۱۳۹۶ خرداد ۷, یکشنبه

این رژیم ولایت فقیه هست ، نه جمهوری

           این رژیم ولایت فقیه هست ، نه جمهوری

                                                                                       رحمان کریمی

   اهریمن بد خوی خونخوار خمینی جلاد نام رژیم ولایت فقیه خود را گذاشت : « جمهوری اسلامی » ! . چرا ؟ چون می دانست که هرچند به مدد امداد غیبی جهانی به قدرت آمده اما دیر آمده است . در اواخر قرن بیستم به قدرت رسیده است . آنهم در جامعه یی که قشر روشنفکری و سیاسی آن وسیع و با سابقه و حاضر در صحنه است و هرچند بخش سنتی جامعه کم نیست اما به هر حال عنوان رژیم را ولایت فقیه دادن هیچ تناسبی با شرایط پیشرفته جهانی ندارد و در داخل کشور هم مواجه با مشکلات عظیمی خواهد شد . او می خواست زهر ولایت فقیه را در جام شربت به مردم ناآگاه و جهانیان بخوراند . ضمنا می خواست حریم ولی فقیه را از تیررس مستقیم مشکلات و اعتراضات احتمالی آینده به دور دارد . یعنی رییس جمهور سپر بلای ولایت فقیه شود و کم و کسرها به حساب عملکرد او گذاشته شود . جمهوری مستقیما قدرت و اختیارات خود را یا با آرای مردم بدست می آورد و یا نمایندگان واقعی مردم در پارلمان . بنابراین او آقا و مقامی بالای سر خود ندارد و به ملت و پارلمان ملت ، پاسخگوست . حالا قیاس کنید همین مختصر را با رژیم فاشیستی ملا – پاسدار میهن دربند خودمان . ولی فقیه هر اندازه که ضعیف باشد یا شده باشد ، قدرت مطلقه یی ست برسر رییس جمهور و کابینه اش . شورای نگهبان هم که تحت امر ولی فقیه هست ، جای خود دارد. بنابراین رییس جمهور از هر باند و جناح رژیم که باشد ، دستبوس ولی فقیه هست . همچنانکه آخوند شیاد مردم فریب به تازگی گفت : « من دوازده بار بر دست رهبر معظم بوسه می زنم » . در یک جامعه آزاد ، قوای مسلح در ید اختیار رییس جمهور است . در میهن ما عروسک خیمه شب بازی بنام رییس جمهور ، حتا اختیاری بر پلیس شهری هم ندارد چه رسد به دیگر نهاد های لشکری . تجربه گذشته نشان داده است که دولت به خصوص در مسایل عمده فاقد هرگونه اراده و اختیار است . در رژیم ولایت فقیه ، نقش رییس جمهور در حد یک نخست وزیر است که امور را اداره کند . البته نخست وزیری که نصف اختیارات یک نخست وزیر جوامع آزاد را هم ندارد . در غرب به چند گونه برخورد می کنیم . یا رییس جمهور مقامی ست تشریفاتی و اختیارات کشوری و لشکری از آن نخست وزیر . یا پادشاهی ست که مطلقا در سیاست دخالت نمی کند و صرفا نهادی ست سمبلیک و دولت اداره کننده کشور. مال ما به هیچ شکل و سیستمی همخوانی ندارد و در خور ضرب المثل « شتر گاو پلنگ » است که اینهم از کرامات شیطان صفتی خمینی و همگنانش بوده و هست . متأسفانه من به سهم خود به تأکید می گویم که جامعه ما در اکثریت فاقد رشد سیاسی و توان تشخیص و تفکیک مسایل سیاسی و اجتماعی ست . جامعه یی که قرن ها پی در پی مواجه با سرکوب همه جانبه بوده و بعد هم دچار خمینی و خمینیسم شده است ، جز این نمی تواند باشد . این جامعه سنت زده رشد نایافته نمی تواند آن چنان که باید قدر و ارزش فرزندان فداکار خود را بفهمد و ارج نهد . چنین جامعه یی ، بسیار از روشنفکران سیاسی و غیر سیاسی اش هم آن عوارض مزاحم و مختل کننده ، دامنگیرشان هست ؛ هرچند خود نفهمند . ضرب المثل های ما ایرانیان که حاصل تجربه نسل هاست ، به خوبی بیانگر ونمودار مختصات روان اجتماعی و روان فردی ماست . به یکی از این ضرب المثل ها که تا رگ و ریشه افراد نا آزموده سیاسی نفوذ کرده است ، توجه کنیم : « از این ستون تا آن ستون الفرج » . تعجب ندارد اگر چنین افراد قشری و ابن الوقت  دنبال خر دجال هم بیافتند به امید دو کله خرما . بدین دلیل است که دیکتاتورها می کوشند سازمان ها و نهاد های آزادیخواهانه را هم سرکوب کنند و هم بدنام . تا خودشان بمانند و امثال خودشان و گله یی از جُهال . ما باید سعی خود را معطوف به آگاهی بخشیدن به ناآگاهان کنیم و این از طریق یک مسیر تبلیغاتی دقیق و درست می تواند مثمرثمر شود. فراموش نکنیم که ملت ما روز و شب فقط با چند تا مبلغ و تبلیغاتچی رژیم سر و کار ندارد بلکه هر آخوند شپشوی رژیم برای خودش و عوام الناس یکپا گوبلز است . به راستی هیتلر به جز خودش و گوبلز ، چند خطیب و سخنران قهار مردم فریب داشت ؟ من نمی دانم دیگر برای مردم ما مغز و روح و عصبی مانده است یا نه ؟ و اگر مانده کارایی اش چقدر است ؟           

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۶ فروردین ۲۸, دوشنبه

ملت ایران گول نمی خورد ، جهانداران غربی چطور ؟



      ملت ایران گول نمی خورد ، جهانداران غربی چطور ؟

                                                                                                                 رحمان کریمی

    ساواک شاه دو نوع بازجو داشت : کبوتر و باز . هر دو کارمند یک اداره بودند و یک وظیفه داشتند . کبوتر ، نرم و خیرخواهانه !! به سراغ زندانی سیاسی می رفت تا او را وادار به تسلیم کند . باز ، با چهره و رفتاری خشن و توهین آمیز می خواست سوژه مقاوم را به زانو درآورد . یحتمل آندو در میان خودشان برسر حقوق اضافی یا پست و مقام بالاتر اختلاف داشتند اما در مورد زندانی متحد بودند . من هر گاه به دو جناح رژیم شیطان صفت ، سراپا فاسد و بی رحم ملا پاسدار حاکم بر ایران نگاه می کنم آن بازجویان کبوتر و باز ساواک ، برایم تداعی می شود . یک جناح در کار فریب    مردم جان به لب رسیده ایران است تا به عنوان یک سوپاپ اطمینان ، هم اعصاب ها را آرام کنند و طغیان توده ها را به تعویق بیاندازند و هم چشم دولتمردان وصاحبان سرمایه غرب را از آن جناح دیگر بترسانند . که البته باید توجه داشته باشیم که آنان فریب نمی خورند و بهتر از ما تمامیت رژیم را می شناسند . نهایت منافع مالی و مصالح سیاسی آنان چنین ایجاب می کند که به مردم خود ، به مردم ایران و جهان بگویند ما جناح اصلاح طلب !! رژیم را تقویت می کنیم ! . که یک سئوال جلو این خانم ها و آقایان کافی ست : در دوره احمدی نژاد ( باز ) معاملات و مناسبات خود را قطع کردید و احمدی نژاد جز شاخ و شانه کشیدن های یا مفت لفظی ، ذره یی به منافع شما لطمه  یی زد ؟ .
    این احمدی نژاد ، این مأمور باز رژیم بود که با نظر خامنه یی مکار جلاد ترتیب توافق ناقص اتمی را با مأموران آمریکایی داد و بعد روحانی کبوتر !! آن را دنبال کرد . باز بودن آنان همانا برای ملت ایران است و کبوتر بودنشان باز هم برای فریب مردم ایران و برای جهانداران شرق و غرب ، فضای باز تنفسی ایجاد کردن . معنا و مفهوم واقعی یک اصلاح طلب را در رییس جمهور کلمبیا می توان دید که از پی دهه ها با اپوزیسیون مسلح خود مذاکره کرد و به تفاهم و توافق رسید . ملت ایران سال هاست که دو جناح و هر جناح دیگری از این جرثومه اهریمنی را به خوبی باز شناخته و فریب نمی خورد . جای تعجب اینجاست که در زمان ریاست جمهوری آقای ترامپ که اکثریت کنگره هم با اوست ، کنگره طرح تحریم بیشتر رژیم را به بعد از انتخابات رییس جمهوری در ایران موکول می کند ! . گویی باورشان شده است که جناح اصلاح طلب که در رأس آنان روحانی شارلاتان به تمام معنا قرار دارد ، واقعا یک اصلاح طلب است . یعنی آنان نمی دانند که این شیاد بیست سال تمام در شورای امنیت رژیم مسئولیت داشته است ؟ من هنوز سایه شوم سیاست اوبامایی را از سر سیاست آمریکا و اروپا کوتاه شده نمی بینم . خط سیاسی اوباما ، یک خط فردی و اختصاصی نبود . سیاست نئولیبرال های غرب چنین اقتضا می کرد .
    دیگر، بچه های دبستانی ایران هم می دانند که سگ زرد برادر شغال است و چه این جناح از صندوق مارگیری انتخاباتی بیرون بیاید و چه آن جناح در عمل نه برای ایران توفیری دارد و نه برای جهان . در خیمه شب بازی انتخابات ، یکمرتبه سر و کله عروسک کهنه شده یی بنام احمدی نژاد امتحان پس داده پیدا شد . تردیدی نیست که از ارباب خامنه یی اجازه گرفته است. و تردید ندارد که برنده باید روحانی باشد . پس چرا آمده خود را سنگ روی یخ کند ؟ برای اینکه هم مردم ایران را بترساند و هم جهان غرب را و تنور سرد انتخابات را گرم کند . ما باید کاملا روی شگردهای به شدت مزورانه ملایان متمرکز شویم تا مبادا نا خواسته ، خط و خطوطی از دو جناح رژیم ارائه دهیم که انگار واقعا دو خط در تقابل با هم هستند . در کسب کلید های محوری قدرت که ثروت هم می آورد ، اختلاف دارند اما آنچه بنام اختلاف بر سر مسئله مردم ایران و سیاست جهانی نشان می دهند ، دروغ اندر دروغ است . اپوزیسیون بازی یک جناح برای در سایه گذاشتن اپوزیسون واقعی رژیم یعنی مقاومت پایا و سرفراز ایران است . مقاومتی که توان اثبات حقانیت خود را دارد هرگز نه در سایه قرار می گیرد ، نه در چشم مردم ایران و جهان کمرنگ می شود . تجربه عینی نشان داده و می دهد که مقاومت ایران رو به اعتلا و گسترش روز افزون ارزش و اعتبار است و لاغیر .      

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

خطابه امیــد



                               خطـابـه امیـد
                                                  رحمان کریمی

من چگونه زنده ام
که پیوسته دشمنان
بر تابوت خالی ام
شادی کنان
میخ می کوبند ؟
       
من چگونه زنده ام
که با هستی ام در کف
مرده خواران تابوت بردوش را
از بازار اقطار جهان
تهیدست به خانه می فرستم ؟

چون عشق فرو بگذاری
تهی قلب و پریشان احوال
از کنار دوزخ هایی می گذری
که راحت ترین استراحتگاهت
همان گوری ست
که مرده اش را گم کرده است .

برسر زن ای خصم نابکار !
که این زنده را هوای مردن نیست
چرا که او ، « من » نیست
« ما » یی ست پرشمار
و شما را با ما ، جز مرگ
گریزگاهی نیست .

پرده را برافکنید
که پرده دار مطیع عزیزتان
رفته ست .
تابوتی را که بردوش می کشید
نزدیک ترین است به گورستان .
خوابتان در گور هم
آشفته .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed