که من بس راه پیمودم به آفاق و چون این تیره مسکین جای نامیمون
ندیدمهیچ .
منش گفتم:
که ای مرغ جهان پیمای دلخسته
به اینجا آمدی اینک قدم هایت مبارک باد
تو مرغ عابری، ماندن نه کارتوست ، می دانم
ولیوامانده اینجا من که دل کندن نمی دانم
کزین ماندن که می بینی ،پریشانم
وزآن رفتن که می گویی، هراسانم
مرا تدبیر چیست ای بال و پر بگشوده بر اقصای این عالم ؟
فراز تپهٌ ابری
شنیدممرغ با خود گفت :
چه مظلم غربتی ست اینجا
نه مرغی شوق پروازی
نه این بسته فضا را بیم فریادی
چه بیدادی
چه بیدادی !
این شعررا اندکی بیش از بیست و یک سال پیش ، درآستانه فرار ازجهنم خمینی دوزخبان و نظام او ، سرودم و در سخت ترین زمستان که برلین سی درجه زیر صفربود به اتفاق فرشته و سه بچه مان که بزرگترینش خاطره هجده ساله و روزبه سیزده و آزاده شش ساله بود ، شبانه از راه دبیبه ترکیه و ازآنجا به برلین شرقیوبالاخره به آلمان غربی آن روزآمدیم .
برزمین نمی گذارد
سر بریده را
برشاوش .
در معبر افلاک برایستاده ازدیرگاهان
نه خوابش در می رباید، هرگز
نه لمحه یی به فراغت برمی نشیند ، گاهی .
شلالهٌ خونبار افق به شامگاهان
ازآن سر بریده است
برشاوش ؟
آه
بیهوده نیست
که دیواره های این خانهٌ همیشه باستانی
گهواره جنبان عنکبوت های ماتم و ملال اند .
بیهوده نیست
که به هر گوشهٌ این کُنام هول
خون
حیات دوباره می یابد .
تا همواره
حقیقت را به جهان به مسلخ می برند
برزمین نمی گذارد
سر بریده را
برشاوش .
-
بامداد شنبه 9 اسفند= 28 فوریه، جنگنده های آمریکا و اسرائیل علیه مواضع نظامی
و بیت خامنه ای، حملات شدیدی را آغاز کردند. فاکس نیوز بعد ازظهر شنبه اعلام
...