۱۳۹۳ شهریور ۳۰, یکشنبه

این مقاومت برحق است که عدالت را در جهان بی عدالتی ، پیروز می کند



« انسان بدان سبب جاودان است که پایداری می کند »

 ویلیام فالکنر نویسنده آمریکایی برنده جایزه نوبل
                                    

                                                                                         رحمان کریمی

سال 2003 یک نقطه عطف بسیار مهم تاریخی برای مقاومت سرفراز و پرافتخار ایران زمین بود . توطئه و تبانی مشترک ارتجاع فاشیستی با استعمار سوداگر سودجو براین توافق استوار شد که با یک بمباران سنگین و ویرانگر قرارگاه های ارتش آزادیبخش ، رهبر و فرمانده را به گونه یی عصبی و سراسیمه و بی تکلیف کنند که بی تأمل به واحد های ضد هوایی فرمان آتش متقابل بدهد که دادن همان و با خاک یکسان کردن تمامی رزمندگان ، همان . و اگر زنده یا زنده هایی باقی ماندند به عنوان متحد نظامی و جنگی صدام با آنان رفتار کنند . آن طرح معامله گرانه و ضد انسانی در حقیقت برای حذف فیزیکی و حیثیتی و اعتبار سیاسی مقاومت ایران بود . تدبیر هوشمندانه ، بیدار و مسلط و عنان از دست نداده فرمانده قهرمان مسعود ، نخستین ناکامی و شکست را برای مهاجمان و برنامه ریزان ، رقم زد . اینک همگان با جهانیان شاهدیم که طعم زهرآگین آن تبانی و توافق ، چنان ذائقه مردم عراق و آزادیخواهان عدالتجوی جهان را تلخ و مسموم کرد که به اعتراض و مردم در بند عراق به قیام مسلحانه ناگزیر و طرف های آن توطئه شتابزده و شرم آور را آنچنان که به حکم تاریخ قابل پیش بینی بود ، به بن بست محتوم کشاند.
در آن گیر و دار بمباران ها و معاملات و معادلات بود که شتر استعماری در فرانسه هم به خواب پنبه دانه برای لفت و لیس خود و از قافله عقب نیافتادن ، فرو برد براین گمان که کار مقاومت ایران در عراق تمام شد و چه بهتر که ما سوداگران نیز مکمل و متمم آن اتمام شویم . « اُور » بر اساس چنین محاسبه یی گویی که شهری تا بن دندان مسلح ، از زمین و هوا و آب مورد هجوم قرار گرفت . زمین و باغچه ها را کندند تا بمب ها و اورانیوم های مدفون را بیرون بکشند . آنچه نصیب شد طعم و رنگ و بوی یک مضحکه برای مهاجمان داشت . یک میخ تنها سلاح بدست آمده از آن یورش بود و بس . سالار بانوی قهرمان مریم رجوی را با عده یی از یارانش به بازداشتگاه وزارت کشور بردند . آن هجوم وسیع و بی پرنسیب و به شدت خشن و توهین آمیز به حقوق بشری ، هدف و پیامی بس فراتر داشت . برنامه نماینده ضعیف النفس استعماری در پاریس یعنی ژاک ژیراک این بود که مریم قهرمان را با تعدادی از مسئولان به فوریت تحویل رژیم دهد . چه عاملی واقعا در آن واویلای بهت آور مانع و رادع به انجام رساندن توطئه شد ؟

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ مرداد ۲۱, سه‌شنبه

تک بیت های بیداری

                                                                                       رحمان کریمی

ـ 1 ــ

روز میلاد گل سرخ است و می ترسم که باز
از جوانان وطن آید خبر از مسلخی


                 ــ 2 ــ
باد ناموسم تاراجگر فصل چه بود
که به باغ آمد و در هر قدمش شیون شد

                 ــ 3 ــ
مدتی می گذرد خاطر عشاق ملول است هنوز
مگر از باغ شما ، نغمهٌ مرغان مرده ست ؟

                   ــ 4 ــ
گرچه از آوای او دیگر کسی پرواش نیست
با گلوی خسته می خواند هنوز این مرغ حق


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ تیر ۳۰, دوشنبه

هموار کنید بار دگر، راه مصدق

                           رحمان کریمی

امروز سی تیر است. یاد آور روز تاریخی سی تیر هزار و سیصد و سی و یک
که بزرگمرد نهضت ملی ایران به اعتراض استعفا داد. قیام پرخروش مردم او
را به نخست وزیری باز گرداند. ایکاش آن سردار پیر در روز بیست و هشتم
مرداد ماه سی ودو با یک پیام رادیویی مردم را به خیابان ها برای مقابله با
کودتاچیان فرا خوانده بود که مسیر ایران بدینجا ختم نشود. مصدق جاوید
نام و یاد، در پایانه عمر پرافتخار خویش با آرزو و امید به نسل های آینده
روزهای خود را در احمدآباد به اسارت سپری می کرد. جای او خالی تا آن
نسل های رهنورد مصمم و یأس ناپذیر را در مقاومت امروز ایران، از زندان
لیبرتی تا به اقصای جهان ببیند. و ببیند که چگونه بانویی قهرمان پرچم
شیر و خورشید نشان ایران را در عرصه ناموافق جهانداران، افراشته
نگهداشته است.

شعر زیر که در شماره 45 سی تیر ماه 1365 در نشریه « ایران آزاد »
بچاپ رسید و من هنوز افتخار پیوستن به مقاومت را نداشتم ، بیاد آن
سترگ قهرمان ملی ایران، به نظر خوانندگان عزیز می رسانم.

                       هموار کنید بار دگر، راه مصدق
                                                                        
ای باد غریب خانه بردوش
اینجا گذری، مکن فراموش
ما خود همه آشنای دردیم
توفان بلا و گنج  رنجیم
تو خانه به دوش و درگذاری
از عشق وطن خبر نداری
سیّاح و قلندر و غریبی
بیگانه ز خویش وهر حبیبی
افتان و وَزان به کوی وبرزن

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

روانشناختی خیانت مبتنی بر زیر ساخت فردی و تأثیرات اجتماعی و تاریخی ( 5 )



                                                         رحمان کریمی

اهورا مزدا ما را از دروغ و خشکسالی

در امان بدار   

                   « زرتشت »

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

                                       « حافظ »

و مخلص با اجازه حافظ می گوید :

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من بجای او در فغانم و غوغا




در آسیب شناسی سیاسی ، همواره روی دو عامل بسیار عمده و اساسی تکیه شده و از جهات و مواضع مختلف مورد بحث و بررسی قرار گرفته است اما به یک عامل اساسی دیگر بطور تاریخی و بالینی یا پرداخته نشده و یا کم بدان بذل توجه شده است . این عامل سوم ، همانا چگونگی جامعه و مردم است که نقش تعیین کننده تا بدان حد می توانند ایفا کنند که دو عامل منفی دیگر را خنثا نمایند و نه آنکه در فاصله تأثیرگذاری های منفی آنان در نوسان باشند و یا پاسیو یا کم تحرک . شناخت عامل سوم ، بسیار سخت و مستلزم بررسی های همه جانبه اکنونی و تاریخی ست که مختصات روانفردی و روان اجتماعی آن را بدست می دهد و بیانگر این حقیقت می شود که کار رهبری آزادی ستان ضد استبداد تا چه اندازه دشوار یا آسان می باشد . در صورت دشواری به چه عوامل و ابزار تغییر و بازسازی نیاز هست . انقلاب درونسازمانی مجاهدین خلق به اعتقاد این مخلص حاصل عنایت بدین امر ضروری در روند ناهموار و پر از مانع و رادع مبارزاتی بوده و هست . نیم بند و ناکام ماندن جنبش های آزادیخواهانه از همین رهگذر، آسیب و صدمه و شکست دیدند . با توجه بدین نکته مهم اما آشکار و گویا که آن جنبش ها ، دوران خمینیسم را تجربه نکرده و گرفتار چند صدم از مصایب آن هم نبودند. شرایطی که در مجموع آنان با آن مواجه بودند ، خائن پرور بود اما نه تا این حد غیرمعمول . فرصت طلبان بودند اما نه بدین گستردگی و لجام گسیختگی . ما هم اکنون دوره یی را سپری می کنیم که آسیب روان فردی و اجتماعی آن بی سابقه است . گویی چشم ها به پس کله نقل مکان فرموده اند ! . محکمه های بحران زده اخلاق سیاسی و اجتماعی ، صرف نظر از نقش پلید رژیم حاکم ؛ روی دیوان بلخ را سفید کرده است .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ تیر ۱۷, سه‌شنبه

روانشناختی خیانت مبتنی بر زیرساخت فردی و تأثیرات اجتماعی و تاریخی ( 4 )

           رحمان کریمی

چنان از شراب شعور شتابان بازاریابشان
مست مست شدند
که چون چشم بگشادند، دیدند
فراشباشیان بیرونی
محتسب شدند.
مبارک باد این استحالهٌ مستانه
ای ظریفان بی قیمت زمان!

خصلت های ژنتیکی یا وراثتی در فرد به منزله پایه و شالوده اولیه، در ارتباط و تأثیر پذیری و تأثیر گذاری روی خصوصیات اکتسابی قرار می گیرد. بدین معنی که یا با هم منطبق و همراه می شوند و یا در تضاد و تقابل با هم. عامل اساسی خصوصیات اکتسابی که همانا بستره و مجموعه شرایط اجتماعی ست، همواره بطور پیگیر و سنگین؛ سیستم حاکم است که تمامی ابزار مؤثر را در اختیار خود دارد. اگر حاکمان مستبد و فاسد نباشند، هم فضای اجتماعی باز و هم دامنه فساد بسته و بسیار محدود و معدود می ماند. اما حاکمان دیکتاتور از آنجا که عامل مسلح سرکوبگر هستند، لاجرم فضای تنفسی جامعه را تا مرز خفقان می بندند تا مگر معترضان را خاموش و عاصیان را در آن خاموشی، سرکوب و قلع و قمع کنند. در استبداد، تمامی خصلت های زشت در آدمی مجال رشد می یابد. معیارها و پرنسیب های اخلاقی و انسانی رو به کاهش، سردی و اضمحلال می گذارند. یعنی حاکمیت فاسد و فسادپرور، پرورش دهنده نه تنها خصلت ها و جنبه های منفی ژنتیکی می شود بلکه مثبت ها را هم ناگزیر می کند که به جانب منفی گری سوق پیدا کنند. یک نمونه هنوز در دسترس، رفتن شاه و آمدن شیخ است که آنچنان را به صد چندان، آنچنان تر کرد. ترس و وحشت صد چندان، فساد همه جانبه از دزدی گرفته تا رشوه خواری، احتکار، قتل و جنایت، تبعیض طبقاتی و بیکاری و بی خانمانی، افزونی فقیران سائل خیابانگرد و گسترش روزافزون فحشا آنهم در سنین کودکی و نوجوانی، فروش دختر خود به دلیل فقر و اعتیاد، همه و همه برآیند نظام دین دکان چپاولگر و جنایت پیشه ملایان حاکم است. نقش این حاکمان بی مسلک و وطن تنها در زمینه های اشاره شده خلاصه نمی شود. آنان در زمینه فکری و فرهنگی هم جامعه خسته و سرگردان و زیر فشار همه جانبه را به قهقرا می برند. پخش و القای خرافات و موهومات و بدآموزی های ضد فرهنگی از جمله کارهای پیوسته و بس سنگین نظام حاکم می شود که اربابشان بنام خدا، پدر جد شیطان را نمایندگی می کند. در چنین جو اختناق و تغذیه ضد معنوی، متأسفانه بخش قابل ملاحظه یی از مردم که همواره از دیکتاتورها خاطره و آموزش دارند، از حس همدردی اجتماعی تهی می شوند و

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ تیر ۱۴, شنبه

سه شعر

                                                                    رحمان کریمی

(به ادای دین و احترام به برگذاران میز کتاب در شکوه عظیم ویلپنت با پرچمداری درخشان مریم قهرمان)

کتاب خاطر ما
                                                                                      

کتاب خاطر ما را
با رنگ خون نوشته اند
سیاهکاران دوران ها.
کنون که پایانه مُظلم ترین ظلمت هاست
به خون فلق می زنیم رقم
آخرین ورق های این
شومنامه را.


معبر قیام خلق

این شام شکمباره های مرگ
بپایان خود رسیده است اگر که تو
چونان صبح انتظار فردایان
برخیزی و افق را از فریادها
معبر قیام خلق خود کنی .


این داغ کهنه را

این داغ کهنه را ، رفیقان !
با غ نو کنید .
در ما هنوز ، آتش طغیان
در اشتعال .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ تیر ۲, دوشنبه

گفتگو با رادیو ایرآوا

نقش و اثرات ملی/جهانی گردهمایی سالانه مقاومت ایران در ویلپنت پاریس- قسمت دوم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ خرداد ۳۱, شنبه

دوشعر کوتاه

                                                             رحمان کریمی
بازیار پیر

                                                                                    
بر پلوار کشتزاران سوخته
می گذرد بازیار پیر
در چشم او جهان
همه سبزگاه مرده یی.
در گرگ و میش خاطر بیدار خسته اش
اما
می پیچد این صدا:
ما این زمین را
دگر باره
شخم خواهیم زد.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ خرداد ۲۷, سه‌شنبه

واقعیت ها را از زبان متحدین استعمار و ارتجاع بشنویم !!

                                                               رحمان کریمی 

روال معمول این بود که شماره 4 سلسله نوشتار «روانشناختی خیانت مبتنی بر زیرساخت فردی و تأثیرات اجتماعی و تاریخی» را ادامه می دادیم اما بنا به «اهم فی الاهم» اجالتا کنار گذاشته شد برای عنوان فوق که این روزها داغ ترین داغ هاست.
خواننده عزیز می تواند از صفت عالی داغ ترین بگذرد و روی موصوف « داغ » متمرکز شود که دو معنی را در خود مستتر دارد. یکی که همان گرم متداول باشد و معنی دیگر عین داغ سر دل است. چند روزی ست که نگارنده و فرشته مات و مبهوت مثل شما و تمامی انسان های آگاه دیگر، مجذوب و طلسم شده اخبار عراق هستیم!. هر خبری از هر کانال استعماری که می شنویم کاملا منطبق با کانال های ارتجاع های حاکم است. در صفحه شطرنج طرفین صدیق و راستگو!! نبردی سرنوشت ساز است میان اسلام تروریست و هیولای آدمخوار داعش و اسلام دموکرات، مردم دوست و مصلح و مظلوم مالکی و ارباب صالح تر و مظلوم ترش در تهران!. در این صحنه هیچ اثری نه از مردم عراق است و نه تشکل ها و عشایر و کردهای عراق. در اینجا که ما هستیم، کانال های خبری هیچ اشاره یی به تظاهرات و تحصن های حق طلبانه مردم و عشایر در حدود بیست شهر عراق نداشته و ندارند حتا وقتی شبه نظامیان مالکی و خامنه یی در میان یا در کنار آن تجمعات بزرگ اعتراضی بمب منفجر می کردند و تلفات می گرفتند. از زمانی که عشایر و نهادهای آزادیخواه و بخش اعظمی از مردم ستمدیده عراق بناچار دست به اسلحه بردند، باز هم خبری ندادند و ما آدم های ناوارد به سیاست! در این حیرت که چرا؟ سر و کله نتراشیده و نخراشیده مخوف « داعش » که در سلسله اخبار بهم پیوسته این چند روزه پیدا شد ، فهمیدیم که چرا و فهمیدیم که چقدر از قافله سیاست های فوق و ضد بشری استعمار و ارتجاع عقب افتاده ایم!. در تداول عوام از قدیم گفته اند که عقد دختر عمو با پسر عمو در آسمان ها بسته شده است. در این سال ها که آسمان با سفینه ها و ماهواره های تجسسی و جاسوسی و معابر موشکی و جنگ ستارگان از دسترس هر دختر عمو و پسر عمویی خارج شده است و گویا در آن بالا بالاها از خدا هم خبری نیست، نگارنده با الهامات قلبی مطمئن است که عقد ارتجاع با استعمار بی برو برگرد در چاه های نفت ، منابع دیگر زیر زمینی و رو زمینی و ثروت های ملی و موقعیت های حساس ژئوپلیتیکی بسته بوده و هست و اگر خلقی بیدار بر نخیزد تا رشته های شوم این پیوند نافرخنده را از هم بگسلاند، همچنان بر قرار خواهد ماند. نگارنده یک هوادار سازمان مجاهدین خلق هستم و غیر تشکیلاتی، بنابراین حق دارم نظرم را بگویم که چیزی بنام سیاست مسامحه و مماشات را نمی شناسم . مماشات زمانی معنی می دهد که یک طرف زورش به طرف دیگر نرسد و بنا گزیر، کجدار و مریز ، وقت را بگذراند. استعمار به ارتجاع بعنوان متحد خود نگاه می کند. بر اساس استراتژی پنهان استعمار، هر اندازه

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

گفتگو با رادیو ایرآوا

نقش و تاثیرات ملی و جهانی گردهمایی مقاومت ایران در ویلپنت فرانسه- قسمت اول

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ خرداد ۲۱, چهارشنبه

سه شعر

                                               رحمان کریمی
جار ولایت مرگ
                                                                          

ازدحام همآغوشان مرگ
سایه های مسلح ترسوی ترس آور
در خیابان های معترض شهر
پرسه می زنند.

کهنه کاران مبتذل بی عشق زیستن
در میادین روزهای بی رونق
پاکیزه از هر پرسش و پاسخ جهان
متاع ولایت مرگ را
جار می زنند


اگر با مجاهدین خلق یکی شویم

به اهریمنان مجال مده
اگر که از اهوراییان دورانی
اگر افروخته شمع های پراکنده اعتراض را

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ خرداد ۱۲, دوشنبه

پاسداران مرگ و جهل و فساد ، غلامرضا خسروی قهرمان را بردار کردند.




                               خســـروانـی
                                                           رحمان کریمی 


چندان به طرب
چو حلاج به سر دار برفتی
کز دار جهان ، دارزنان را
به صد سُخره گرفتی .
این رسم وفاداری عاشق بوَد آری
ای خسرو خوبان !
تا قلهٌ عشق ، نعره زنان رفتی و
جان دادی و جاوید بماندی .
                                           11 خرداد 1393   
 

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ خرداد ۹, جمعه

روانشناختی خیانت مبتنی بر زیر ساخت فردی و تأثیرات اجتماعی و تاریخی (3)

                                                                 رحمان کریمی

دیر یا زود رژیم چونان میوه یی گندیده و متعفن
از درخت تناور حیات اجتماعی ـ تاریخی ایران،
بخاک خواهد افتاد اما نباید خوشباور بود که از پی
سرنگونی؛ بدان زودی ها بنیادگرایی تهدیدآمیز هم
به سرعت از صفحه جهان اسلام محو شود.
امروزه جهان اسلام که درگیر انواع بنیادگرایی های
خطرناک است، همچون مسیحیت در قرون وسطا
نیاز به یک رنسانس و اندیشه و نگرش متحول نو
دارد. تا زیربنای آلوده به خرافات و جعلیات و تعصبات
کور تغییر نکند، خطر همچنان خفته یا بیدار در کمین
است. سازمان پرافتخار و تلاشگر مجاهدین خلق حامل
این رسالت تغییر دهنده بنیادی دیدگاهی ست. این مهم
که جهانی را مدنظر دارد، البته از افق های کوتاه دید
ظاهربینان مدعی بسی بدور است.
 
مجموعهٌ ژنتیکی که همان مجموعه وراثتی ست، بدین معنا نیست که تمامی علایم و صفات ژنتیکی منتقل شده از پدر و مادر است. در پروسه زمانی و نسلی گاه صفاتی اعم از ظاهر فیزیکی و یا باطنی و اخلاقی از اجداد و پیشینیان ، منتقل و حاصل می شود. گاه در یک خانواده رنگ مو یا چشم در یک فرزند نه به پدر و مادر می خورد و نه به خواهران و برادران دیگر. در قدیم که امکانات علمی و پزشکی و از جمله D N A  نبود بر سر اینکه چرا موی این فرزند بور در آمده چه مصیبت ها برای زن بیچاره ایجاد می شد. طلاق و طلاق کشی ساده ترین و بی خطرترین وسیله نجات از شک مرد می بود. حال آنکه فرزند مو بور نه از خیانت مادر که از دو سه نسل پیش از خود، به ارث برده بوده. نگارنده اگر به چنین نکاتی پرداخته است نه از سر فضل فروشی ست که رشته اش در تخصص او نیست و نه تفنن قلمزنی به هر دلیل. این ها را می گویم زیرا مقدمات بسیار لازمی برای درک موقعیت دشوار نقش رهبری و نیز واقف شدن بر اهمیت و ضرورت انقلاب درون سازمانی مجاهدین خلق. اخیرا دانشمندان موفق شده اند از روی زنجیره ژنتیکی ، شرایط جغرافیایی فرد را شناسایی کنند. یعنی جغرافیای اقلیمی تأثیر مستقیم دارد روی ژن البته در یک روند طولانی زمانی. وقتی موقعیت مکان و آب و هوا چنین تأثیری دارد، آیا تاریخ بدون نقش و اثر است؟ مسلما نه. و اتفاقا تأثیرات تاریخی بسیار بیشتر و مؤثرتر از جغرافیایی ست. سلسله ادواری تاریخ همچون میراثی به نسل ها منتقل می شود. تاریخ که فقط شرح حوادث و آدم ها نیست. تاریخ مجموعه عظیم، وسیع و فراگیر آموزش ها و آموخته ها ست که می توان آن را به فرهنگ و اخلاق خلاصه کرد. ملت و مملکتی که طی قرن ها و دوران ها جولانگاه تاخت و تاز و انواع تعدیات و تجاوزات و قدر قدرتی های مستبدان زورمند ستمگر و بی رحم بوده است، طبیعی ست که صفاتی چون ترس، محافظه کاری، تقیه، خود محوری و از جمع گریزی، عقده ها و خودخواهی های خرج همگنان کردن، دروغ، جعل، گنده گویی های فاقد عمل و .... در خود و به توارث داشته باشد . این میراث زشت تحمیلی فقط ویژه عوام الناس نمی باشد که بل بیشتر دامن تحصیلکردگان و روشنفکران را می گیرد. این صفات و آثار فرهنگی و اخلاقی را که می توان رسوبات ارتجاعی نامید، یکی از بزرگترین مشکلات سر راه امر رهبری و جنبش آزادیخواهانه است که متأسفانه کمتر بدان توجه شده و بل نادیده هم گرفته شده است. این صفات یک منبع سرشار و غنی و قابل استفاده دیکتاتوری حاکم است. با استفاده از این صفات است که

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۹, دوشنبه

دو شعر: خطابهٌ فریاد و باغ گل انار


             
                                                                      رحمان کریمی
                     
          خطابهٌ فریاد

صدای زخم باغ شنو

در صدای تیشهٌ باد


دهان هر دریچه ز وحشت

اگر چه بسته شده ست

دهان کوچک شعرت

خطابهٌ فریاد .

                باغ گل انار
چون به خواب خاکستر

اندر شدم

باغ گل انار بودم

و تمامت معنی باستانی آتش

در غبار به خاک خفته زمین .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۸, یکشنبه

روانشناختی خیانت مبتنی بر زیر ساخت فردی و تأثیرات اجتماعی و تاریخی ( 2 )

                                                                    رحمان کریمی

خائنان زیرساخت خراب،
یکی بعد از دیگری به بی شرمی تمام و بی سابقه
 و اخیرا به تلبیس و ریا ، اظهار ستمدیدگی و
مظلوم نمایی ملاوار، سر از معادن و ذخایر
فاضلاب وزارتی برمی آورند . بوی گند اینان
به مشام خودشان نمی رسد و اگر برسد،
پندارند زیادی بر وجود مبارک خویشتن؛
عطر افشانی فرموده اند!.

 
در نوشتار (1) با عنوان فوق، اشاره شد به نقش زیر ساخت فرد در تمامی مناسبات اجتماعی او؛ خاصه در صحنه دشوار مبارزات سیاسی. این زیرساخت که در حقیقت مجموعه ژنتیک فرد را شامل می شود، امروزه یک امر مسلم علمی ست و غیرقابل انکار (اين بدان معنا نيست كه انسان گرفتار جبر لاينحلي است و هيچ عاملي براي بهسازي آن در عرصه حيات اجتماعي آن وجود ندارد. ما در نوشتارهاي آينده كه به دفاع از انقلاب درون سازماني مجاهدين خلق مي پردازيم نشان خواهيم داد كه تأثيرات ژنتيكي ميتواند تحت سيطره و تصحيح انساني قرار بگيرد). سنگ بنای تربیت اولیه به صورت پوشش یا ردیفی روی زیرساخت قرار می گیرد. عوامل متعدد اکتسابی بعدی که در روند سال های عمر حاصل و تأثیرگذار و تأثیرپذیر می گردد، همواره در ضمیر و شعور آگاه فرد؛ به بیداری تحت کنترل ارادی وارد عرصه اجتماعی می شود. بنابراین شخص می تواند به اتکای دریافت های آگاهانه خود از آن اکتسابات اجتماعی، خصلت ها و تمایلات نهفته ژنتیکی را از دید انظار عمومی نه تنها پنهان که خلاف آن نیز شخصیت سازی و نقش آفرینی فریبکارانه کند تا بدانجا که شخصیت بازیگر و کاذب بر خودش هم مشتبه و باورانده شود. بدین دلیل، فشرده و به اشاره به این بحث پرداخته ام که می خواهم بی تعارف و بی قصد خوشامد و مداهنه، هم از اصالت و صمیمیت رهبر مقاومت ایران دفاع کنم و هم دلیل و ضرورت انقلاب درون سازمانی مجاهدین خلق را تبیین نمایم.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۱, یکشنبه

روانشناختی خیانت مبتنی بر زیرساخت فردی و تأثیرات اجتماعی و تاریخی ( 1 )

                                                         رحمان کریمی



کلمه « خیانت » که مصدر است ( خیانت کردن ) در فرهنگ لغت به معنی : دغلی ، نادرستی ، ناراستی ، بی وفایی و نقض عهد و پیمان شکنی آمده است . ملاحظه می کنید که معنی خیانت بطور عام ، دامنه یی وسیع در شئون و مناسبات فردی و اجتماعی داراست . با یک دوست به نادرستی و ریا رفتار کردن خیانت است. به راستی دوست واقعی نبودن و به اغفال تظاهر زیاد به دوست بودن ، خیانت است. با دوست یا آشنایی بر سر امری پیمان بستن و بعد پیمان شکستن ، خیانت است. میزان و وسعت و حجم و شمار این نوع خیانت ها بستگی به بسی علت ها دارد که در این نوشتار مختصر آن را حاصل مجموعه شرایط حاکم بر جامعه خودی و جهانی و نیز زیرساخت یا نِهاد ژنتیکی و تربیتی و عوامل اکتسابی ، می دانیم . هر اندازه که بی عدالتی و فاصله طبقاتی و تضییقات مسلم حقوقی و شئونی انسانی زیادتر باشد ، آن صفات ناروا نیز بیشتر و متداول تر می شود تا آنجا که حتا به صورت امری عادی درآید و حساسیت ها را برنیانگیزاند. 

  اما در سیاست و عمدتا مبارزه تشکل آمیز سیاسی ، خیانت مفهومی اخص و فجیع تر و پیچیده تر و گمراه کننده تر پیدا می کند. مبارزه سیاسی در تشکیلات ، یک بیان کلی ست که نمی تواند حامل تمامی انواع و مصادیق و اشکال باشد. برای یک تشکیلات مفروض سیاسی و طبعا مبارزان آن ، شرایط زمان و مکان و نوع حاکمیت حاکم بر آن از جمله موارد مورد بررسی و تحلیل و داوری ست . مثلا حزب توده

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۳, شنبه

دو شعر میهنی

                                                                   رحمان کریمی
با جوهرهٌ زهر
به باغ عاشقان شهرآشوب ما
میا !
آنجا،
هزار هزار
گل گوهران میهنم
برشاخه های پرواز
غزل خوان نشسته اند.


           ــ 2 ــ
چگونه تـُندر صدا را
در برکه های خاموش سربر بالین خویش
در انفجار پرواز، رها کنم؟
که صدای هر روزهٌ مرگ هم
با تازیانه ها و دشنام ها
پیچیده در بادهای سیاه مسموم
بیدارشان نمی کند.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ فروردین ۸, جمعه

عجز رژیم در برابر گسترش جهانی مقاومت ایران



عنان حادثه بدست تو نیست ، بدست زمانه است
بخواب باش که هزار تیرش هنوز به کمانه است
مجاهدین خلق را گرفته یی بزعم خود آسان
تلاش همین حریفان است که  تو را دهد پایان
بیاندوز ز مال و جان خلق به بیرحمی و فریب
سقوط ولایتت را خواهی دید به عنقریب
سوداگران به منفعت و مصلحت هوادار توأند
فردا که روز حسابرسی رسد در پی شکار توأند *


                                                      رحمان کریمی

                                                   

   رژیم فاشیستی دین دستاویز قصاب صفت حاکم هرچه بیشتر در باتلاق بحران های ناعلاج که حاصل ماهیت به شدت ارتجاعی و سرکوب کننده و چپاولگر آن است فرومی رود ، هر چه در بن بست در نرو به در و دیوار چنگال می کشد ؛ بیش از پیش از حضور مقاوم و سخت فعال و پیگیر مجاهدین خلق به وحشت می افتد. در اینجا لزومی نیست که بن بست محتوم خامنه یی را به عنوان نماینده تام الاختیار رژیم مورد بحث قرار دهیم . نویسنده توانا آقای « مهرداد هرسینی » در این زمینه مقاله دقیق و مطلوبی روی سایت وزین « همبستگی ملی » دارند که می توان بدان مراجعه کرد. از جلاد جماران خمینی سفاک و شیاد و رژیم تبهکارش تا به امروز بیش از سی سال است که هر چه تیر زهرآگین و ویرانگر در ترکش داشته از مجاهدین خلق دریغ نکرده است. از قتل عام های شقاوت بار بی سابقه در زندان ها تا سیل موشک ها در اشرف تا شبیخون ناجوانمردانه خونریز، تا انواع زد و بند های پنهان و آشکار با بین الدول برای در فشار گذاشتن و محدود کردن فعالیت های مجاهدین خلق ، همه و همه را مکرر بکار گرفته است و شگفتا که مجاهدین خلق همچون ققنوس از خاکستر گرم توطئه ها و حملات ویرانگر، سرزنده تر و شاداب تر و آماده نبرد بیشتر برخاسته اند و نه تنها رژیم و ایادی او را سر درگم و زخم خورده کرده بل جهانی را هم به حیرت واداشته اند. برای شناخت سازمان پر افتخار مجاهدین خلق و ارزش های بی نظیر و بس والای رهبری ، باید تمامی جبهه نبرد و مقابله را مدّ نظر قرار داد. تلاش وزارت بدنام اطلاعات رژیم و مزدوران و دست نشاندگانش در این است که

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ اسفند ۱۹, دوشنبه

خطاب و عتاب

                                                   

به آن اقلیتی که بی خیال و بی اعتنا به جهنم دره جنایات و مفاسد و سرکوب های مدام رژیم فاشیست بدوی حاکم ، فقط در اندیشه گذراندن خر خود از پل مراد که همانا نامرادی های یک ملت است ؛ می باشند. 
                                                    رحمان کریمی 


مسند آزادگی با شد از آن ملتی

کز ستمگر بر نتابد بار ظلم و ذلتی
گر که بیرون آورد هر کس گلیم خویش از غرقاب خون
پس کجا ماند برای مُلک و ملت عزتی
تا که تو تک تازی و نقش خویشتن بینی در سراب
بهر احرار وطن ، دشوار آید فرصتی
غیرت و خون جوانمردی نه این است ، بی ثمر
بر نشینی بر سر شاخی و خندی بر روزگار ملتی
گر تو را غم نیست ، پس اندیشه کن
سرنوشت کودکان را در جهنم یا جنتی
ثروت عالم میان جمع خونخواران چه سود
باش تا بینی به حسرت روزگار خفتی
بس شهیدان خفته اند در سردسیر بی خیالی های تو
خفته یی در ناز خود یا نبوَدت هیچ غیرتی
عاشقان این وطن ، جان برکفان بی کفن
در فداکاری بجویند لذت هر عشرتی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ اسفند ۹, جمعه

در باران می آید

                                                رحمان کریمی
دو شعر زیر با افتخار تقدیم می کنم به خانم زهره محسنی پور نویسنده و نقاش هنرمند هوادار مقاومت ایران بپاس ارزش های والای انسانی اش و رنج و دردی که همچون همزاد در ایام زندگی با او بوده و هست. 

درباران می آید
با تن پوشی  از گیاه و باد
زمزمه یی از جویباران موسیقی
ودهانی  بسته از آواز .

در باران می آید
سرانگشتان نحیفش  شاخساران پرواز
وچشمانش :
کهکشانی ازازدحام ستاره ها و دریاها .
ردای خاوران را بردوش می گیرد
تا سواد غربت را بپوشاند .
با ترنّم باد بر دریاچه های نیلی
رنگین کمانی  از جذبهً اصوات و الوان
به انزوای بُهت بادیه  می برد
و آب گوارا ازحافظه می نوشد .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed