۱۳۹۸ اردیبهشت ۲۹, یکشنبه

این مردمند که تاوان پس خواهند داد مگر برخیزند به قیام عمومی


     این مردمند که تاوان پس خواهند داد مگر برخیزند به قیام عمومی

                                                                                                رحمان کریمی

 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند ، آن کار دیگر می کنند
                                            حافظ
ــ ما هم به جد خواهان صلحیم اما می دانیم که
اگر این صلح با رژیم به تداوم حیات ننگینش
منجر شود ، به زیان مضاعف ملت تمام خواهد شد.
و می دانیم و در حیرتیم که دنیا هم می داند که
این رژیم قابل اعتماد و اطمینان نیست یا نه ؟
ــ مردم باید بدانند که اگر به فکر خود نباشیم ،
نباید منتظر دیگران بود که به فکر ما باشند.  


    با بلند شدن صدای آقای ترامپ و رژیم فاشیستی حاکم بر ایران که : « جنگ نمی شود » ، صدای جنگ جنگ رفرمیست ها و صلح خواهان قلابی ( هم وتن ) در خارج کشور هم خفه و خاموش شد. رژیم حق دارد که می گوید خواهان جنگ نیست زیرا توان آن را ندارد. وقتی خمینی نظر کرده قدرت های جهانی شد و بر اریکه نشست ، خوب می دانست که چه می خواهد و کسب آن از چه راه ممکن است. آن ملعون دجال می دانست که شرایط بین المللی به او اجازه نخواهد داد به لشکرکشی و اشغال مستقیم سرزمین های اسلامی. او می دانست که اگر قدرت و توان کافی نظامی هم داشت سرنوشتی بهتر از هیتلر پیدا نخواهد کرد. خمینی مرتجعی به شدت شیاد و مرموز بود و در دهه های بی عملی خود ، از وقایع درس ها آموخته بود. عنوان « صدور انقلاب » اعلام برپایی امپراتوری تشیع بود. عثمانیان امپراتوری تسنن را بپاکردند و او در اندیشه مالیخولیایی خود خواب امپراتوری شیعه را می دید ، با این تفاوت که متناسب با زمان نامش می شد اتحاد جماهیر اسلامی.
   توسعه طلبی یا با لشکرکشی های مستقیم هیتلری ست و یا غیرمستقیم خمینیستی با صدور ایدئولوژی و اسلحه و تعلیمات و تشکیل شبکه و گروه ها و لشکرها از خود مردم کشور مورد نظر. این خطرناک تر و مداوم تر و ریاکارانه قابل انکارتر از شق اول است. حضور ارتش بیگانه هر نادانی را به خطر دانا می کند و بسیج مقابله را وسیع تر و کاراتر. آمریکا ، انگلیس و فرانسه با هیتلر مماشات کردند و گذاشتند لقمه هایی نوش جان کند بلکه سیر و قانع شود که نشد و در خانه خود آنان را زد. استالین آمد زرنگی کند و برای کشورش امنیت بخرد با هیتلر قرارداد بست با این تصور که قرارداد معتبر است و هیتلر رعایت خواهد کرد که نکرد. چهل سال است که کشورهای منطقه در اشغال و در معرض سیاست مخرب « صدور انقلاب » روی آرامش و امنیت و اطمینان خاطر به خود ندیده اند. صدام خمینی نبود. مکار و حسابگر و عاقبت اندیش نبود. پا روی یکی از رگ های حساس جهان غرب گذاشت ( کویت ) که بجای خون مایعی گرانبهاتر در آن جاری بود. جهانداران اگر ضرورت پیدا کند ابایی ندارند که میلیون ها خون مردمان آن دیار ریخته شود اما نفت برسد. چرا اینهمه سال ها به رژیم ملایان مجال دادند تا هر جا که می تواند تخم گذاری کند ؟ اگر برای خودشان خطری بود به رژیم فرصت می دادند ؟ مسلما نه. پس حضور و بقای رژیم فراتر از منافع مادی ، استفاده های دیگری داشته که به درد سرهایش تا به امروز ، می ارزد. نظر مختلف است و من بر این باورم که در عمق سیاست استعماری آنان ، مماشات بیشتر به شوخی می برد تا جدی. چهل سال مماشات ؟ یعنی عاشق چشم و ابرو و ریش و پشم آخوند بوده و هستند ؟ یک مشکل بنیادی و عمومی اینکه هرچه غربی ها برونگرا ، واقع بین و همه جا نگر و عاقبت اندیش هستند متأسفانه ملل شرق درونگرا ، احساساتی ، شتابزده در قضاوت و حال نگر هستند و این در کشاکش وقایع به آنان سودها رسانده و به ما زیان ها. ملایان حاکم با همه بی سوادی و اندیشه ارتجاعی در زمینه پلتیک و چم و خم های شیادانه و معامله گرانه آن از شامه یی تیز شیطانی برخوردارند و وقاحت و پررویی و توان نیرومند عوامفریبی مزید بر آن.
   جبهه جهانی تا داخل خود آمریکا در رابطه با رژیم غاصب ایران ، علیه دولت آقای ترامپ ، وسیع و فعال است. در ایران ، دموکرات های آمریکا معروف بودند به طراح حقوق بشر و فضای باز سیاسی. از زمان استقرار خمینی تا به امروز چیزی که برایشان مطرح نیست این دو نکته هست. به لطایف الحیل از این رژیم حمایت کرده و دارند می کنند. آنان صلح خواه نیستند که اگر بودند کشور لیبی امروز به این وضع نیافتاده بود. چرا خانم ها و آقایان دموکرات برای قذافی و مردم لیبی یقه درانی نکردند ؟ مگر رییس جمهور وقت از خودشان نبود ؟ قذافی تا لحظه دستگیری و مرگ ایستاد و جنگید. من مطمئنم به فرض اگر به رژیم حمله شود و سنبه را پر زور ببینند در می روند. آنان به قدر هیتلر و گوبلز عقیده و تعصب و غیرت ندارند که خودکشی کنند. دین ابزار کار و حرفه شان هست. ثروت های عظیم اندوخته اند برای حظ بردن و نه خودکشی. اگر امروز به ظاهر دلیری می کنند نه از جرأت شان هست بلکه پشت شان به جاهایی بند و گرم است. تحریم به جای خود لازم اما کافی نیست. هیچ رژیم سرکوبگر دیکتاتوری با تحریم نرفته و نمی رود. یک دولت دموکرات است که ناگزیر به رفتن می شود. گفتار و نوشتار های خائنان و مزدوران برای خودشان و اربابانشان خوب است و لاغیر. مردم با زبان حافظ می گویند : « من از بیگانگان هرگز ننالم – که با من آنچه کرد آن آشنا کرد » . حیف و میل و دزدی ها و چپاولگری های بی حساب رژیم را نادیده می گیرند و برای خدمت به همان رژیم روی تأثیرات تحریم وراجی می کنند. اگر هیتلر و موسولینی چنین دست به سینه های بی مسلک مزدور داشتند شاید دو روزی دیرتر سقوط می کردند ! .
   در صحنه سیاسی غرب ، من دیگر به دموکرات بودن ، سوسیال دموکرات بودن ، لیبرال بودن و سبز و چپ بودن اعتقادی ندارم. خوب که نگاه می کنم انگار که آنان به مدیریت جهانی سرمایه می گویند : ما از محافظه کاران بهتر خدمت می کنیم. بنابراین شاید در آینده لازم شود که فرهنگ سیاسی دیگری نوشته شود. تمام اینان به بهانه های عوام فریب ، سد راه دولت آقای ترامپ هستند به خاطر کی ؟ رژیم مستبد و توسعه طلب ملایان. چه رمز و رموزی در کار است ، هر چه آدم بداند باز از تعجب باز نمی ماند. اگر آقای ترامپ واقعا می خواهد هوای مردم ایران را داشته باشد باید بداند که تا این رژیم هست فتنه هایش هم به اشکال مختلف خواهد بود و هیچ مذاکره و قراردادی نمی تواند تضمین کننده باشد. آن ها می دانند که دولت کنونی آمریکا به هر حال به زمانی خواهد رفت و بعدا دنیای سیاست به کامشان خواهد شد چون نازکدلان مهربان بر سر کار می آیند و با اروپا دوباره چفت و جفت می شوند.
    و اما مردم ایران اگر مردمی را زیر سیطره سنگین و کشنده ملایان از دست نداده اند و خواهان رهایی هستند باید از کانون های شورشی گرفته تا دانشجویان و معترضان صنفی و اجتماعی ، الهام و انرژی و امید بگیرند و به خیابان ها بیایند به همراهی. ایران جز یک قیام عمومی هیچ راه حل کوتاه مدت دیگر ندارد و این راه حل در ید قدرت خلق است و نیروهای پیشتاز آن .    









ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یک رژیم با دو زبان برای یک هدف مشترک

             یک رژیم با دو زبان برای یک هدف مشترک

                                                                        رحمان کریمی

   رژیم شیطانی ولایت فقیه که در عصر ما یک استثناست ، برآمده از تحرکات و انقلاب یکی از طبقات اجتماعی نیست تا آن را با تکیه بر فاکت ها و استانداردهای تجربه شده جوامع تحت ستم ؛ مقایسه و داوری کنیم. این رژیم کاست روحانیت است و نه تجلی حاکمیت طبقه بوروژوا یا بوروژواکمپرادور و یا حاکمیت خرده بوروژوازی و از این قبیل انواع. البته عناصر متحد تشکیل دهنده کاست ، به صورت فردی متعلق به طبقه یی هستند اما شئون مشترک کاستی مطلقا مجال به انگیزه های فردی نمی دهد ، حتا وقتی در قدرت نیست با بودن اختلافات و رقابت های فردی در برابر غیر خودشان ، متفق می شوند. نمونه های تاریخی این امر از زمان صفویه تا پایان سلسله پهلوی بسیار زیاد و ما فقط به یکی از آن موارد اشاره می کنیم . وقتی بلوای خمینی در 15 خرداد 42 به شکست انجامید و او دستگیر شد ، این آیت ... شریعتمداری بود که با جمع کردن چند امضای مرجع تقلید ، پادرمیانی کرد و مانع احتمال اعدام خمینی شد. شریعتمداری و خمینی با هم اختلاف دیدگاه داشتند اما در کاست روحانیت بودند و بنابراین باید هوای هم را داشته باشند. من به خوبی بیاددارم سی و سه یا سی و چهار سال پیش ( در آلمان ) در یکی از شماره های روزنامه اطلاعات هوایی ، خبرنگاری در مصاحبه با سید احمد خمینی از او پرسیده بود که می گویند رژیم دو جناحی هست. سید احمد جواب داده بود : این هنر ماست که دشمنان و مخالفان خود را گیج کرده ایم. از آن به بعد بود که هرگز دستخوش جناح بازی های تند و ملایم ملایان حاکم نشدم. اختلاف امری ست طبیعی خاصه در جوامعی که ملت آن به دلیل طول عمر استبدادهای حاکم ، گرفتار تفرقه و پراکندگی و رقابت ها و همچشمی های شخصی شده اند. اما در عرصه سیاسی اختلافات دلایل ویژه خود را دارند که منوط به یک بررسی همه جانبه و ژرفگرا می باشد. اختلاف برای چه و تا چه حد و میزان که منجر به نزاع و تقابل تعیین کننده می شود یا نه. اگر در کاست حاکم ملایان اختلافی هست مطلقا مسلکی و عقیدتی نخواهد بود بلکه بر سر بدست آوردن قدرت و ثروت بیشتر است.
   متأسفانه بعد از استقرار خمینی ، چنان تنش و تفرقه و سردرگمی قشر روشنفکر و سازمان های سیاسی را فراگرفت که فضا پر از سفینه های سرگردان شد آنچنانکه تا به امروز فرودگاهی مطمئن نمی بینند برای فرود. ارزش تاریخی و تشکیلاتی مقاومت ایران در همین است که بی وقفه هدف موشکباران های دشمن بوده تا بل سفینه متلاشی شود و نشده که هیچ ، هدفمند و مصمم با داشتن فرودگاهی ایمن از تعرضات به سیر و سلوک سیاسی خود ادامه داده و می دهد. فروپاشی اردوگاه شرق روشنفکران و سازمان های درخود چپیده و مانده را بد از بدتر کرد. برای بعضی از آنان آسان شد که پا در راه خیانت هم بگذارند. برایشان مثل رژیم اصولی جز اصل بقا نماند. برای بقا هم چه در راه انحراف و چه خیانت ، تشبثات و بهانه ها و دستاویزها البته کم نیست. آنان هرگز درک درستی از مارکسیسم نداشتند که امروزه داشته باشند. بنابراین به رژیم ملایان هم طبق سرکتاب برداشتن های خودشان نگاه می کنند. این نگاه کردن ها آنقدر سطحی و نازل و غلط اندر غلط شده است که آدم درمی ماند که پول می رسد یا فسفر مغزها تمام شده یا صدای کفگیر به ته دیگ خوردن ها مانع فهم حقایق گردیده است ؟ چنانکه وقتی پای ملت و یک رژیم تبهکار چهل سال امتحان پس داده می رسد ، جیغ امپریالیسم و ضد امپریالیسم بلند می کنند که انگار واقعا ملایان ضد امپریالیسم هستند و امپریالیسم هم فقط آمریکای ترامپ و جان بولتون است و نه آمریکای اوباما و همخطانش و روسیه و چین و اروپا هم دوست هستند و نه امپریالیسم . دانش و دید دیالکتیکی به این می گویند !! .
    بعد از مارکس ، دانش بشری در زمینه علوم نظری و علوم تجربی آنچنان پیشرفت و به دستاوردهای نوینی رسیده است که زمان و دستگاه فکری مارکس جایی برای آنان نداشت تا مورد مداقه و مطالعه اش قرار گیرد. علم جامعه شناختی ، مردم شناسی ، روانشناسی فردی و اجتماعی به جایی رسیده است که ما را از نگاه دگم به یافته های گذشتگان بازمی دارد. فراورده های نوین ما را به نواَندیشی فرامی خواند بی آنکه پایه ها و مبانی اصلی و ضروری بشری را از دست بدهیم ، بی آنکه در قبال نیازهای مبرم جامعه خود بی اعتنا و سرد شویم.
    آقای برایان هوگ مسئول ایران در وزارتخارجه آمریکا اخیرا در عبارتی موجز و گویا رژیم حاکم را تعریف کرده است. او می گوید : رژیم مافیای دینی و رژیم دزدسالار . البته در گفتار آقای هوگ یک سلسله صفات دیگر رژیم افتاده است. رژیم جنایتکار ، سرکوبگر ، دغلکار و به شدت پر رو و وقیح و نیز با توطئه و دسیسه و دستاویز گروه و تشکیلات راه انداختن به حریم و مرزهای دیگر کشورها تجاوز کردن.
   کاست حاکم ملایان  خواهان بازی با آمریکاست اما روابط رسمی و علنی را که منجر به برقراری سفارت و سایر دفاتر دیگر شود  نمی خواهد زیرا از عاقبت آن واهمه دارد. روسیه و چین و اروپا و ... در امور داخلی آنان دخالت نمی کنند. آنان بازرگانند و تاجر پیشه اما بنابه گذشته ، آمریکا سوای روابط اقتصادی و تجاری وارد موازین حقوق بشری و فضای باز سیاسی هم می شود. اگر لازم شود زمینه کودتا و سرنگونی دست نشانده خود را هم فراهم می کند. ملایان از چند و چون و سرنوشت رضاخان و پسرش درس ها گرفته اند. درس هایی که آنان را در قبال آمریکا محتاط و دست به عصا کرده است وگرنه مشتی دزد جانی قدرت طلب که امپریالیسم و ضد امپریالیسم سرشان نمی شود. این مغزهای سقف کوتاه و این خودفروشان بی غیرتند که سوار این مفاهیم می شوند تا مردم به جان آمده ایران را بترسانند ، منفعل و معطل بگذارند تا جنایتکاران بتوانند بحران را از سر بگذرانند. خانم ها و آقایان که ککشان نگزیده. مردم هرچه می کشند بکشند. آنان در خارج کشور در رفاه و آسایش هستند و چیزی که کم دارند سرگرمی سیاسی و هویت معروف اجتماعی ست. این جماعت که تا رژیم هست کشکشان را خواهند سایید و گوششان بدهکار حرف های برحق مجاهدین و مبارزین راستین نیست ، فقط یک درد بی درمان دارند و بس و آن اینکه مبادا رژیم سرنگون شود و مجاهدان و مبارزان ابتکار عمل را بدست گیرند. درد همین است و جز این نیست. اصلاح طلب بازی های رژیم هم برای مشغول داشتن هم اینان و رنگ کردن طرف های خارجی ست. اصلاح طلب اول خود را در امور داخلی کشور نشان می دهد. جلو اعدام ها و سرکوب ها و اجحافات و مظالم و بیدادگری ها قد علم می کند و جانب مردم را برنامه خود قرار می دهد. اصلاح طلب قلابی ملایان کارش سر مردم و دنیا شیره مالیدن است برای پیشبرد یک سیاست واحد و مشترک. اصطلاح چماق و شیرینی مصداق اصلاح طلب و اصولگرای رژیم است و مقاومت سرفراز ایران هرگز ارزنی گول نخورده و نخواهد خورد.      











ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۸ فروردین ۲۳, جمعه

ایران تغییر رژیم می خواهد نه ترمیم موقت و غیرقابل اعتماد آن


       ایران تغییر رژیم می خواهد نه ترمیم موقت و غیرقابل اعتماد آن

                                                                                            رحمان کریمی

    از نوجوانی که وارد عرصه مبارزات سیاسی و اجتماعی شدم ، هرگز محافظه کار و مصلحت اندیش نبودم . همچنانکه هرگز شهامت یک انقلابی واقعی را هم نداشتم . جرأت و جسارتم محدود اما همواره مداوم . در بیان حقیقت بیش از توان مبارزاتی خود دلیر و بی ملاحظه بودم بنابراین امروز به عنوان یک ایرانی که سی و پنج سال است که در غربت تبعید چشم براه آزادی ایران است ، به صراحت می گویم که آقای ترامپ دست مریزاد. ما هواداران مقاومت پایا و پوینده ایران ؛ خون دل ها خوردیم تا بدین روز خوش و میمون رسیده ایم. در بعضی از نوشتارهای پیشین به مثل گفته ام که از شیطان هم استقبال می کنم اگر به شاگردان بی معرفت حاکم بر ایران خود یک گوشمالی جدی و جانانه بدهد. آقای ترامپ که به شیاطین خودی و ایرانی پشت دست محکمی نواخته که صدای آن در گنبد بانک ها و کمپانی ها و سازشکاران و لابی ها چنان پیچیده که اگر خجالت نکشند باید بروند مثل نمایندگان مجلس ارتجاع ، اونیفورم سپاه پاسداران به تن کنند تا بل قوت قلبی باشد برای ولی فقیه مزلفان جهان. این اظهار نظر من نه تنها با میهن پرستی مغایرت ندارد بلکه بنا به مجموعه شرایط حاکم بر ایران و جهان ، عین وطن دوستی ست. این خائنان از خرده مزدوران حقیر گرفته تا کلان مزدوران اعیانی رژیم هستند که نعل را وارونه می زنند و هر اقدام علیه رژیم را بنام علیه ایران و مردم ایران غالب و تبلیغ می کنند. از دیدگاه حافظان هر رژیم استبدادی ، مفاهیم و معانی واژگان جز این نمی تواند باشد. صاحب منصبان خود رژیم هم وقتی ضربه می خورند ، دادشان به تبلیغ بلند می شود که ایران ضربه خورد. این وقاحت بی حد و مرز « من » وطنان است.
    بعد از چهل سال مردم حق دارند به آقای ترامپ و دولت ایشان بگویند که تنها فشار برای اهلی کردن و سر میز مذاکره آوردن رژیم فاشیستی دغلکار حاکم کافی نیست زیرا به فرض محال زیر تراکم فشارها تسلیم شود امری ست کاملا موقتی . به مجرد پیدا شدن فضایی دیگر سیاست سابق را پر روتر و زیانبار تر پی خواهند گرفت. به فرض محال اگر دست و پای متجاوزشان را به موقت جمع کنند ، گرز آتشینی خواهد شد بر فرق مردم ایران و منطقه. ام الفساد را باید مثل یک دندان کرم خورده و آزاردهنده کند و دور انداخت. پرکردن و پل زدن بر آن بیهوده است.
   جهانیان خوب می دانند که در ایران شدت سرکوب تا چه حد است. زندان ها از مجاهدان و مبارزان پر است. کم آورده اند و زندان های آشکار و پنهان متعدد دیگر راه انداخته اند. جهانیان می دانند و اگر نمی دانند باید بدانند که زندان با سخت ترین شکنجه های فلج کننده و تحقیر آمیز همراه بوده و هست. ارزشیابی جوهره و بنیه اعتراضی یک ملت را در یک استبداد متعارف و معمول می توان شناخت و نه زیر سایه سنگین و شوم یک اختاپوس خونخوار بی همه چیز. باید به صراحت گفت که ایرانیان بیش از این ها نیاز به حمایت نه صرفا لفظی بل عملی جهانی دارند. ما از هر موی که از هرسوی از تن این خرس وحشی کنده شود با قدردانی غنیمت می شماریم. اما امروز دیگر زمان تعیین تکلیف است برای سرنگونی این رژیم متجاوز و توسعه گر که نام آن را « انقلاب » !! می گذارد.
   یک نکته قابل ملاحظه دیگر هم هست که سر و ته این رژیم یکی ست. در بُعد و بُرد همه نوع شارلاتانیزم برای بقای شوم و منحوسشان. به خصوص بعد از رفتن به حق سپاه سرکوبگر درلیست تروریستی ،هردو جناح یگانگی ماهیت واقعی خود را بی پرده به نمایش گذاشته اند ، از روحانی و ظریف گرفته تا نمایندگان مجلس ارتجاعی هردو جناح. ارزش کار دولت کنونی آمریکا رها و فراتر از شامورتی بازی های سالیان است.
    موقعیت به شدت دشوار مردم ایران را درک می کنیم. آنان چهل سال است که در سیلاب این نظام بی رحم فاشیستی دست و پا می زنند. سیلاب بی سابقه هم مزید بر آن شده است. بجاست که فرصت مناسب جهانی را از دست ندهیم. برخیزیم برای کسب آزادی و تنها نگذاشتن سیاست های موافق بین المللی .            











         

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed