« انسان بدان سبب جاودان است که
پایداری می کند »
ویلیام فالکنر نویسنده آمریکایی برنده جایزه نوبل
رحمان کریمی
سال 2003 یک نقطه عطف
بسیار مهم تاریخی برای مقاومت سرفراز و پرافتخار ایران زمین بود . توطئه و تبانی
مشترک ارتجاع فاشیستی با استعمار سوداگر سودجو براین توافق استوار شد که با یک
بمباران سنگین و ویرانگر قرارگاه های ارتش آزادیبخش ، رهبر و فرمانده را به گونه
یی عصبی و سراسیمه و بی تکلیف کنند که بی تأمل به واحد های ضد هوایی فرمان آتش
متقابل بدهد که دادن همان و با خاک یکسان کردن تمامی رزمندگان ، همان . و اگر زنده
یا زنده هایی باقی ماندند به عنوان متحد نظامی و جنگی صدام با آنان رفتار کنند .
آن طرح معامله گرانه و ضد انسانی در حقیقت برای حذف فیزیکی و حیثیتی و اعتبار
سیاسی مقاومت ایران بود . تدبیر هوشمندانه ، بیدار و مسلط و عنان از دست نداده
فرمانده قهرمان مسعود ، نخستین ناکامی و شکست را برای مهاجمان و برنامه ریزان ،
رقم زد . اینک همگان با جهانیان شاهدیم که طعم زهرآگین آن تبانی و توافق ، چنان
ذائقه مردم عراق و آزادیخواهان عدالتجوی جهان را تلخ و مسموم کرد که به اعتراض و
مردم در بند عراق به قیام مسلحانه ناگزیر و طرف های آن توطئه شتابزده و شرم آور را
آنچنان که به حکم تاریخ قابل پیش بینی بود ، به بن بست محتوم کشاند.
در آن گیر و دار
بمباران ها و معاملات و معادلات بود که شتر استعماری در فرانسه هم به خواب پنبه
دانه برای لفت و لیس خود و از قافله عقب نیافتادن ، فرو برد براین گمان که کار
مقاومت ایران در عراق تمام شد و چه بهتر که ما سوداگران نیز مکمل و متمم آن اتمام
شویم . « اُور » بر اساس چنین محاسبه یی گویی که شهری تا بن دندان مسلح ، از زمین
و هوا و آب مورد هجوم قرار گرفت . زمین و باغچه ها را کندند تا بمب ها و اورانیوم
های مدفون را بیرون بکشند . آنچه نصیب شد طعم و رنگ و بوی یک مضحکه برای مهاجمان
داشت . یک میخ تنها سلاح بدست آمده از آن یورش بود و بس . سالار بانوی قهرمان مریم
رجوی را با عده یی از یارانش به بازداشتگاه وزارت کشور بردند . آن هجوم وسیع و بی
پرنسیب و به شدت خشن و توهین آمیز به حقوق بشری ، هدف و پیامی بس فراتر داشت .
برنامه نماینده ضعیف النفس استعماری در پاریس یعنی ژاک ژیراک این بود که مریم
قهرمان را با تعدادی از مسئولان به فوریت تحویل رژیم دهد . چه عاملی واقعا در آن
واویلای بهت آور مانع و رادع به انجام رساندن توطئه شد ؟
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
ـ 1 ــ
روز میلاد گل سرخ است و می ترسم که باز
از جوانان وطن آید خبر از مسلخی
ــ 2 ــ
باد ناموسم تاراجگر فصل چه بود
که به باغ آمد و در هر قدمش شیون شد
ــ 3 ــ
مدتی می گذرد خاطر عشاق ملول است هنوز
مگر از باغ شما ، نغمهٌ مرغان مرده ست ؟
ــ 4 ــ
گرچه از آوای او دیگر کسی پرواش نیست
با گلوی خسته می خواند هنوز این مرغ حق
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
امروز سی تیر است. یاد آور روز تاریخی سی تیر هزار و سیصد و سی و یک
که بزرگمرد نهضت ملی ایران به اعتراض استعفا داد. قیام پرخروش مردم او
را به نخست وزیری باز گرداند. ایکاش آن سردار پیر در روز بیست و هشتم
مرداد ماه سی ودو با یک پیام رادیویی مردم را به خیابان ها برای مقابله با
کودتاچیان فرا خوانده بود که مسیر ایران بدینجا ختم نشود. مصدق جاوید
نام و یاد، در پایانه عمر پرافتخار خویش با آرزو و امید به نسل های آینده
روزهای خود را در احمدآباد به اسارت سپری می کرد. جای او خالی تا آن
نسل های رهنورد مصمم و یأس ناپذیر را در مقاومت امروز ایران، از زندان
لیبرتی تا به اقصای جهان ببیند. و ببیند که چگونه بانویی قهرمان پرچم
شیر و خورشید نشان ایران را در عرصه ناموافق جهانداران، افراشته
نگهداشته است.
شعر زیر که در شماره 45 سی تیر ماه 1365 در نشریه « ایران آزاد »
بچاپ رسید و من هنوز افتخار پیوستن به مقاومت را نداشتم ، بیاد آن
سترگ قهرمان ملی ایران، به نظر خوانندگان عزیز می رسانم.
هموار کنید بار دگر، راه مصدق
ای باد غریب خانه بردوش
اینجا گذری، مکن فراموش
ما خود همه آشنای دردیم
توفان بلا و گنج رنجیم
تو خانه به دوش و درگذاری
از عشق وطن خبر نداری
سیّاح و قلندر و غریبی
بیگانه ز خویش وهر حبیبی
افتان و وَزان به کوی وبرزن
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
اهورا مزدا ما را از دروغ و خشکسالی
در امان
بدار
« زرتشت »
در اندرون
من خسته دل ندانم کیست
که من
خموشم و او در فغان و در غوغاست
« حافظ »
و مخلص با اجازه حافظ
می گوید :
در اندرون من خسته دل
ندانم کیست
که من بجای او در
فغانم و غوغا
در آسیب شناسی سیاسی
، همواره روی دو عامل بسیار عمده و اساسی تکیه شده و از جهات و مواضع مختلف مورد
بحث و بررسی قرار گرفته است اما به یک عامل اساسی دیگر بطور تاریخی و بالینی یا
پرداخته نشده و یا کم بدان بذل توجه شده است . این عامل سوم ، همانا چگونگی جامعه
و مردم است که نقش تعیین کننده تا بدان حد می توانند ایفا کنند که دو عامل منفی
دیگر را خنثا نمایند و نه آنکه در فاصله تأثیرگذاری های منفی آنان در نوسان باشند
و یا پاسیو یا کم تحرک . شناخت عامل سوم ، بسیار سخت و مستلزم بررسی های همه جانبه
اکنونی و تاریخی ست که مختصات روانفردی و روان اجتماعی آن را بدست می دهد و بیانگر
این حقیقت می شود که کار رهبری آزادی ستان ضد استبداد تا چه اندازه دشوار یا آسان
می باشد . در صورت دشواری به چه عوامل و ابزار تغییر و بازسازی نیاز هست . انقلاب
درونسازمانی مجاهدین خلق به اعتقاد این مخلص حاصل عنایت بدین امر ضروری در روند
ناهموار و پر از مانع و رادع مبارزاتی بوده و هست . نیم بند و ناکام ماندن جنبش
های آزادیخواهانه از همین رهگذر، آسیب و صدمه و شکست دیدند . با توجه بدین نکته
مهم اما آشکار و گویا که آن جنبش ها ، دوران خمینیسم را تجربه نکرده و گرفتار چند
صدم از مصایب آن هم نبودند. شرایطی که در مجموع آنان با آن مواجه بودند ، خائن
پرور بود اما نه تا این حد غیرمعمول . فرصت طلبان بودند اما نه بدین گستردگی و
لجام گسیختگی . ما هم اکنون دوره یی را سپری می کنیم که آسیب روان فردی و اجتماعی
آن بی سابقه است . گویی چشم ها به پس کله نقل مکان فرموده اند ! . محکمه های بحران
زده اخلاق سیاسی و اجتماعی ، صرف نظر از نقش پلید رژیم حاکم ؛ روی دیوان بلخ را
سفید کرده است .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
چنان از شراب شعور شتابان بازاریابشان
مست مست شدند
که چون چشم بگشادند، دیدند
فراشباشیان بیرونی
محتسب شدند.
مبارک باد این استحالهٌ مستانه
ای ظریفان بی قیمت زمان!
خصلت های ژنتیکی یا وراثتی در
فرد به منزله پایه و شالوده اولیه، در ارتباط و تأثیر پذیری و تأثیر گذاری
روی خصوصیات اکتسابی قرار می گیرد. بدین معنی که یا با هم منطبق و همراه می
شوند و یا در تضاد و تقابل با هم. عامل اساسی خصوصیات اکتسابی که همانا
بستره و مجموعه شرایط اجتماعی ست، همواره بطور پیگیر و سنگین؛ سیستم حاکم
است که تمامی ابزار مؤثر را در اختیار خود دارد. اگر حاکمان مستبد و فاسد
نباشند، هم فضای اجتماعی باز و هم دامنه فساد بسته و بسیار محدود و معدود
می ماند. اما حاکمان دیکتاتور از آنجا که عامل مسلح سرکوبگر هستند، لاجرم
فضای تنفسی جامعه را تا مرز خفقان می بندند تا مگر معترضان را خاموش و
عاصیان را در آن خاموشی، سرکوب و قلع و قمع کنند. در استبداد، تمامی خصلت
های زشت در آدمی مجال رشد می یابد. معیارها و پرنسیب های اخلاقی و انسانی
رو به کاهش، سردی و اضمحلال می گذارند. یعنی حاکمیت فاسد و فسادپرور، پرورش
دهنده نه تنها خصلت ها و جنبه های منفی ژنتیکی می شود بلکه مثبت ها را هم
ناگزیر می کند که به جانب منفی گری سوق پیدا کنند. یک نمونه هنوز در دسترس،
رفتن شاه و آمدن شیخ است که آنچنان را به صد چندان، آنچنان تر کرد. ترس و
وحشت صد چندان، فساد همه جانبه از دزدی گرفته تا رشوه خواری، احتکار، قتل و
جنایت، تبعیض طبقاتی و بیکاری و بی خانمانی، افزونی فقیران سائل خیابانگرد
و گسترش روزافزون فحشا آنهم در سنین کودکی و نوجوانی، فروش دختر خود به
دلیل فقر و اعتیاد، همه و همه برآیند نظام دین دکان چپاولگر و جنایت پیشه
ملایان حاکم است. نقش این حاکمان بی مسلک و وطن تنها در زمینه های اشاره
شده خلاصه نمی شود. آنان در زمینه فکری و فرهنگی هم جامعه خسته و سرگردان و
زیر فشار همه جانبه را به قهقرا می برند. پخش و القای خرافات و موهومات و
بدآموزی های ضد فرهنگی از جمله کارهای پیوسته و بس سنگین نظام حاکم می شود
که اربابشان بنام خدا، پدر جد شیطان را نمایندگی می کند. در چنین جو اختناق
و تغذیه ضد معنوی، متأسفانه بخش قابل ملاحظه یی از مردم که همواره از
دیکتاتورها خاطره و آموزش دارند، از حس همدردی اجتماعی تهی می شوند و
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
(به ادای دین و احترام به برگذاران میز کتاب در شکوه عظیم ویلپنت با پرچمداری درخشان مریم قهرمان)
کتاب خاطر ما
کتاب خاطر ما را
با رنگ خون نوشته اند
سیاهکاران دوران ها.
کنون که پایانه مُظلم ترین ظلمت هاست
به خون فلق می زنیم رقم
آخرین ورق های این
شومنامه را.
معبر قیام خلق
این شام شکمباره های مرگ
بپایان خود رسیده است اگر که تو
چونان صبح انتظار فردایان
برخیزی و افق را از فریادها
معبر قیام خلق خود کنی .
این داغ کهنه را
این داغ کهنه را ، رفیقان !
با غ نو کنید .
در ما هنوز ، آتش طغیان
در اشتعال .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
نقش و اثرات ملی/جهانی گردهمایی سالانه مقاومت ایران در ویلپنت پاریس- قسمت دوم
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
نقش و تاثیرات ملی و جهانی گردهمایی مقاومت ایران در ویلپنت فرانسه- قسمت اول
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
جار ولایت مرگ
ازدحام همآغوشان مرگ
سایه های مسلح ترسوی ترس آور
در خیابان های معترض شهر
پرسه می زنند.
کهنه کاران مبتذل بی عشق زیستن
در میادین روزهای بی رونق
پاکیزه از هر پرسش و پاسخ جهان
متاع ولایت مرگ را
جار می زنند
اگر با مجاهدین خلق یکی شویم
به اهریمنان مجال مده
اگر که از اهوراییان دورانی
اگر افروخته شمع های پراکنده اعتراض را
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
خســـروانـی
رحمان کریمی
چندان به طرب
چو حلاج به سر دار
برفتی
کز دار جهان ،
دارزنان را
به صد سُخره گرفتی .
این رسم وفاداری عاشق
بوَد آری
ای خسرو خوبان !
تا قلهٌ عشق ، نعره
زنان رفتی و
جان دادی و جاوید
بماندی .
11
خرداد 1393
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
دیر یا زود رژیم چونان میوه یی گندیده و متعفن
از درخت تناور حیات اجتماعی ـ تاریخی ایران،
بخاک خواهد افتاد اما نباید خوشباور بود که از پی
سرنگونی؛ بدان زودی ها بنیادگرایی تهدیدآمیز هم
به سرعت از صفحه جهان اسلام محو شود.
امروزه جهان اسلام که درگیر انواع بنیادگرایی های
خطرناک است، همچون مسیحیت در قرون وسطا
نیاز به یک رنسانس و اندیشه و نگرش متحول نو
دارد. تا زیربنای آلوده به خرافات و جعلیات و تعصبات
کور تغییر نکند، خطر همچنان خفته یا بیدار در کمین
است. سازمان پرافتخار و تلاشگر مجاهدین خلق حامل
این رسالت تغییر دهنده بنیادی دیدگاهی ست. این مهم
که جهانی را مدنظر دارد، البته از افق های کوتاه دید ظاهربینان مدعی بسی بدور است.
مجموعهٌ ژنتیکی که همان مجموعه
وراثتی ست، بدین معنا نیست که تمامی علایم و صفات ژنتیکی منتقل شده از پدر و
مادر است. در پروسه زمانی و نسلی گاه صفاتی اعم از ظاهر فیزیکی و یا باطنی
و اخلاقی از اجداد و پیشینیان ، منتقل و حاصل می شود. گاه در یک خانواده
رنگ مو یا چشم در یک فرزند نه به پدر و مادر می خورد و نه به خواهران و
برادران دیگر. در قدیم که امکانات علمی و پزشکی و از جمله D N A نبود بر
سر اینکه چرا موی این فرزند بور در آمده چه مصیبت ها برای زن بیچاره ایجاد
می شد. طلاق و طلاق کشی ساده ترین و بی خطرترین وسیله نجات از شک مرد می
بود. حال آنکه فرزند مو بور نه از خیانت مادر که از دو سه نسل پیش از خود،
به ارث برده بوده. نگارنده اگر به چنین نکاتی پرداخته است نه از سر فضل
فروشی ست که رشته اش در تخصص او نیست و نه تفنن قلمزنی به هر دلیل. این ها
را می گویم زیرا مقدمات بسیار لازمی برای درک موقعیت دشوار نقش رهبری و نیز
واقف شدن بر اهمیت و ضرورت انقلاب درون سازمانی مجاهدین خلق. اخیرا
دانشمندان موفق شده اند از روی زنجیره ژنتیکی ، شرایط جغرافیایی فرد را
شناسایی کنند. یعنی جغرافیای اقلیمی تأثیر مستقیم دارد روی ژن البته در یک
روند طولانی زمانی. وقتی موقعیت مکان و آب و هوا چنین تأثیری دارد، آیا
تاریخ بدون نقش و اثر است؟ مسلما نه. و اتفاقا تأثیرات تاریخی بسیار بیشتر و
مؤثرتر از جغرافیایی ست. سلسله ادواری تاریخ همچون میراثی به نسل ها منتقل
می شود. تاریخ که فقط شرح حوادث و آدم ها نیست. تاریخ مجموعه عظیم، وسیع و
فراگیر آموزش ها و آموخته ها ست که می توان آن را به فرهنگ و اخلاق خلاصه
کرد. ملت و مملکتی که طی قرن ها و دوران ها جولانگاه تاخت و تاز و انواع
تعدیات و تجاوزات و قدر قدرتی های مستبدان زورمند ستمگر و بی رحم بوده است،
طبیعی ست که صفاتی چون ترس، محافظه کاری، تقیه، خود محوری و از جمع گریزی،
عقده ها و خودخواهی های خرج همگنان کردن، دروغ، جعل، گنده گویی های فاقد
عمل و .... در خود و به توارث داشته باشد . این میراث زشت تحمیلی فقط ویژه
عوام الناس نمی باشد که بل بیشتر دامن تحصیلکردگان و روشنفکران را می گیرد.
این صفات و آثار فرهنگی و اخلاقی را که می توان رسوبات ارتجاعی نامید، یکی
از بزرگترین مشکلات سر راه امر رهبری و جنبش آزادیخواهانه است که متأسفانه
کمتر بدان توجه شده و بل نادیده هم گرفته شده است. این صفات یک منبع سرشار
و غنی و قابل استفاده دیکتاتوری حاکم است. با استفاده از این صفات است که
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
صدای زخم باغ شنو
در صدای تیشهٌ باد
دهان هر دریچه ز وحشت
اگر چه بسته شده ست
دهان کوچک شعرت
خطابهٌ فریاد .
باغ گل انار
چون به خواب خاکستر
اندر شدم
باغ گل انار بودم
و تمامت معنی باستانی
آتش
در غبار به خاک خفته
زمین .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
کلمه « خیانت » که
مصدر است ( خیانت کردن ) در فرهنگ لغت به معنی : دغلی ، نادرستی ، ناراستی ، بی
وفایی و نقض عهد و پیمان شکنی آمده است . ملاحظه می کنید که معنی خیانت بطور عام ،
دامنه یی وسیع در شئون و مناسبات فردی و اجتماعی داراست . با یک دوست به نادرستی و
ریا رفتار کردن خیانت است. به راستی دوست واقعی نبودن و به اغفال تظاهر زیاد به
دوست بودن ، خیانت است. با دوست یا آشنایی بر سر امری پیمان بستن و بعد پیمان
شکستن ، خیانت است. میزان و وسعت و حجم و شمار این نوع خیانت ها بستگی به بسی علت
ها دارد که در این نوشتار مختصر آن را حاصل مجموعه شرایط حاکم بر جامعه خودی و
جهانی و نیز زیرساخت یا نِهاد ژنتیکی و تربیتی و عوامل اکتسابی ، می دانیم . هر
اندازه که بی عدالتی و فاصله طبقاتی و تضییقات مسلم حقوقی و شئونی انسانی زیادتر
باشد ، آن صفات ناروا نیز بیشتر و متداول تر می شود تا آنجا که حتا به صورت امری
عادی درآید و حساسیت ها را برنیانگیزاند.
اما در سیاست و عمدتا مبارزه تشکل آمیز سیاسی ،
خیانت مفهومی اخص و فجیع تر و پیچیده تر و گمراه کننده تر پیدا می کند. مبارزه
سیاسی در تشکیلات ، یک بیان کلی ست که نمی تواند حامل تمامی انواع و مصادیق و
اشکال باشد. برای یک تشکیلات مفروض سیاسی و طبعا مبارزان آن ، شرایط زمان و مکان و
نوع حاکمیت حاکم بر آن از جمله موارد مورد بررسی و تحلیل و داوری ست . مثلا حزب
توده
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
با جوهرهٌ زهر
به باغ عاشقان شهرآشوب ما
میا !
آنجا،
هزار هزار
گل گوهران میهنم
برشاخه های پرواز
غزل خوان نشسته اند.
ــ 2 ــ
چگونه تـُندر صدا را
در برکه های خاموش سربر بالین خویش
در انفجار پرواز، رها کنم؟
که صدای هر روزهٌ مرگ هم
با تازیانه ها و دشنام ها
پیچیده در بادهای سیاه مسموم
بیدارشان نمی کند.
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
عنان حادثه بدست
تو نیست ، بدست زمانه است
بخواب باش که
هزار تیرش هنوز به کمانه است
مجاهدین خلق را
گرفته یی بزعم خود آسان
تلاش همین حریفان
است که تو را دهد پایان
بیاندوز ز مال و
جان خلق به بیرحمی و فریب
سقوط ولایتت را خواهی
دید به عنقریب
سوداگران به منفعت
و مصلحت هوادار توأند
فردا که روز
حسابرسی رسد در پی شکار توأند *
رحمان کریمی
رژیم فاشیستی دین دستاویز قصاب صفت حاکم هرچه بیشتر در باتلاق بحران های
ناعلاج که حاصل ماهیت به شدت ارتجاعی و سرکوب کننده و چپاولگر آن است فرومی رود ،
هر چه در بن بست در نرو به در و دیوار چنگال می کشد ؛ بیش از پیش از حضور مقاوم و
سخت فعال و پیگیر مجاهدین خلق به وحشت می افتد. در اینجا لزومی نیست که بن بست
محتوم خامنه یی را به عنوان نماینده تام الاختیار رژیم مورد بحث قرار دهیم .
نویسنده توانا آقای « مهرداد هرسینی » در این زمینه مقاله دقیق و مطلوبی روی سایت
وزین « همبستگی ملی » دارند که می توان بدان مراجعه کرد. از جلاد جماران خمینی
سفاک و شیاد و رژیم تبهکارش تا به امروز بیش از سی سال است که هر چه تیر زهرآگین و
ویرانگر در ترکش داشته از مجاهدین خلق دریغ نکرده است. از قتل عام های شقاوت بار
بی سابقه در زندان ها تا سیل موشک ها در اشرف تا شبیخون ناجوانمردانه خونریز، تا
انواع زد و بند های پنهان و آشکار با بین الدول برای در فشار گذاشتن و محدود کردن
فعالیت های مجاهدین خلق ، همه و همه را مکرر بکار گرفته است و شگفتا که مجاهدین
خلق همچون ققنوس از خاکستر گرم توطئه ها و حملات ویرانگر، سرزنده تر و شاداب تر و
آماده نبرد بیشتر برخاسته اند و نه تنها رژیم و ایادی او را سر درگم و زخم خورده
کرده بل جهانی را هم به حیرت واداشته اند. برای شناخت سازمان پر افتخار مجاهدین
خلق و ارزش های بی نظیر و بس والای رهبری ، باید تمامی جبهه نبرد و مقابله را مدّ
نظر قرار داد. تلاش وزارت بدنام اطلاعات رژیم و مزدوران و دست نشاندگانش در این
است که
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
به آن اقلیتی که
بی خیال و بی اعتنا به جهنم دره جنایات و مفاسد و سرکوب های مدام رژیم فاشیست بدوی
حاکم ، فقط در اندیشه گذراندن خر خود از پل مراد که همانا نامرادی های یک ملت است
؛ می باشند.
رحمان کریمی
مسند
آزادگی با شد از آن ملتی
کز
ستمگر بر نتابد بار ظلم و ذلتی
گر
که بیرون آورد هر کس گلیم خویش از غرقاب خون
پس
کجا ماند برای مُلک و ملت عزتی
تا
که تو تک تازی و نقش خویشتن بینی در سراب
بهر
احرار وطن ، دشوار آید فرصتی
غیرت
و خون جوانمردی نه این است ، بی ثمر
بر
نشینی بر سر شاخی و خندی بر روزگار ملتی
گر
تو را غم نیست ، پس اندیشه کن
سرنوشت
کودکان را در جهنم یا جنتی
ثروت
عالم میان جمع خونخواران چه سود
باش
تا بینی به حسرت روزگار خفتی
بس
شهیدان خفته اند در سردسیر بی خیالی های تو
خفته
یی در ناز خود یا نبوَدت هیچ غیرتی
عاشقان
این وطن ، جان برکفان بی کفن
در
فداکاری بجویند لذت هر عشرتی
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
دو شعر زیر با افتخار تقدیم
می کنم به خانم زهره محسنی پور نویسنده و نقاش هنرمند هوادار مقاومت ایران بپاس
ارزش های والای انسانی اش و رنج و دردی که همچون همزاد در ایام زندگی با او بوده و
هست.
درباران
می آید
با تن پوشی از گیاه و باد
زمزمه یی از جویباران موسیقی
ودهانی بسته از آواز .
در باران
می آید
سرانگشتان نحیفش شاخساران پرواز
وچشمانش :
کهکشانی ازازدحام ستاره ها و دریاها .
ردای خاوران را بردوش می گیرد
تا سواد غربت را بپوشاند .
با ترنّم باد بر دریاچه های نیلی
رنگین کمانی از جذبهً اصوات و الوان
به انزوای بُهت بادیه می برد
و آب گوارا ازحافظه می نوشد .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::