۱۳۹۹ شهریور ۳۱, دوشنبه

یاد داشت های پراکنده سال های بیم و امید

                       یاد داشت های پراکنده سال های بیم و امید

 

                                                                                رحمان کریمی

 

   عقل می ماند. کلام به ناتوانی گفتن را گم می کند. به انفجار می رسد هر قلب بیدار حساسی ازاینهمه جنایت و وقاحت و فساد. شگفتا شگفت ، تموچین و هیتلر و فرانکو ، خمینی و خامنه یی در ایران یک دولت تشکیل داده اند. این ملت که تاریخش را شاهان و گردنکشان اشغال کرده بودند چه سربداران سرفراز که داشته است. دنیا نگاه می کند به میهنم چونان سوداگری حریص و سیری ناپذیر. در کجای سنگدلی سرمایه ، قلب ها فرسوده یا سنگ شده است ؟ این زشت ترین و بی رحمانه ترین سیاستی ست که ما می بینیم و معترضیم. ای مریم ، ای قهرمان دلیر عصر ما ، ای صدای ستمدیدگان و حقگویان میهنم ؛ رساتر و پرخروش تر بتاز بر این بی عدالتی.

                                                                           

                                                                               *

    آوردندش به دفتر زندان. رییس زندان بود ، رییس بند زندانیان سیاسی ، بازجویش و نماینده دادستان. بازجو گفت :

ــ  آنقدر لجاجت کردی که کفرم را بالا آوردی. زندانی گفت :

ــ  عجب ! پس حالا دیگر کافر هستی. بهتر است با من بالای دار بیایی.

بازجو گفت :

ــ  آن بالا جای تو منافق است و شرکای کمونیست تان.

زندانی جواب داد :

ــ خودت گفتی کفرت بالا آمده. وقتی بالا آمده دیگر کافر هستی.

یکی از پاسدارهای محافظ گفت :

ــ حاج آقا ! داره مسخره می کنه

نماینده دادستان :

ــ  اگر وصیتی داری بنویس تا برسانیم.

زندانی خنده یی کرد و گفت :

ــ شما پستچی این نامه ها نیستید

ــ  کی گفته ؟ تو بنویس ما می رسانیم. برای مادرت بنویس که پنج سال است ما را دیوانه کرده. اگر زورش می رسید در زندان را از پاشنه درآورده بود.

قلم برداشت و نوشت : « مادر دمت گرم که پنج سال مرا سرفراز کردی. از تو مطمئنم ، به مادران دیگر بگو اگر با هم جمع شوند می توانند در زندان را از پاشنه درآورند...

بازجو که بالای سرش مواظب بود وصیتنامه را گرفت پاره کرد. نماینده دادستان که ملایی بود فریاد زد :

ــ  صد ضربه شلاق و بعد بر دار.

 

                                                                             *

    ما ، دم از زرتشت و رضا شاه و فرزند برومندش محمد رضا شاه می زنیم. پس از راستگویانیم و مجاهدین از دروغگویانند چون مسلمانند !

ما مطالعات زیادی کردیم تا فهمیدیم یک عمر نادان بودیم و به خطا. راستش نمی دانیم که فردا درباره امروزمان چه خواهیم گفت ؟

ما تا جلو میکروفن و دوربین قرار نگیریم به مقام شامخ فیلسوفی نمی رسیم. و وای که چون رسیدیم امعاء و احشاء تمامی ادیان را درمی آوریم می ریزیم روی میز. ما فرهنگ ساز ایرانیم. هورا ، هو... را.

                            

                                                                            *

 

بچه بغلش بود که تو سری خورد. طفلک افتاد به گریه و آغوش مادر را بیشتر چسبید. شقایق داد زد :

ــ  بی انصاف ! مگر بچه را نمی بینی ؟

پاسدار جواب داد :

ــ  چرا می بینم ... حرامزاده یی فردا لنگه خودت.

شقایق پوزخند زد که :

ــ  مطمئن هستی که فردا هم هستید ؟

توسری پشت توسری زد و گفت :

ــ  مطمئنم که تو یکی در گورستان هستی

شعله هم سلول شقایق که سراپا درد و بغض و خشم بود داد زد :

ــ  پاسدار بی سروپا ! قلبت را در کدام چاهک خلای ولایت انداخته یی که از جلز و ولز این بچه معصوم لذت می بری ؟ اگر ول نکنی با دست های خودم خفه ات می کنم.

پاسدار آمد بالای سر شعله ایستاد و گفت :

ــ  کمی جگر به دندان بگیر تا همین روزها دم غروب یا صبح زود همدیگر را ملاقات کنیم تا ببینیم کی  کی را خفه می کند.

شعله خونسردانه گفت :

ــ  من که می دانم اعدامی هستم وای بر تو که نمی دانی چه فردایی داری. سنگ اگر بود از ضجه های این طفل از هم ترکیده بود و تو همینطور ترکمون می زنی به نظام مقدست.

پاسدار ترسید که دست بلند کند. همه شان شعله را امتحان کرده بودند. با تهدید گفت :

ــ  الان برادران می آیند می برندت آسایشگاه تا آنجا استراحت کنی

و با یک لگد به در از سلول بیرون رفت.

 

                                                                         *

 

  پرسید :

ــ  می گویند رفتی با مجاهدین

جواب داد :

ــ  تا زنده ام با رژیم و ایادی آنها نخواهم رفت. مطمئن باش

گفت :

ــ  منظورم مجاهدین است نه رژیم

گفتش :

ــ  حالا مشکوک بودن یا مغز فندقی داشتن خود را به من نشان دادی که دیگر جای حرف نیست.

برافروخته شد. با غضب گفت :

ــ  یک سفر برو ایران بلکه هوا بخوری و سر عقل بیایی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۹ شهریور ۱۸, سه‌شنبه

ما بخیل نیستیم ، اما سیاست یک بام و دو هوای اروپا آزار دهنده است

 

               ما بخیل نیستیم اما سیاست یک بام و دو هوای اروپا آزار دهنده است

 

                                                                                              رحمان کریمی

 

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

                  سعدی

 

   قطعه تمثیلی و تطبیقی و اینترناسیونالیستی سعدی را که هفتصد سال پیش سروده است ، آوردم تا بگویم بشردوستی از صفات ایرانیان بوده و همچنان هست. میهمان نوازی ایرانیان نُمود کوچکی از این احساس است. بنابراین هر ملتی که علیه دیکتاتوری حاکم بپاخیزد یا آن را سرنگون کند ، موجب خوشحالی آزادیخواهان ایران می شود. از زنجیر جهان استبداد ، حلقه یی فروریزد به سود مللی خواهد بود که هنوز در قید استبداد هستند. ما از آزادی اکراین و قیام مردم بلاروس استقبال کرده و می کنیم. ملل تحت ستم استبداد نیاز به حمایت جهانی دارند. و هرکس که این امر طبیعی را به بهانه مثلا وابستگی و خودفروشی بگذارد مسلما احمق نیست بلکه خود جیره خوار مستبدان است. درد و حرف ما در اینجاست که آیا مردم ایران بشرند یا حشرات موذی گزنده که باید توسط دیکتاتورهای حاکم جانی امشی زده شوند ؟ از زمانی که پای خارجی ها به ایران باز شد  به اهمیت استراتژیکی آن پی بردند. از آن به بعد ایران رسما مستعمره قدرتی نشد اما مورد رقابت و منازعه کشورهای اروپایی قرار گرفت. بعد از فروپاشی اردوگاه شرق گمان می رفت که آن سیاست لااقل تا حدی تعدیل پیدا کند و از قِبَل آن تعدیل سهمی از آزادی و بهره مندی از منابع غنی زیر زمینی آن فلات نصیب مردم ایران گردد. اما سیر وقایع ، واقعیت های همچنان تلخ را آشکار کرد. به گونه یی که با آمدن خمینی دجال و شعار دروغ و عوامفریبانه  نه شرقی ، نه غربی او ، ایران شد بی هیچ نزاع علنی ؛ جولانگاه هم شرق و هم غرب. انگار بر سر لاشه پروار ایران میان شرق و غرب قراردادی نوشته نشده حاکم شد که هرکس می تواند از آن سفره پربار سهمی ببرد. پای اکراین و بلاروس که می رسد ما اختلاف فی مابین آنها را می بینیم. اتحادیه اروپا خواهان آزادی ملل اکراین و بلاروس هستند و روسیه خواستار حفظ دیکتاتور. روسیه حق دارد زیرا خودش هم یکپا دیکتاتور است. این ست که آزادیخواهان ایران امید و انتظاری از روسیه و چین و ماچین ندارند. تأسف حیرت آمیز آزادیخواهان اینکه اروپای متمدن و هوادار آزادی و دموکراسی به ایران که می رسند با روس و چین هم سیاست هستند با این تفاوت که روس و چین کارت هایشان روی میز است و اروپا زیرکانه زیر میز بازی می کنند. در حالیکه دو طرف با یک دسته ورق بازی می کنند. دسته ورقی که تصویر برگ های آن پول است و کسب موقعیت استراتیژیکی .

   ما از کشورهای قدرتمند اتحادیه اروپا می پرسیم که آیا رژیم اوباش فاشیستی حاکم که غرق بحران های مزمن و ناعلاج است به حمایت و کمک شمایان بیشتر محتاج  است یا شما از آن وطن فروشان ؟ چرا باید به زیان ملت ایران و منطقه تا این حد ضعف نشان دهید که استعمارگران کلاسیک حاضر نبودند نشان دهند. بیاد دارم از ایام جوانی که عیدی امین دیکتاتور قلدر اوگاندا که با حمایت بریتانیا به قدرت رسیده بود به تدریج چنان هوایی شد که از ملکه الیزابت خواست که نماینده یی بفرستد که جلوش زانو بزند و چکمه اش را ببوسد. اوگاندا برای بریتانیا اهمیت فراوانی داشت. ملکه یک لرد به عنوان نماینده فرستاد. نگارنده فیلم آن را دید که جناب لرد با احترامات فائقه زانو زد و چکمه گروهبان سابق را که به خود درجه سرهنگی داده بود ، بوسید. آن وقت ها غرور سیاستمداران و دولتمردان تا بدین حد ارزان و پایین نبود که امروز هست تا مشتی ملا بتواند با پدر سوختگی آنان را به بازی بگیرد. به هرحال چیزی طول نکشید که بریتانیا با کوتا عیدی امین را خلع و خوار کرد. به خانم ها و آقایان سیاستمدار اروپایی بر نخورد. در برابر ملایان نگران و مضطرب از قیام به جان آمدگان ایران ، دارید نهایت ضعف و ناتوانی نشان می دهید به حدی که هر اخباری که به زیان رژیم باشد در رسانه های رسمی خود سانسور می کنید. آژانس اتم بین المللی اعلام می کند که رژیم ایران نقض قرارداد برجام می کند و ذخایر اورانیومی را تا ده برابر میزان تعیین شده در برجام رسانده است. نه تنها اعتراضی نمی کنید بلکه حتا خبر را در رسانه های دولتی هم سانسور می کنید و به اطلاع ملت خود نمی رسانید تا مبادا بپرسند پس چرا اینقدر برجام برجام می کنید. گویا هنوز مسئله رژیم را به شوخی گرفته اید و یا این سکوت و ملاحظات در خاورمیانه رکن استراتژیکی سیاست شماست ؟ لابد همواره باید سر خرمن خاور میانه لولویی نشسته باشد که دیگران را بترساند. نتیجه این ترس بر همگان آشکار است که یک قلم آن فروش اسلحه است. ما نمی دانیم که این سیاست مزورانه نو استعماری تا به کی ادامه خواهد داشت ولی خیرخواهانه متذکر می شویم که دارید با آتش بازی می کنید و این آتش به خاورمیانه محدود نخواهد شد بلکه تا سرزمین های شما هم خواهد رسید. چرا می گویم به شوخی گرفته اید زیرا اروپا پر از تروریست ها و ایادی پنهان و آشکار پدرخوانده تروریسم جهانی ( رژیم ) شده است و اهمیت لازم نمی دهید که حتا اگر موقعیت ایجاب کند تروریست به دام افتاده را راهی تهران می کنید. جنبش مقاومت پایدار ایران خواهان و دوستدار تفاهم بین المللی و رابطه عادلانه با کشورهاست. بازار آزاد را ضروری شکلبندی جهان امروز می داند. همچنانکه رهبران قهرمان ما بارها و بارها گفته اند دین از دولت جدا و این را به حقیقت و صداقت می گویند اگر اروپا خواهان چنین سیاستی ست باید از ملت ایران و جنبش پیشتاز آن حمایت کند. و اگر قرار بر بازی با کارت اسلام بنیادگراست که ما حرفی نداریم جز آنکه به مبارزه و مقاومت جانانه خود تا سقوط رژیم ادامه دهیم و خواهیم داد. از عواقب سخت و ناگوار آن ، مقاومت ایران هراسی نخواهد داشت همچنانکه در گذشته نداشته است. بی مبالغه مقاومت ایران در شرایط جهان امروز که مساعد نیست پشتوانه استوار و مطمئنی از رهبری تا کادرها و اعضا و هوادارانی دارد که از پای در نیامدنی هستند و پولاد آبدیده اند. شما با این رژیم به بن بست محتوم و مختوم خواهید رسید. بد نیست که هم امروز حساب آن روز را هم بکنید.    

 

 

 

 

 

 

 

              

 

             

   

 

 

   
 

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed