نقش و تاثیرات ملی و جهانی گردهمایی مقاومت ایران در ویلپنت فرانسه- قسمت اول
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
جار ولایت مرگ
ازدحام همآغوشان مرگ
سایه های مسلح ترسوی ترس آور
در خیابان های معترض شهر
پرسه می زنند.
کهنه کاران مبتذل بی عشق زیستن
در میادین روزهای بی رونق
پاکیزه از هر پرسش و پاسخ جهان
متاع ولایت مرگ را
جار می زنند
اگر با مجاهدین خلق یکی شویم
به اهریمنان مجال مده
اگر که از اهوراییان دورانی
اگر افروخته شمع های پراکنده اعتراض را
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
خســـروانـی
رحمان کریمی
چندان به طرب
چو حلاج به سر دار
برفتی
کز دار جهان ،
دارزنان را
به صد سُخره گرفتی .
این رسم وفاداری عاشق
بوَد آری
ای خسرو خوبان !
تا قلهٌ عشق ، نعره
زنان رفتی و
جان دادی و جاوید
بماندی .
11
خرداد 1393
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
دیر یا زود رژیم چونان میوه یی گندیده و متعفن
از درخت تناور حیات اجتماعی ـ تاریخی ایران،
بخاک خواهد افتاد اما نباید خوشباور بود که از پی
سرنگونی؛ بدان زودی ها بنیادگرایی تهدیدآمیز هم
به سرعت از صفحه جهان اسلام محو شود.
امروزه جهان اسلام که درگیر انواع بنیادگرایی های
خطرناک است، همچون مسیحیت در قرون وسطا
نیاز به یک رنسانس و اندیشه و نگرش متحول نو
دارد. تا زیربنای آلوده به خرافات و جعلیات و تعصبات
کور تغییر نکند، خطر همچنان خفته یا بیدار در کمین
است. سازمان پرافتخار و تلاشگر مجاهدین خلق حامل
این رسالت تغییر دهنده بنیادی دیدگاهی ست. این مهم
که جهانی را مدنظر دارد، البته از افق های کوتاه دید ظاهربینان مدعی بسی بدور است.
مجموعهٌ ژنتیکی که همان مجموعه
وراثتی ست، بدین معنا نیست که تمامی علایم و صفات ژنتیکی منتقل شده از پدر و
مادر است. در پروسه زمانی و نسلی گاه صفاتی اعم از ظاهر فیزیکی و یا باطنی
و اخلاقی از اجداد و پیشینیان ، منتقل و حاصل می شود. گاه در یک خانواده
رنگ مو یا چشم در یک فرزند نه به پدر و مادر می خورد و نه به خواهران و
برادران دیگر. در قدیم که امکانات علمی و پزشکی و از جمله D N A نبود بر
سر اینکه چرا موی این فرزند بور در آمده چه مصیبت ها برای زن بیچاره ایجاد
می شد. طلاق و طلاق کشی ساده ترین و بی خطرترین وسیله نجات از شک مرد می
بود. حال آنکه فرزند مو بور نه از خیانت مادر که از دو سه نسل پیش از خود،
به ارث برده بوده. نگارنده اگر به چنین نکاتی پرداخته است نه از سر فضل
فروشی ست که رشته اش در تخصص او نیست و نه تفنن قلمزنی به هر دلیل. این ها
را می گویم زیرا مقدمات بسیار لازمی برای درک موقعیت دشوار نقش رهبری و نیز
واقف شدن بر اهمیت و ضرورت انقلاب درون سازمانی مجاهدین خلق. اخیرا
دانشمندان موفق شده اند از روی زنجیره ژنتیکی ، شرایط جغرافیایی فرد را
شناسایی کنند. یعنی جغرافیای اقلیمی تأثیر مستقیم دارد روی ژن البته در یک
روند طولانی زمانی. وقتی موقعیت مکان و آب و هوا چنین تأثیری دارد، آیا
تاریخ بدون نقش و اثر است؟ مسلما نه. و اتفاقا تأثیرات تاریخی بسیار بیشتر و
مؤثرتر از جغرافیایی ست. سلسله ادواری تاریخ همچون میراثی به نسل ها منتقل
می شود. تاریخ که فقط شرح حوادث و آدم ها نیست. تاریخ مجموعه عظیم، وسیع و
فراگیر آموزش ها و آموخته ها ست که می توان آن را به فرهنگ و اخلاق خلاصه
کرد. ملت و مملکتی که طی قرن ها و دوران ها جولانگاه تاخت و تاز و انواع
تعدیات و تجاوزات و قدر قدرتی های مستبدان زورمند ستمگر و بی رحم بوده است،
طبیعی ست که صفاتی چون ترس، محافظه کاری، تقیه، خود محوری و از جمع گریزی،
عقده ها و خودخواهی های خرج همگنان کردن، دروغ، جعل، گنده گویی های فاقد
عمل و .... در خود و به توارث داشته باشد . این میراث زشت تحمیلی فقط ویژه
عوام الناس نمی باشد که بل بیشتر دامن تحصیلکردگان و روشنفکران را می گیرد.
این صفات و آثار فرهنگی و اخلاقی را که می توان رسوبات ارتجاعی نامید، یکی
از بزرگترین مشکلات سر راه امر رهبری و جنبش آزادیخواهانه است که متأسفانه
کمتر بدان توجه شده و بل نادیده هم گرفته شده است. این صفات یک منبع سرشار
و غنی و قابل استفاده دیکتاتوری حاکم است. با استفاده از این صفات است که
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
صدای زخم باغ شنو
در صدای تیشهٌ باد
دهان هر دریچه ز وحشت
اگر چه بسته شده ست
دهان کوچک شعرت
خطابهٌ فریاد .
باغ گل انار
چون به خواب خاکستر
اندر شدم
باغ گل انار بودم
و تمامت معنی باستانی
آتش
در غبار به خاک خفته
زمین .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
کلمه « خیانت » که
مصدر است ( خیانت کردن ) در فرهنگ لغت به معنی : دغلی ، نادرستی ، ناراستی ، بی
وفایی و نقض عهد و پیمان شکنی آمده است . ملاحظه می کنید که معنی خیانت بطور عام ،
دامنه یی وسیع در شئون و مناسبات فردی و اجتماعی داراست . با یک دوست به نادرستی و
ریا رفتار کردن خیانت است. به راستی دوست واقعی نبودن و به اغفال تظاهر زیاد به
دوست بودن ، خیانت است. با دوست یا آشنایی بر سر امری پیمان بستن و بعد پیمان
شکستن ، خیانت است. میزان و وسعت و حجم و شمار این نوع خیانت ها بستگی به بسی علت
ها دارد که در این نوشتار مختصر آن را حاصل مجموعه شرایط حاکم بر جامعه خودی و
جهانی و نیز زیرساخت یا نِهاد ژنتیکی و تربیتی و عوامل اکتسابی ، می دانیم . هر
اندازه که بی عدالتی و فاصله طبقاتی و تضییقات مسلم حقوقی و شئونی انسانی زیادتر
باشد ، آن صفات ناروا نیز بیشتر و متداول تر می شود تا آنجا که حتا به صورت امری
عادی درآید و حساسیت ها را برنیانگیزاند.
اما در سیاست و عمدتا مبارزه تشکل آمیز سیاسی ،
خیانت مفهومی اخص و فجیع تر و پیچیده تر و گمراه کننده تر پیدا می کند. مبارزه
سیاسی در تشکیلات ، یک بیان کلی ست که نمی تواند حامل تمامی انواع و مصادیق و
اشکال باشد. برای یک تشکیلات مفروض سیاسی و طبعا مبارزان آن ، شرایط زمان و مکان و
نوع حاکمیت حاکم بر آن از جمله موارد مورد بررسی و تحلیل و داوری ست . مثلا حزب
توده
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
با جوهرهٌ زهر
به باغ عاشقان شهرآشوب ما
میا !
آنجا،
هزار هزار
گل گوهران میهنم
برشاخه های پرواز
غزل خوان نشسته اند.
ــ 2 ــ
چگونه تـُندر صدا را
در برکه های خاموش سربر بالین خویش
در انفجار پرواز، رها کنم؟
که صدای هر روزهٌ مرگ هم
با تازیانه ها و دشنام ها
پیچیده در بادهای سیاه مسموم
بیدارشان نمی کند.
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
عنان حادثه بدست
تو نیست ، بدست زمانه است
بخواب باش که
هزار تیرش هنوز به کمانه است
مجاهدین خلق را
گرفته یی بزعم خود آسان
تلاش همین حریفان
است که تو را دهد پایان
بیاندوز ز مال و
جان خلق به بیرحمی و فریب
سقوط ولایتت را خواهی
دید به عنقریب
سوداگران به منفعت
و مصلحت هوادار توأند
فردا که روز
حسابرسی رسد در پی شکار توأند *
رحمان کریمی
رژیم فاشیستی دین دستاویز قصاب صفت حاکم هرچه بیشتر در باتلاق بحران های
ناعلاج که حاصل ماهیت به شدت ارتجاعی و سرکوب کننده و چپاولگر آن است فرومی رود ،
هر چه در بن بست در نرو به در و دیوار چنگال می کشد ؛ بیش از پیش از حضور مقاوم و
سخت فعال و پیگیر مجاهدین خلق به وحشت می افتد. در اینجا لزومی نیست که بن بست
محتوم خامنه یی را به عنوان نماینده تام الاختیار رژیم مورد بحث قرار دهیم .
نویسنده توانا آقای « مهرداد هرسینی » در این زمینه مقاله دقیق و مطلوبی روی سایت
وزین « همبستگی ملی » دارند که می توان بدان مراجعه کرد. از جلاد جماران خمینی
سفاک و شیاد و رژیم تبهکارش تا به امروز بیش از سی سال است که هر چه تیر زهرآگین و
ویرانگر در ترکش داشته از مجاهدین خلق دریغ نکرده است. از قتل عام های شقاوت بار
بی سابقه در زندان ها تا سیل موشک ها در اشرف تا شبیخون ناجوانمردانه خونریز، تا
انواع زد و بند های پنهان و آشکار با بین الدول برای در فشار گذاشتن و محدود کردن
فعالیت های مجاهدین خلق ، همه و همه را مکرر بکار گرفته است و شگفتا که مجاهدین
خلق همچون ققنوس از خاکستر گرم توطئه ها و حملات ویرانگر، سرزنده تر و شاداب تر و
آماده نبرد بیشتر برخاسته اند و نه تنها رژیم و ایادی او را سر درگم و زخم خورده
کرده بل جهانی را هم به حیرت واداشته اند. برای شناخت سازمان پر افتخار مجاهدین
خلق و ارزش های بی نظیر و بس والای رهبری ، باید تمامی جبهه نبرد و مقابله را مدّ
نظر قرار داد. تلاش وزارت بدنام اطلاعات رژیم و مزدوران و دست نشاندگانش در این
است که
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
به آن اقلیتی که
بی خیال و بی اعتنا به جهنم دره جنایات و مفاسد و سرکوب های مدام رژیم فاشیست بدوی
حاکم ، فقط در اندیشه گذراندن خر خود از پل مراد که همانا نامرادی های یک ملت است
؛ می باشند.
رحمان کریمی
مسند
آزادگی با شد از آن ملتی
کز
ستمگر بر نتابد بار ظلم و ذلتی
گر
که بیرون آورد هر کس گلیم خویش از غرقاب خون
پس
کجا ماند برای مُلک و ملت عزتی
تا
که تو تک تازی و نقش خویشتن بینی در سراب
بهر
احرار وطن ، دشوار آید فرصتی
غیرت
و خون جوانمردی نه این است ، بی ثمر
بر
نشینی بر سر شاخی و خندی بر روزگار ملتی
گر
تو را غم نیست ، پس اندیشه کن
سرنوشت
کودکان را در جهنم یا جنتی
ثروت
عالم میان جمع خونخواران چه سود
باش
تا بینی به حسرت روزگار خفتی
بس
شهیدان خفته اند در سردسیر بی خیالی های تو
خفته
یی در ناز خود یا نبوَدت هیچ غیرتی
عاشقان
این وطن ، جان برکفان بی کفن
در
فداکاری بجویند لذت هر عشرتی
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
دو شعر زیر با افتخار تقدیم
می کنم به خانم زهره محسنی پور نویسنده و نقاش هنرمند هوادار مقاومت ایران بپاس
ارزش های والای انسانی اش و رنج و دردی که همچون همزاد در ایام زندگی با او بوده و
هست.
درباران
می آید
با تن پوشی از گیاه و باد
زمزمه یی از جویباران موسیقی
ودهانی بسته از آواز .
در باران
می آید
سرانگشتان نحیفش شاخساران پرواز
وچشمانش :
کهکشانی ازازدحام ستاره ها و دریاها .
ردای خاوران را بردوش می گیرد
تا سواد غربت را بپوشاند .
با ترنّم باد بر دریاچه های نیلی
رنگین کمانی از جذبهً اصوات و الوان
به انزوای بُهت بادیه می برد
و آب گوارا ازحافظه می نوشد .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
در ایام اخیر دو مقاله از آقایان « مهرداد
هرسینی » و « محمد قرائی » در باره کنوانسیون جوامع ایرانیان خواندم که هر دو از
منظر محتوایی ، جالب و خواندنی بودند . نگارنده توجه خوانندگان گرامی را بدین نکته
ملموس و حساس جلب می کنم که وقتی در نظر بگیریم که رژیم مرگبار و اوباش فاشیستی
ملا – پاسدار حاکم بر ایران با تمام قوا و امکانات در دسترس در پی حذف مقاومت
ایران از صحنه سیاسی ملی و جهانی ست که اگر ممکن نشد که خوشبختانه هرگز نخواهد شد
، لااقل آن را کوچک ، کمرنگ و بی اعتبار و بی بخار کند که این انتظار را نیز با
خود به گور خواهد برد ؛ می توانیم به اهمیت و ضرورت همه جانبه برنامه شکوهمند و
کوبنده و گیج کننده کنوانسیون جوامع ایرانیان واقف شویم . هنوز چنین برنامه یی
بپایان نرسیده ، اثر کوبنده آن را در زوزه واژگان بریده مزدوران گرفته تا دیگر
ایادی رژیم قابل رؤیت می شود. جنس جَلـَب ملا - پاسدار خون و مال و عِرض و غرور و
عزت و فهم و شعور ملت خوار ، یک پاپاسی هم تا برایش سود و استفاده یی نداشته باشد
نه خرج می کنند و نه به کسی می دهند . حال در نظر بگیریم که برای محو یا تضعیف
سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران ، طی سال های متمادی چه خاصه خرجی های بی حساب
و کتاب کرده و همچنان می کنند . کسانی که با دجالیت ها و ملعنت های خود روی شیطان
را سپید کرده اند ، احمق نیستند که چنان هزینه های سنگین و سرسام آوری را خرج
سازمانی کنند که یک فرقه کوچک است و نه یک سازمان فعال و تهدید کننده. خرج سازمانی
کنند که به علت یک خروار اشتباهات فاحش رهبری !! دارد در خود فرومی ریزد و آب می
شود !! . برای یک ناظر و مشاهده گر بی طرف که نخواهد از موضع حب یا بغض نگاه کند ،
بخوبی قابل فهم است که برخلاف گرد و خاک بلند کردن های مأموران لباس شخصی رژیم در
خارج و داخل کشور و انواع معاندان و انتقامجویان ، این ملا – پاسدارهای حاکمند که
دشمن قوی پنجه و از پای در نیامدنی خود را بخوبی می شناسند و عیار و پتانسیل
مبارزات سیاسی آن را هرچند به گونه زهر مار هضم و جذب کرده اند و چنین است که تب و
تابی به جانشان افتاده است که جز مرگ ، دوا و درمانی برای آن نیست .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
ــ 1 ــ
وصف هر
سبزه و گل
پیش ازین
نیز شده ست
وصف انسان
بکنیم
که هنوزش
به کران
پیدا نیست
.
ــ 2 ــ
گرچه شبنم
وار
بر برگ
خزان افتاده ایم
تابش
خورشید باید
ما نباشیم
، باک نیست .
ــ 3 ــ
نسیم به
قامت مهتاب
می وزد بی
تاب
مگر به ماه
و باغ
تکیه داده
یی امشب ؟
ــ 4 ــ
چشم بر هم
بزن
ای غنچه
نشکفتهٌ صبح
که تماشاگر
این باغ
به جان
منتظر است .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
در
کشتزاران عصر
سایه های
ویران شامگاهی
بُریده های
مانده از آفتاب نیمروزی را
به زنگاره
می گیرند .
کبوتران
عاشق
از عرشهٌ
شناور پرواز
بزیر می
آیند
و آخرین
رمق آفتاب را
نوک می
زنند .
و من
به
پرندگانی می اندیشم
که هنوز
در ظلمت
های بایر میهنم
به جستجوی
دانه اند .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::