۱۳۹۶ بهمن ۲۲, یکشنبه

حزب خائن کیانوری نمی تواند خادم توده باشد



ـــ نمی دانم خارج کشور چه خاصیتی دارد که
خائنان وقیح را وقیح تر می کند و فرصت
طلبان را فرصت طلب تر .
ـــ  درست است که در خارج کشور سر هر
دیگ و دیگچه و قابلمه و کاسه باز است
اما دیگر قرار نیست که پالوده هم هوس
شکستن خرطوم فیل را کند .
ـــ یارو از بدنامی و بد سابقه یی به ده
راه نمی دادند ، احوال خانه کدخدای
میهمانواز را می گرفت .

               حزب خائن کیانوری نمی تواند خادم توده باشد

                                                                                        رحمان کریمی

   شعبه خارج کشور « بنگاه » آدم فروش و خیانتکار کیانوری ، با عنوان جعلی و تصرف عدوانی « حزب توده ایران » اعلامیه یی به تاریخ 17 بهمن 1396 با تیتری دهان پرکن سر قلم یا قدم رفته است : « اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران به مناسبت سی و نهمین سالگرد انقلاب ملی و دموکراتیک بهمن 57 » .
نگارنده پیش از پرداختن به این اعلامیه سراپا رسوا و دروغ و به شدت وقیحانه ، برای اطلاع اعضای جوان و میانسال کمیته مرکزی و اعضا و هواداران دیگرشان ( اگر غیر از خودشان ، اعضا و هوادارانی داشته باشند ) ناچارم برخلاف شئون اخلاقی خود کمی از سوابق خود بگویم تا گمان نبرند یک مبتدی در خارج سیاسی شده علیه شان قلم برداشته است . من قدیمی ترین عضو سازمان جوانان حزب توده هستم که از سال 1329 ( نخست وزیری رزم آرا ) تا به امروز به قدر توانایی ناچیز خود بدون فترت و وقفه علیه دو استبداد صغیر و کبیر مبارزه کرده ام و اکنون مفتخرم که به عنوان یک هوادار ساده سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ، شمایان را محکوم می کنم زیرا از تبار اردشیر آوانسیان ، خسرو روزبه ، مهندس عُلُوی ، علی اکبر شاندرمنی ، سرهنگ سیامک و مبشری و عطارد و سروان محقق زاده دوانی ، ناوی انوشه و امثالهم نبوده و نیستید . از تیره مرتضا یزدی ، محمد بهرامی ، نادر شرمینی ، امان الله قریشی ، دکتر دانشور و نادری و برتارک این ضعیفان اپورتونیست خائن ، نورالدین کیانوری نوه برحق شیخ فضل الله نوری ( یک صلوات بلند !) هستید . بنابراین لاف در غربت به شمایان نمی آید چون کارنامه سیاسی تان سراسر صفر و صفر است ( ماشاءالله به استعداد ! ) . در اعلامیه مضحک خود اشاره و خطاب دارید به نیروهای مترقی . وقتی من هشتاد ساله هنوز خرفت نکرده ام ، فکر نمی کنم که شما کرده باشید . آدم وقتی رویش به ضخامت پوست کرگدن رسید ناچار است اینگونه سخن پراکنی کند که شمایان می کنید . یادتان رفته که پشت به « امام ضد امپریالیسم » تان چه آسان نیروهای مترقی را لو و به کشتن دادید ؟ یک مشاهده دردناک و جگرخراش خود را در شیراز به عنوان مشت نمونه خروار ذکر می کنم . دوستم آقای احراری سرپرست خانه شماره یک فرهنگ و هنر شیراز را در خیابان رودکی دیدم . سر برشانه ام گذاشت و زار زار با صدای بلند گریه کرد . احوالش گرفتم ، گفت : دخترم و شوهرش را که هوادار مجاهدین خلق بودند دیروز اعدام کردند . بعد آمد روبرویم ایستاد ، دو شانه ام را تکان داد و پرسید : می دانی چه کسانی عزیزانم را لو دادند ؟ گفتم نه . نزدیک به فریاد جواب داد : توده ای ها و اضافه کرد : رحمان ! یادت هست چه فعالیت ها و دوندگی ها و کتک خوردن ها و در کلانتری و زندان خوابیدن ها داشتیم برای این حزب لعنتی . احراری از فعالان سازمان جوانان بود که مدت ها با هم در کمیته بخش سازمان بودیم . حالا حساب کنید داغداران دیگر را در سراسر ایران . توده یی هایی که دانش آموز خود من بودند تا آنجا که اطلاع پیدا کردم ، همکلاسی های مجاهد و فدایی خود را معرفی کردند که چهارتای آنان اعدام شدند  . این حزب توده با آنهمه ضعف ها ، اشتباهات و خیانت هایی که در گذشته داشت قابل قیاس با بنگاه ننگین کیانوری نیست که حزب کمونیست اتحاد شوروی کاغذ به دست غلام یحیا دانشیان داد تا مناسب وقت یعنی خمینی ، به جای دبیرکل ایرج اسکندری ؛ کیانوری دبیرکل شود که نوه شیخ فضل الله نوری بود . کیا نامه یی می نویسد برای خمینی تا محمد رضا قدوه آن را در نوفل لوشاتو به خمینی بدهد . چه حقارتی ! خمینی ، حاضر نمی شود قدوه را به حضور بپذیرد ولی نامه را می گیرد . قدوه گویا نوه آخوندی بوده که با خمینی دوستی داشته . دارید نعل را وارونه می زنید . خمینی برای هرکس و هر جریانی سارق انقلاب بود برای تشکیلات شما نبود . استقبال کردید و تحت عنوان « اتحاد و انتقاد » به خدمتش درآمدید . واقعا چه خادمان وفاداری تا به امروز.
     و اما دریدگی سیاسی اپورتونیستی بدانجا رسیده است که به عنوان طلبکار و مدعی ، تنها اپوزیسیونی را که طی سی و هفت سال ؛ ایران دربند بخود دیده که با تمامی سرمایه انسانی و مادی خود در برابر هیولای خونخوار خمینی و خمینیسم ایستاده برای آزادی و دموکراسی و رفاه عمومی خاصه اقشار و طبقات زحمتکش ، نفی و متهم می کنید . در حالیکه بنگاه سیاسی کیانوری اتهامش سبک تر از خود خمینی نبوده و نیست . مزدوری زشت ترین سیمای سیاسی حاضر در صحنه است و این عمومیت جهانی دارد . سالار بانوی بی نظیر پیکار و مقاومت ، مریم قهرمان برگزیده شورای ملی مقاومت ایران است که به دلیل ایستادگی و تلاش های خستگی ناپذیرش در سطح ملی و جهانی از محبوبیت درخشانی برخوردار است . هر تشکل سیاسی می تواند کاندیدای خود را داشته باشد . این مسئله روشن و طبیعی در همین جوامع غرب هم قابل رؤیت است . در وقت انتخابات ریاست جمهوری و یا نخست وزیری هر حزب کاندیدای خود را دارد . شمایان و چون شمایان شعورتان را به حس حسادت و دشمنی تاق زده اید . اگر خودتان ندیده اید حتما همپالگی هایتان به اطلاع رسانده اند که بنرها و تصاویر مریم قهرمان چگونه در ایران تحت اختناق و سرکوب و سانسور ، بر دیوارها و پل ها دیدگان رژیم را کور می کند . کوردلی هم خود نوعی از کوربینی ست . پاسخ دهید که آماج و سمت و سوی قیام شکوهمند دیماه همخوانی با کدامین اپوزیسیون داشته و دارد ؟ ایرانیانی که هر سال در اجتماع بزرگ ویلپنت شرکت می کنند با شور و شوق و اشتیاق فریاد برمی دارند که مریم قهرمان را به تهران خواهند رساند . دیگران هم اگر می توانند مال خودشان را ( اگر مال بدرد خوری برای احیا و رشد و سازندگی ایران داشته باشند ) برسانند . ما حسود نیستیم !    
      در پایان یادآور می شوم که وقتی شبانه با فرشته و سه فرزند از ایران بیرون زدیم و از طریق دبی خود را به استانبول رساندیم ، این سر پل بنگاه شما بود با نام مهندس حکمت که آمد از طرف « رفقا در لایپزیک » پیشنهاد داد که اگر با حزب کارکنم از همانجا مرا می فرستند به مسکو یا لایپزیک تا با تأمین زندگی و حقوق برای حزب قلم بزنم و من نپذیرفتم چون عقلم را اگر به کیانوری فروخته بودم در همان شیراز پیشنهاد « حسن اسمنی » را که با هیئت کیانوری به ایران آمده بود و سمت دبیراول حزب را در شیراز داشت ؛ می پذیرفتم . کو تا مجاهدین خلق را آنچنان که هستند بشناسید . مصدق بزرگ را که یک بوروژوا ملی میهن پرست بود نشناختید دیگر چه توقع که انقلابیون جان برکف صدیق و تحت هزاران تهدید را بشناسید . در خارج جا خوش کرده اید و بهتر که کشکتان را بسایید و خود را داخل مقولاتی که هیچ ربطی به ماهیت سیاسی تان ندارد ، نکنید .  
    




ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۶ بهمن ۷, شنبه

یک گام به پیش ، چهل فرسنگ به پس



ــ  انتخاب میان بد و بدتر نیازی به صغرا و کبرا چیدن های
شبه روشنفکری ندارد که عوام فاقد درک و تحلیل سیاسی هم
در تنگنای شرایط ، همین انتخاب را دارد زیرا سلسله مستبدان
بدانان مجال آگاهی نداده اند که جز بد و بدتر ، راه های دیگری
هم هست .


             یک گام به پیش ، چهل فرسنگ به پس

                                                                                                     رحمان کریمی

   قیام شکوهمند سراسری خلق تحت ستم ایران ، صاعقه یی رخشان و فروزان بود که برسر رژیم فاشیستی فقاهتی حاکم  بخصوص سرکرده میلیاردر فاسدش ؛ خامنه یی جنایتکار فرود آمد . او پیشتر از این قیام ، آبرو و اعتباری برایش نمانده بود جز تکیه گاهی چون نیروهای مسلح سرکوبگر و عنایت روس و چین و اتحادیه اروپا . و یک دستاویز گمراه کننده مردم فریب هم کمی دلش را قرص می کرد که دارد با جناح بازی سر مردم عاصی را شیره می مالد . قیام ، این خوشباوری را هم از او گرفت . صاعقه ، برق از چشمان بعضی ها  در خارج کشور چنان پراند که فیوزشان سوخت و چون دگرباره چشم بر واقعیت گشودند ، مزه کلام را عوض کردند . تا پیش از قیام سراسری مردم ایران ، یکی دوتا نیش به رژیم می زدند و تا آنجا که در توان داشتند خنجر و شمشیر و زوبین به تن مقاومت سرفراز ایران خاصه رهبران قهرمان آن فرومی کردند. البته غافل از آنکه با کوهتنان سیاسی اینگونه شوخی ها ؛ بو و رنگ و جلایی ندارد جز عِرض خود بردن .  حالا ، این حضرات خوشمزه برای رژیم ؛ یکباره شده اند ضد رژیم و قیام و انقلاب پسند البته به گونه شتر گاو پلنگ . اگر مرحوم پیکاسو زنده شود و کوبیسم سیاسی کنونی آنان را بنگرد از سر حیرت ، از شاهان و ملایان تقاضای جایزه برایشان خواهد کرد و از هنرمندی خود نیز منفعل خواهد شد . این سوراخ دعا گم کردگان هم جمهوریخواهند هم سلطنت نواز و هم مایل و مدافع  اصلاح طلبان قلابی رژیم . البته نباید بی انصافی کرد زیرا طفلی ها همچنان روی حرف و غرض اصلی خود ایستاده اند برای لوث کردن مقاومت ایران !. دراین باره ماشاء الله از سر دلیری !! ، یک سانت هم عقب ننشسته اند . ابر و باد و مه و خورشید و فلک بکار می گیرند تا تلقین و تحمیل کنند که زمین سلطنت قابل کشت دوباره است و حتا می توان در جایی از ولایت ، سبزیکاری کرد اما در کویر تاریک مجاهدین جان برکف خلق ؛ ابدا و ابدا !! . وقتی می خواهند لقمه چربی به دهان وارث سلطنت بگذارند آنقدر دور سر خود و طرف می چرخانند که هم لقمه زهرش شود و هم پنجاه میلیارد دلاری که از کد یمین و عرق جبین پدر و پدربزرگ خود آنهم حلال حلال ! گیرش آمده . آخر اگر سلطنت طلب شده یی صریح بگو ، نه اینکه یکی به نعل بزنی و یکی به میخ . این کارها را از کی یاد گرفته اید که بوی مبلغان حوزوی می دهد ؟ . آن سینه چاک !! قیام سراسری مردم ایران هم با دو شقه کردن رژیم و شعارهای مردم ، خود را بیشتر از پیش رسوا می کند . اوج وقاحت و رسوایی اینجا که تز می پراند که قیام سر ندارد چرا ؟ چون خودش از قیام شوکه شده و سرگیچه گرفته است . اولا سر قیام در شعارها قابل رؤیت است که نفی تمامیت رژیم ملا پاسدار می باشد . دوم آنکه فکر کردید وقتی رهبر انقلاب اعلام ارتش آزادیبخش در شهرهای ایران کرد یک بلوف !! بیشتر نبود ؟ پس سر کانون های شورشی قیام سراسری در کله شما و حاج آغا علوی و حضرت اربابی خامنه یی ست ؟ . آدم اگر آدم باشد و معذور نباشد ، باید در برابر حقایق از یاوه گفتن خود کمی فقط کمی شرمنده شود .
   این اسبان عصّاری ، بعد از بیرون زدن از مقاومت ایران ؛ همه چیز می توانند باشند اگر مجاهدین خلق در میان نباشند . هم ملا پسند ، هم سلطنت پسند و هم هیچی پسند . فقط یک میکروفن محدود برایشان کافی ست . وگرنه سلطنت طومارش برچیده شد و پشیمانی هم که نشانه گاف خوردن است ، سودی نخواهد داشت . ما با آقای رضا پهلوی سر دعوا نداریم . سخن از انتخاب میان بد و بدتر است . در کجای جهان سلطنت رفت و دوباره برگشت که در ایران برگردد ؟ حقیقت بخواهید سلطنت با مزاج راحت طلب او چندان سازگار نیست . این اطرافیانند که او را برانگیخته می کنند . کدام اطرافیان ؟ همان ها که به پدرش خیانت کردند و زودتر از همه ، ریختند بیرون . هی می نشینند پشت میکروفن و قلم بدست پشت میز تا بهتر بودن شاه را از شیخ به اثبات برسانند . اینکه اظهر من الشمس است و کسی منکر آن نیست . نگارنده سال هاست که می نویسد : استبداد صغیر و استبداد کبیر . ملایان چنان به روزگار ایران و ایرانی آورده اند که آن استبداد پیش این مستبدان ، کمرنگ می آید . و این دلیل نمی شود که مردم از بدتر فرار کنند بروند پیش بد . وقتی آبرو خوردی و حیا را قی کردی ، یک « تار موی گندیده » را نمی دهی به پرچمدار شجاع مقاومت مردم ایران در عرصه متلاطم جهانی . به قول یکی از یاران عزیز ، مو که نمی گندد . و من اضافه می کنم که جدا از یک قیاس مع الفارق ، آن مو با گرانترین شامپویی که در جهان گیر می آید ، هر روز شسته می شود . این مأمور عنان اختیار از دست داده نمی داند که در کاباره ها و ضیافت های شبانه اشرافی باید تمیز تردد داشت . و نمی داند که یک پسرخاله این خانم چقدر زمین های با صاحب و بی صاحب بوشهر را بنام خود کرد . دلال و واسطه ، یکی از آشنایان خود من بود که با دیپلم دبیرستان به استخدام اداره ثبت اسناد بوشهر درآمده بود . او هم از قِبَل این انتقالات عدوانی ، یکشبه میلیونر شد و یکی از گرانترین خانه های اعیانی شیراز را خریداری کرد . شنیده بودیم لاف در غربت اما نه تا بدین حد که انگار کوچه خالی را گیرآورده اند . و اضافه کنم که من تا کنون هیچ دیوانه یی را ندیده ام که بالا بیاورد و بعد بالا آورده خود را حلوای تن تنانی ببیند و مجددا آن را تناول کند .
    سیر تاریخ در اراده مجموعه شرایط گذشته و عینی کنونی و جهانی ست و نه به اراده چون من یا امثال شما . آنان می توانند در حرکت تاریخ نقش مؤثری ایفا کنند که حضور فعال دایم داشته باشند با توان و اراده یی پولادین و خلل ناپذیر . و این از مشخصات بارز مقاومت ایران است که شمایان نمی توانید از بغض و کین آن را برتابید زیرا هرکه از تشکیلاتی بیرون می زند برای منزه طلبی و تبرئه خود هر لای و لجن است به آن تشکیلات می زند با نمایی آگراندیسمان شده. من هنوز از این قماش آدم ها یکی ندیده ام که لااقل دست روی یک عیب خود بگذارد. هر چه عیب در جهان است در آن تشکیلات متمرکز است !! . و دیگر اینکه  دراین مقاومت دشمن شکن نمی توانید خللی ایجاد کنید . رهنمود دهنده هم نیستید زیرا متکی به یک راه مطمئن نمی باشید . پس تا می توانید برای پروار کردن نام خود ، چانه بجنبانید و قلم بفرسایید .        











ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

مجاهدین خلق را می توان انکار کرد اما حذف ، هرگز



ــ  باد کنک ها می خواهند با خود
فیل هم هوا کنند و ممکن نیست .
ــ  تاریخ شناسان آنانند که دستخوش
مقطعی زمانه نمی شوند چرا که
می دانند سیر تاریخ متناسب با مجموع
همه جانبه عینی شرایط ، حرکت خود
را دارد.                     

مجاهدین خلق را می توان انکار کرد اما حذف ، هرگز  
                               
                                                                                                    رحمان کریمی

بچه که بودیم ( حرف هفتاد و چهار سال پیش است ) در محله محرومان و زحمتکشان جنوب شیراز ، در خانه یی پر خانوار کرایه نشین بودیم . دیوار به دیوارمان مسجدی بود و ملایی جوان . صاحبخانه مرد مهربانی بود اما تا بخواهی عامی . تابستان ها کنار باغچه کوچک حیاط بساط عرق و تریاکش را پهن می کرد و اگر پدرم در سفر نبود ، او را صدا می کرد تا کنارش بنشیند برای پرچانگی . پدر پیک پست بود میان شیراز و بوشهر . همقطاران او در محفظه پست قاچاق می زدند و صاحب ملک و اموال شده بودند . پدر بجای قاچاق ، نشریات و اعلامیه های  حزب توده را جاسازی می کرد تا تحویل کازرون ، برازجان و بوشهر بدهد . یک شب من و پدر کنار صاحبخانه بودیم و صدای بلندگوی مسجد بلند . ملا می گفت : « ایهاالناس ! یکی از نشانه های ظهور حضرت امام زمان اینکه چشم ها می رود پس کله » از پدر پرسیدم که چه جوری چشم ها می رود پس کله ؟ پدر گفت : « بووا ( به بوشهری یعنی بابا ) این ملا هست با آن عمامه کرنلی اش که چیشا رو می بره پس کله » صاحبخانه پیکی از عرق خلار و پکی به وافور گفت : « عمو جلیل کمونیستا نمی تونن به تنهایی حریف ملا بشن. باید با حربه خودشان به جنگشان رفت.
  جرثومه جنایت و خباثت و شیادی و سلسله تبهکارش که آمد به یاد حرف آن صاحبخانه عامی افتادم . این را یکبار یادآور پدر شدم که دیگر پیرمردی بود و دق کرده از حضور مسلط خمینی و ملایان . گفت : « بووا آن سال ها یکی مثل مو کمونیست واقعی بودیم ولی نمی فهمیدیم که رهبرانمان بجز چند تا ، مابقی ضد کمونیست هستند و چه خاصه کمونیست واقعی . امثال مو به دنبال آزادی و عدالت اجتماعی بودیم » .
  کار من در جدال علنی با نظام ملایان تا به آستانه نابودی هم می رفت که به خارج زدیم . در خارج بود و هست به سالیان که می بینم بی تعارف چه مدعیان تحصیلکرده و عَلَم سیاست و فراست بردوش ، هنوز که هنوز است به فهم آن مرد عامی نرسیده اند . در این نوشتار قصدم بر این نیست که صرفا وارد مقوله بسیار مهمی مثل وابستگی و غیر وابستگی به رژیم بشوم . زیرا مشکل فراتر از این حرف هاست . به عمر خود دیده ام جیره خواران دستگاه استبداد و دیدم کسانی را که بی جیره و مواجب ، فی السبیل الله !! میز بحث سیاسی روز را به گونه یی عوامفریبانه و موذیانه و به ظاهر قشنگ و حق به جانب می چیدند که اگر مستقیما  به حساب حاکمیت واریز نمی شد ، ضرر و زیانی هم که نداشت بل فایده یی هم می رساند . چطور ؟ کمونیسم را می کوبیدند . کمونیسم خوب یا بد یک سیر تاریخی خودش را داشت اما کوبیدنش عجیب به ذائقه رژیم استبداد صغیر خوش می آمد . در این سال ها که دیگر نگفتنی ست به ویژه در خارج کشور و جماعتی که تازه متوجه شده اند که ایدئولوژی بدترین لولوهاست و یک نوعش که پناه بر خدا بدتر !! از ایدئولوژی ملایان حاکم . که در نهایت یعنی « البته خمینی » .
   و در این سال هاست که دیدم و می بینم که چه چشم هایی که رفته است پس کله بطوریکه همه چیز را در هیئت عادی و واقعی ش نمی توانند ببینند . در پهنه پهناور خارج کشور که پناه برخدا . در برج عاج خود می نشینند و فیلسوف سیاسی می شوند ، جامعه شناس متبحر و یگانه می شوند ، طراح و تئوریسین می شوند و .... می دانید چرا ؟ چون از حیث روانشناختی فردی هنوز کمبود دارند . هیچ اندیشه و راه و مرامی به « منیت » حجیم و قطور آنان پاسخ کافی و وافی نداده است . سرگردانند ، جویای ممر و طریقی برای ارضای کامل نام و اعتبارند . سبب چنین حالتی را در دو چیز مختصر و متمرکز می کنم :
  1 ــ  همان منیت و بی تابی از جوش خودخواهی از درون .
 2 ــ  دشمنی کینه ورزانه علاج ناپذیر به سازمان مجاهدین خلق خاصه رهبران آن .
اگر به گفتار و نوشتار های این نوع مدعیان به دقت نگاه کنید ، تناقض وپراکنده گویی ها دستگیرتان می شود. آسمان و ریسمان را در یک ژست به شدت کشّاف و دموکرات بهم می دوزند تا در نهایت بگویند که قواره تن مجاهدین خلق نمی شود اما می تواند اندازه تن رییس جمهور اصلاح طلب !! باشد . این دیگر حد رذالت و بی انصافی ست در خالی کردن زهر بغض و کینه .
شارلاتانیسم هم در اینان بیداد می کند . هم خدا را می خواهند و هم خرما را . هم طرفدار قیام هستند و هم از مغلوبه شدن آن در وحشت . چرا ؟ زیرا می دانند که وقتی رژیم ، مردم بپاخاسته را که عمدتا نیروی جوان و فعال میهن اند به گلوله بست ، دستگیر کرد و به کهریزک دوم برد خواه ناخواه مقابله به حالت جنگ در خواهد آمد . و چون درآمد ، طرفداران آقای رضا پهلوی و امثالهم مرد میدان نیستند و این مجاهدین خلق و هواداران شان هستند که میدان را اشغال خواهند کرد . عجبا ! چشم ها آنقدر پس کله رفته که در نهایت « حجب و حیا » !! می گوید : « امیدوارم جنگ نشود » انگار که قرار است ارتش خارجی به جنگ وارد شود . او بعد از سال ها از جنگ خلق با دشمن خلق در هراس است زیرا دیگر با گروه خونی او و شازده جور نیست . و دیگری ندا سر می دهد که علیه روحانی شعار ندهید و فقط خامنه یی . آدم چه بگوید ؟ بی اعتنا به قیام کنندگان ، برایشان بزعم خود تعیین تکلیف می کنند . خب ، آدم با شنیدن حرف های آنان ناخود آگاه می رود سر مقوله روانشناختی . هشت سال خاتمی چه کرد ؟ پنج سال است که اصلاح طلب شما سر کار است چه کرده جز آنکه اعتماد رأی دهندگان به خود را با گرانی بیشتر ، به دار کشیدن های بیشتر و فساد گسترده تر ؛ به حدی سلب کرده است که از جمله شعارهایشان این است  : « نه اصولگرا نه اصلاح طلب ، تموم شد ماجرا » و حالا شما بنشینید در فراغت و امنیت و رفاه نسبی دموکراسی غرب با ژستی فاخر و سَیَلان بیان ، تز بپرانید که شعار مرگ بر روحانی حذف شود . یکی نیست که به این از خود متشکران بگوید که شعارها برآمده از چند و چون هستی فلاکتبار یک ملت تحت ستم است و نه صادر شده  . حرف بسیار است با آنانکه رضا خان قلدر را که ثروتی اندوخت از تصاحب زمین ها و املاک شمال و دهان فرخی یزدی را دوخت تا خفه شود حتا در زندان و بعد او را کشت . دکتر تقی ارانی صرف نظر از سیاسی ، یکی از شخصیت های شاخص علم و اندیشه بود را با آمپول کشت . تأیید رضاخان به دلیل تأسیس دانشگاه که ضرورت بعد از قاجار بود ، نفی کامل خیابانی ، مدرس و مصدق و تمامی آزادیخواهان آن زمانه است و بس . این است استحاله فکر و اندیشه یی که در شمایان به مبارکباد آمده است ؟ مگر نمی گویید راست و صریح هستید و مظهر کشف و شهود تاریخ ، پس چرا غلتیدنتان را به سمت نوه او با دویدن روی تاریخ و ایما و اشاره به نمایش می گذارید ؟ اگر تکامل و ترقی دیدگاه فکری چنین است که من می بینم ، با تأسف و وادریغا راهی برایتان نمی بینم جز استراحت ممتد اعصاب در بیمارستان های روانی .
  متأسفانه این نوشتار تمام نشده اما مسلما حوصله خواننده را سربرده است . پوزش می طلبم وما بقی را به بعد واگذار می کنم :
ما براه خود می رویم آنچنانکه یک عمر رفتیم و شما هم هر مقدار که می خواهید راه ها را با چراغ سبز در دست ، تجربه کنید .            





                   

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed