۱۳۹۳ خرداد ۳۱, شنبه

دوشعر کوتاه

                                                             رحمان کریمی
بازیار پیر

                                                                                    
بر پلوار کشتزاران سوخته
می گذرد بازیار پیر
در چشم او جهان
همه سبزگاه مرده یی.
در گرگ و میش خاطر بیدار خسته اش
اما
می پیچد این صدا:
ما این زمین را
دگر باره
شخم خواهیم زد.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ خرداد ۲۷, سه‌شنبه

واقعیت ها را از زبان متحدین استعمار و ارتجاع بشنویم !!

                                                               رحمان کریمی 

روال معمول این بود که شماره 4 سلسله نوشتار «روانشناختی خیانت مبتنی بر زیرساخت فردی و تأثیرات اجتماعی و تاریخی» را ادامه می دادیم اما بنا به «اهم فی الاهم» اجالتا کنار گذاشته شد برای عنوان فوق که این روزها داغ ترین داغ هاست.
خواننده عزیز می تواند از صفت عالی داغ ترین بگذرد و روی موصوف « داغ » متمرکز شود که دو معنی را در خود مستتر دارد. یکی که همان گرم متداول باشد و معنی دیگر عین داغ سر دل است. چند روزی ست که نگارنده و فرشته مات و مبهوت مثل شما و تمامی انسان های آگاه دیگر، مجذوب و طلسم شده اخبار عراق هستیم!. هر خبری از هر کانال استعماری که می شنویم کاملا منطبق با کانال های ارتجاع های حاکم است. در صفحه شطرنج طرفین صدیق و راستگو!! نبردی سرنوشت ساز است میان اسلام تروریست و هیولای آدمخوار داعش و اسلام دموکرات، مردم دوست و مصلح و مظلوم مالکی و ارباب صالح تر و مظلوم ترش در تهران!. در این صحنه هیچ اثری نه از مردم عراق است و نه تشکل ها و عشایر و کردهای عراق. در اینجا که ما هستیم، کانال های خبری هیچ اشاره یی به تظاهرات و تحصن های حق طلبانه مردم و عشایر در حدود بیست شهر عراق نداشته و ندارند حتا وقتی شبه نظامیان مالکی و خامنه یی در میان یا در کنار آن تجمعات بزرگ اعتراضی بمب منفجر می کردند و تلفات می گرفتند. از زمانی که عشایر و نهادهای آزادیخواه و بخش اعظمی از مردم ستمدیده عراق بناچار دست به اسلحه بردند، باز هم خبری ندادند و ما آدم های ناوارد به سیاست! در این حیرت که چرا؟ سر و کله نتراشیده و نخراشیده مخوف « داعش » که در سلسله اخبار بهم پیوسته این چند روزه پیدا شد ، فهمیدیم که چرا و فهمیدیم که چقدر از قافله سیاست های فوق و ضد بشری استعمار و ارتجاع عقب افتاده ایم!. در تداول عوام از قدیم گفته اند که عقد دختر عمو با پسر عمو در آسمان ها بسته شده است. در این سال ها که آسمان با سفینه ها و ماهواره های تجسسی و جاسوسی و معابر موشکی و جنگ ستارگان از دسترس هر دختر عمو و پسر عمویی خارج شده است و گویا در آن بالا بالاها از خدا هم خبری نیست، نگارنده با الهامات قلبی مطمئن است که عقد ارتجاع با استعمار بی برو برگرد در چاه های نفت ، منابع دیگر زیر زمینی و رو زمینی و ثروت های ملی و موقعیت های حساس ژئوپلیتیکی بسته بوده و هست و اگر خلقی بیدار بر نخیزد تا رشته های شوم این پیوند نافرخنده را از هم بگسلاند، همچنان بر قرار خواهد ماند. نگارنده یک هوادار سازمان مجاهدین خلق هستم و غیر تشکیلاتی، بنابراین حق دارم نظرم را بگویم که چیزی بنام سیاست مسامحه و مماشات را نمی شناسم . مماشات زمانی معنی می دهد که یک طرف زورش به طرف دیگر نرسد و بنا گزیر، کجدار و مریز ، وقت را بگذراند. استعمار به ارتجاع بعنوان متحد خود نگاه می کند. بر اساس استراتژی پنهان استعمار، هر اندازه

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

گفتگو با رادیو ایرآوا

نقش و تاثیرات ملی و جهانی گردهمایی مقاومت ایران در ویلپنت فرانسه- قسمت اول

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ خرداد ۲۱, چهارشنبه

سه شعر

                                               رحمان کریمی
جار ولایت مرگ
                                                                          

ازدحام همآغوشان مرگ
سایه های مسلح ترسوی ترس آور
در خیابان های معترض شهر
پرسه می زنند.

کهنه کاران مبتذل بی عشق زیستن
در میادین روزهای بی رونق
پاکیزه از هر پرسش و پاسخ جهان
متاع ولایت مرگ را
جار می زنند


اگر با مجاهدین خلق یکی شویم

به اهریمنان مجال مده
اگر که از اهوراییان دورانی
اگر افروخته شمع های پراکنده اعتراض را

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ خرداد ۱۲, دوشنبه

پاسداران مرگ و جهل و فساد ، غلامرضا خسروی قهرمان را بردار کردند.




                               خســـروانـی
                                                           رحمان کریمی 


چندان به طرب
چو حلاج به سر دار برفتی
کز دار جهان ، دارزنان را
به صد سُخره گرفتی .
این رسم وفاداری عاشق بوَد آری
ای خسرو خوبان !
تا قلهٌ عشق ، نعره زنان رفتی و
جان دادی و جاوید بماندی .
                                           11 خرداد 1393   
 

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ خرداد ۹, جمعه

روانشناختی خیانت مبتنی بر زیر ساخت فردی و تأثیرات اجتماعی و تاریخی (3)

                                                                 رحمان کریمی

دیر یا زود رژیم چونان میوه یی گندیده و متعفن
از درخت تناور حیات اجتماعی ـ تاریخی ایران،
بخاک خواهد افتاد اما نباید خوشباور بود که از پی
سرنگونی؛ بدان زودی ها بنیادگرایی تهدیدآمیز هم
به سرعت از صفحه جهان اسلام محو شود.
امروزه جهان اسلام که درگیر انواع بنیادگرایی های
خطرناک است، همچون مسیحیت در قرون وسطا
نیاز به یک رنسانس و اندیشه و نگرش متحول نو
دارد. تا زیربنای آلوده به خرافات و جعلیات و تعصبات
کور تغییر نکند، خطر همچنان خفته یا بیدار در کمین
است. سازمان پرافتخار و تلاشگر مجاهدین خلق حامل
این رسالت تغییر دهنده بنیادی دیدگاهی ست. این مهم
که جهانی را مدنظر دارد، البته از افق های کوتاه دید
ظاهربینان مدعی بسی بدور است.
 
مجموعهٌ ژنتیکی که همان مجموعه وراثتی ست، بدین معنا نیست که تمامی علایم و صفات ژنتیکی منتقل شده از پدر و مادر است. در پروسه زمانی و نسلی گاه صفاتی اعم از ظاهر فیزیکی و یا باطنی و اخلاقی از اجداد و پیشینیان ، منتقل و حاصل می شود. گاه در یک خانواده رنگ مو یا چشم در یک فرزند نه به پدر و مادر می خورد و نه به خواهران و برادران دیگر. در قدیم که امکانات علمی و پزشکی و از جمله D N A  نبود بر سر اینکه چرا موی این فرزند بور در آمده چه مصیبت ها برای زن بیچاره ایجاد می شد. طلاق و طلاق کشی ساده ترین و بی خطرترین وسیله نجات از شک مرد می بود. حال آنکه فرزند مو بور نه از خیانت مادر که از دو سه نسل پیش از خود، به ارث برده بوده. نگارنده اگر به چنین نکاتی پرداخته است نه از سر فضل فروشی ست که رشته اش در تخصص او نیست و نه تفنن قلمزنی به هر دلیل. این ها را می گویم زیرا مقدمات بسیار لازمی برای درک موقعیت دشوار نقش رهبری و نیز واقف شدن بر اهمیت و ضرورت انقلاب درون سازمانی مجاهدین خلق. اخیرا دانشمندان موفق شده اند از روی زنجیره ژنتیکی ، شرایط جغرافیایی فرد را شناسایی کنند. یعنی جغرافیای اقلیمی تأثیر مستقیم دارد روی ژن البته در یک روند طولانی زمانی. وقتی موقعیت مکان و آب و هوا چنین تأثیری دارد، آیا تاریخ بدون نقش و اثر است؟ مسلما نه. و اتفاقا تأثیرات تاریخی بسیار بیشتر و مؤثرتر از جغرافیایی ست. سلسله ادواری تاریخ همچون میراثی به نسل ها منتقل می شود. تاریخ که فقط شرح حوادث و آدم ها نیست. تاریخ مجموعه عظیم، وسیع و فراگیر آموزش ها و آموخته ها ست که می توان آن را به فرهنگ و اخلاق خلاصه کرد. ملت و مملکتی که طی قرن ها و دوران ها جولانگاه تاخت و تاز و انواع تعدیات و تجاوزات و قدر قدرتی های مستبدان زورمند ستمگر و بی رحم بوده است، طبیعی ست که صفاتی چون ترس، محافظه کاری، تقیه، خود محوری و از جمع گریزی، عقده ها و خودخواهی های خرج همگنان کردن، دروغ، جعل، گنده گویی های فاقد عمل و .... در خود و به توارث داشته باشد . این میراث زشت تحمیلی فقط ویژه عوام الناس نمی باشد که بل بیشتر دامن تحصیلکردگان و روشنفکران را می گیرد. این صفات و آثار فرهنگی و اخلاقی را که می توان رسوبات ارتجاعی نامید، یکی از بزرگترین مشکلات سر راه امر رهبری و جنبش آزادیخواهانه است که متأسفانه کمتر بدان توجه شده و بل نادیده هم گرفته شده است. این صفات یک منبع سرشار و غنی و قابل استفاده دیکتاتوری حاکم است. با استفاده از این صفات است که

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۹, دوشنبه

دو شعر: خطابهٌ فریاد و باغ گل انار


             
                                                                      رحمان کریمی
                     
          خطابهٌ فریاد

صدای زخم باغ شنو

در صدای تیشهٌ باد


دهان هر دریچه ز وحشت

اگر چه بسته شده ست

دهان کوچک شعرت

خطابهٌ فریاد .

                باغ گل انار
چون به خواب خاکستر

اندر شدم

باغ گل انار بودم

و تمامت معنی باستانی آتش

در غبار به خاک خفته زمین .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۸, یکشنبه

روانشناختی خیانت مبتنی بر زیر ساخت فردی و تأثیرات اجتماعی و تاریخی ( 2 )

                                                                    رحمان کریمی

خائنان زیرساخت خراب،
یکی بعد از دیگری به بی شرمی تمام و بی سابقه
 و اخیرا به تلبیس و ریا ، اظهار ستمدیدگی و
مظلوم نمایی ملاوار، سر از معادن و ذخایر
فاضلاب وزارتی برمی آورند . بوی گند اینان
به مشام خودشان نمی رسد و اگر برسد،
پندارند زیادی بر وجود مبارک خویشتن؛
عطر افشانی فرموده اند!.

 
در نوشتار (1) با عنوان فوق، اشاره شد به نقش زیر ساخت فرد در تمامی مناسبات اجتماعی او؛ خاصه در صحنه دشوار مبارزات سیاسی. این زیرساخت که در حقیقت مجموعه ژنتیک فرد را شامل می شود، امروزه یک امر مسلم علمی ست و غیرقابل انکار (اين بدان معنا نيست كه انسان گرفتار جبر لاينحلي است و هيچ عاملي براي بهسازي آن در عرصه حيات اجتماعي آن وجود ندارد. ما در نوشتارهاي آينده كه به دفاع از انقلاب درون سازماني مجاهدين خلق مي پردازيم نشان خواهيم داد كه تأثيرات ژنتيكي ميتواند تحت سيطره و تصحيح انساني قرار بگيرد). سنگ بنای تربیت اولیه به صورت پوشش یا ردیفی روی زیرساخت قرار می گیرد. عوامل متعدد اکتسابی بعدی که در روند سال های عمر حاصل و تأثیرگذار و تأثیرپذیر می گردد، همواره در ضمیر و شعور آگاه فرد؛ به بیداری تحت کنترل ارادی وارد عرصه اجتماعی می شود. بنابراین شخص می تواند به اتکای دریافت های آگاهانه خود از آن اکتسابات اجتماعی، خصلت ها و تمایلات نهفته ژنتیکی را از دید انظار عمومی نه تنها پنهان که خلاف آن نیز شخصیت سازی و نقش آفرینی فریبکارانه کند تا بدانجا که شخصیت بازیگر و کاذب بر خودش هم مشتبه و باورانده شود. بدین دلیل، فشرده و به اشاره به این بحث پرداخته ام که می خواهم بی تعارف و بی قصد خوشامد و مداهنه، هم از اصالت و صمیمیت رهبر مقاومت ایران دفاع کنم و هم دلیل و ضرورت انقلاب درون سازمانی مجاهدین خلق را تبیین نمایم.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۱, یکشنبه

روانشناختی خیانت مبتنی بر زیرساخت فردی و تأثیرات اجتماعی و تاریخی ( 1 )

                                                         رحمان کریمی



کلمه « خیانت » که مصدر است ( خیانت کردن ) در فرهنگ لغت به معنی : دغلی ، نادرستی ، ناراستی ، بی وفایی و نقض عهد و پیمان شکنی آمده است . ملاحظه می کنید که معنی خیانت بطور عام ، دامنه یی وسیع در شئون و مناسبات فردی و اجتماعی داراست . با یک دوست به نادرستی و ریا رفتار کردن خیانت است. به راستی دوست واقعی نبودن و به اغفال تظاهر زیاد به دوست بودن ، خیانت است. با دوست یا آشنایی بر سر امری پیمان بستن و بعد پیمان شکستن ، خیانت است. میزان و وسعت و حجم و شمار این نوع خیانت ها بستگی به بسی علت ها دارد که در این نوشتار مختصر آن را حاصل مجموعه شرایط حاکم بر جامعه خودی و جهانی و نیز زیرساخت یا نِهاد ژنتیکی و تربیتی و عوامل اکتسابی ، می دانیم . هر اندازه که بی عدالتی و فاصله طبقاتی و تضییقات مسلم حقوقی و شئونی انسانی زیادتر باشد ، آن صفات ناروا نیز بیشتر و متداول تر می شود تا آنجا که حتا به صورت امری عادی درآید و حساسیت ها را برنیانگیزاند. 

  اما در سیاست و عمدتا مبارزه تشکل آمیز سیاسی ، خیانت مفهومی اخص و فجیع تر و پیچیده تر و گمراه کننده تر پیدا می کند. مبارزه سیاسی در تشکیلات ، یک بیان کلی ست که نمی تواند حامل تمامی انواع و مصادیق و اشکال باشد. برای یک تشکیلات مفروض سیاسی و طبعا مبارزان آن ، شرایط زمان و مکان و نوع حاکمیت حاکم بر آن از جمله موارد مورد بررسی و تحلیل و داوری ست . مثلا حزب توده

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۳, شنبه

دو شعر میهنی

                                                                   رحمان کریمی
با جوهرهٌ زهر
به باغ عاشقان شهرآشوب ما
میا !
آنجا،
هزار هزار
گل گوهران میهنم
برشاخه های پرواز
غزل خوان نشسته اند.


           ــ 2 ــ
چگونه تـُندر صدا را
در برکه های خاموش سربر بالین خویش
در انفجار پرواز، رها کنم؟
که صدای هر روزهٌ مرگ هم
با تازیانه ها و دشنام ها
پیچیده در بادهای سیاه مسموم
بیدارشان نمی کند.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ فروردین ۸, جمعه

عجز رژیم در برابر گسترش جهانی مقاومت ایران



عنان حادثه بدست تو نیست ، بدست زمانه است
بخواب باش که هزار تیرش هنوز به کمانه است
مجاهدین خلق را گرفته یی بزعم خود آسان
تلاش همین حریفان است که  تو را دهد پایان
بیاندوز ز مال و جان خلق به بیرحمی و فریب
سقوط ولایتت را خواهی دید به عنقریب
سوداگران به منفعت و مصلحت هوادار توأند
فردا که روز حسابرسی رسد در پی شکار توأند *


                                                      رحمان کریمی

                                                   

   رژیم فاشیستی دین دستاویز قصاب صفت حاکم هرچه بیشتر در باتلاق بحران های ناعلاج که حاصل ماهیت به شدت ارتجاعی و سرکوب کننده و چپاولگر آن است فرومی رود ، هر چه در بن بست در نرو به در و دیوار چنگال می کشد ؛ بیش از پیش از حضور مقاوم و سخت فعال و پیگیر مجاهدین خلق به وحشت می افتد. در اینجا لزومی نیست که بن بست محتوم خامنه یی را به عنوان نماینده تام الاختیار رژیم مورد بحث قرار دهیم . نویسنده توانا آقای « مهرداد هرسینی » در این زمینه مقاله دقیق و مطلوبی روی سایت وزین « همبستگی ملی » دارند که می توان بدان مراجعه کرد. از جلاد جماران خمینی سفاک و شیاد و رژیم تبهکارش تا به امروز بیش از سی سال است که هر چه تیر زهرآگین و ویرانگر در ترکش داشته از مجاهدین خلق دریغ نکرده است. از قتل عام های شقاوت بار بی سابقه در زندان ها تا سیل موشک ها در اشرف تا شبیخون ناجوانمردانه خونریز، تا انواع زد و بند های پنهان و آشکار با بین الدول برای در فشار گذاشتن و محدود کردن فعالیت های مجاهدین خلق ، همه و همه را مکرر بکار گرفته است و شگفتا که مجاهدین خلق همچون ققنوس از خاکستر گرم توطئه ها و حملات ویرانگر، سرزنده تر و شاداب تر و آماده نبرد بیشتر برخاسته اند و نه تنها رژیم و ایادی او را سر درگم و زخم خورده کرده بل جهانی را هم به حیرت واداشته اند. برای شناخت سازمان پر افتخار مجاهدین خلق و ارزش های بی نظیر و بس والای رهبری ، باید تمامی جبهه نبرد و مقابله را مدّ نظر قرار داد. تلاش وزارت بدنام اطلاعات رژیم و مزدوران و دست نشاندگانش در این است که

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ اسفند ۱۹, دوشنبه

خطاب و عتاب

                                                   

به آن اقلیتی که بی خیال و بی اعتنا به جهنم دره جنایات و مفاسد و سرکوب های مدام رژیم فاشیست بدوی حاکم ، فقط در اندیشه گذراندن خر خود از پل مراد که همانا نامرادی های یک ملت است ؛ می باشند. 
                                                    رحمان کریمی 


مسند آزادگی با شد از آن ملتی

کز ستمگر بر نتابد بار ظلم و ذلتی
گر که بیرون آورد هر کس گلیم خویش از غرقاب خون
پس کجا ماند برای مُلک و ملت عزتی
تا که تو تک تازی و نقش خویشتن بینی در سراب
بهر احرار وطن ، دشوار آید فرصتی
غیرت و خون جوانمردی نه این است ، بی ثمر
بر نشینی بر سر شاخی و خندی بر روزگار ملتی
گر تو را غم نیست ، پس اندیشه کن
سرنوشت کودکان را در جهنم یا جنتی
ثروت عالم میان جمع خونخواران چه سود
باش تا بینی به حسرت روزگار خفتی
بس شهیدان خفته اند در سردسیر بی خیالی های تو
خفته یی در ناز خود یا نبوَدت هیچ غیرتی
عاشقان این وطن ، جان برکفان بی کفن
در فداکاری بجویند لذت هر عشرتی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ اسفند ۹, جمعه

در باران می آید

                                                رحمان کریمی
دو شعر زیر با افتخار تقدیم می کنم به خانم زهره محسنی پور نویسنده و نقاش هنرمند هوادار مقاومت ایران بپاس ارزش های والای انسانی اش و رنج و دردی که همچون همزاد در ایام زندگی با او بوده و هست. 

درباران می آید
با تن پوشی  از گیاه و باد
زمزمه یی از جویباران موسیقی
ودهانی  بسته از آواز .

در باران می آید
سرانگشتان نحیفش  شاخساران پرواز
وچشمانش :
کهکشانی ازازدحام ستاره ها و دریاها .
ردای خاوران را بردوش می گیرد
تا سواد غربت را بپوشاند .
با ترنّم باد بر دریاچه های نیلی
رنگین کمانی  از جذبهً اصوات و الوان
به انزوای بُهت بادیه  می برد
و آب گوارا ازحافظه می نوشد .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ اسفند ۶, سه‌شنبه

کنوانسیون جوامع ایرانیان تجلی پر شور وحدت و عزم سرنگونی



     

                                                          رحمان کریمی



   در ایام اخیر دو مقاله از آقایان « مهرداد هرسینی » و « محمد قرائی » در باره کنوانسیون جوامع ایرانیان خواندم که هر دو از منظر محتوایی ، جالب و خواندنی بودند . نگارنده توجه خوانندگان گرامی را بدین نکته ملموس و حساس جلب می کنم که وقتی در نظر بگیریم که رژیم مرگبار و اوباش فاشیستی ملا – پاسدار حاکم بر ایران با تمام قوا و امکانات در دسترس در پی حذف مقاومت ایران از صحنه سیاسی ملی و جهانی ست که اگر ممکن نشد که خوشبختانه هرگز نخواهد شد ، لااقل آن را کوچک ، کمرنگ و بی اعتبار و بی بخار کند که این انتظار را نیز با خود به گور خواهد برد ؛ می توانیم به اهمیت و ضرورت همه جانبه برنامه شکوهمند و کوبنده و گیج کننده کنوانسیون جوامع ایرانیان واقف شویم . هنوز چنین برنامه یی بپایان نرسیده ، اثر کوبنده آن را در زوزه واژگان بریده مزدوران گرفته تا دیگر ایادی رژیم قابل رؤیت می شود. جنس جَلـَب ملا - پاسدار خون و مال و عِرض و غرور و عزت و فهم و شعور ملت خوار ، یک پاپاسی هم تا برایش سود و استفاده یی نداشته باشد نه خرج می کنند و نه به کسی می دهند . حال در نظر بگیریم که برای محو یا تضعیف سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران ، طی سال های متمادی چه خاصه خرجی های بی حساب و کتاب کرده و همچنان می کنند . کسانی که با دجالیت ها و ملعنت های خود روی شیطان را سپید کرده اند ، احمق نیستند که چنان هزینه های سنگین و سرسام آوری را خرج سازمانی کنند که یک فرقه کوچک است و نه یک سازمان فعال و تهدید کننده. خرج سازمانی کنند که به علت یک خروار اشتباهات فاحش رهبری !! دارد در خود فرومی ریزد و آب می شود !! . برای یک ناظر و مشاهده گر بی طرف که نخواهد از موضع حب یا بغض نگاه کند ، بخوبی قابل فهم است که برخلاف گرد و خاک بلند کردن های مأموران لباس شخصی رژیم در خارج و داخل کشور و انواع معاندان و انتقامجویان ، این ملا – پاسدارهای حاکمند که دشمن قوی پنجه و از پای در نیامدنی خود را بخوبی می شناسند و عیار و پتانسیل مبارزات سیاسی آن را هرچند به گونه زهر مار هضم و جذب کرده اند و چنین است که تب و تابی به جانشان افتاده است که جز مرگ ، دوا و درمانی برای آن نیست .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ بهمن ۳۰, چهارشنبه

چند شعر کوتاه



                                                                      رحمان کریمی



                          ــ 1 ــ



وصف هر سبزه و گل

پیش ازین نیز شده ست

وصف انسان بکنیم

که هنوزش به کران

پیدا نیست .



                  ــ 2 ــ



گرچه شبنم وار

بر برگ خزان افتاده ایم

تابش خورشید باید

ما نباشیم ، باک نیست .



                   ــ 3 ــ



نسیم به قامت مهتاب

می وزد بی تاب

مگر به ماه و باغ

تکیه داده یی امشب ؟



              ــ 4 ــ



چشم بر هم بزن

ای غنچه نشکفتهٌ صبح

که تماشاگر این باغ

به جان منتظر است .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ بهمن ۱۹, شنبه

در کشتـزاران عصـر

                                                          رحمان کریمی



در کشتزاران عصر

سایه های ویران شامگاهی

بُریده های مانده از آفتاب نیمروزی را

به زنگاره می گیرند .



کبوتران عاشق

از عرشهٌ شناور پرواز

بزیر می آیند

و آخرین رمق آفتاب را

نوک می زنند .



و من

به پرندگانی می اندیشم

که هنوز

در ظلمت های بایر میهنم

به جستجوی دانه اند .   

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed