۱۳۹۲ اسفند ۶, سه‌شنبه

کنوانسیون جوامع ایرانیان تجلی پر شور وحدت و عزم سرنگونی



     

                                                          رحمان کریمی



   در ایام اخیر دو مقاله از آقایان « مهرداد هرسینی » و « محمد قرائی » در باره کنوانسیون جوامع ایرانیان خواندم که هر دو از منظر محتوایی ، جالب و خواندنی بودند . نگارنده توجه خوانندگان گرامی را بدین نکته ملموس و حساس جلب می کنم که وقتی در نظر بگیریم که رژیم مرگبار و اوباش فاشیستی ملا – پاسدار حاکم بر ایران با تمام قوا و امکانات در دسترس در پی حذف مقاومت ایران از صحنه سیاسی ملی و جهانی ست که اگر ممکن نشد که خوشبختانه هرگز نخواهد شد ، لااقل آن را کوچک ، کمرنگ و بی اعتبار و بی بخار کند که این انتظار را نیز با خود به گور خواهد برد ؛ می توانیم به اهمیت و ضرورت همه جانبه برنامه شکوهمند و کوبنده و گیج کننده کنوانسیون جوامع ایرانیان واقف شویم . هنوز چنین برنامه یی بپایان نرسیده ، اثر کوبنده آن را در زوزه واژگان بریده مزدوران گرفته تا دیگر ایادی رژیم قابل رؤیت می شود. جنس جَلـَب ملا - پاسدار خون و مال و عِرض و غرور و عزت و فهم و شعور ملت خوار ، یک پاپاسی هم تا برایش سود و استفاده یی نداشته باشد نه خرج می کنند و نه به کسی می دهند . حال در نظر بگیریم که برای محو یا تضعیف سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران ، طی سال های متمادی چه خاصه خرجی های بی حساب و کتاب کرده و همچنان می کنند . کسانی که با دجالیت ها و ملعنت های خود روی شیطان را سپید کرده اند ، احمق نیستند که چنان هزینه های سنگین و سرسام آوری را خرج سازمانی کنند که یک فرقه کوچک است و نه یک سازمان فعال و تهدید کننده. خرج سازمانی کنند که به علت یک خروار اشتباهات فاحش رهبری !! دارد در خود فرومی ریزد و آب می شود !! . برای یک ناظر و مشاهده گر بی طرف که نخواهد از موضع حب یا بغض نگاه کند ، بخوبی قابل فهم است که برخلاف گرد و خاک بلند کردن های مأموران لباس شخصی رژیم در خارج و داخل کشور و انواع معاندان و انتقامجویان ، این ملا – پاسدارهای حاکمند که دشمن قوی پنجه و از پای در نیامدنی خود را بخوبی می شناسند و عیار و پتانسیل مبارزات سیاسی آن را هرچند به گونه زهر مار هضم و جذب کرده اند و چنین است که تب و تابی به جانشان افتاده است که جز مرگ ، دوا و درمانی برای آن نیست .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ بهمن ۳۰, چهارشنبه

چند شعر کوتاه



                                                                      رحمان کریمی



                          ــ 1 ــ



وصف هر سبزه و گل

پیش ازین نیز شده ست

وصف انسان بکنیم

که هنوزش به کران

پیدا نیست .



                  ــ 2 ــ



گرچه شبنم وار

بر برگ خزان افتاده ایم

تابش خورشید باید

ما نباشیم ، باک نیست .



                   ــ 3 ــ



نسیم به قامت مهتاب

می وزد بی تاب

مگر به ماه و باغ

تکیه داده یی امشب ؟



              ــ 4 ــ



چشم بر هم بزن

ای غنچه نشکفتهٌ صبح

که تماشاگر این باغ

به جان منتظر است .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ بهمن ۱۹, شنبه

در کشتـزاران عصـر

                                                          رحمان کریمی



در کشتزاران عصر

سایه های ویران شامگاهی

بُریده های مانده از آفتاب نیمروزی را

به زنگاره می گیرند .



کبوتران عاشق

از عرشهٌ شناور پرواز

بزیر می آیند

و آخرین رمق آفتاب را

نوک می زنند .



و من

به پرندگانی می اندیشم

که هنوز

در ظلمت های بایر میهنم

به جستجوی دانه اند .   

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ بهمن ۱۵, سه‌شنبه

بر عرشه با ناخدایی کوشان



تقدیم به مریم قهرمان پرچمدار مقاومت سرفراز و خونبار ایران در عرصه متلاطم و نامساعد بین الدول 


                                           رحمان کریمی



دنیا ، ز یاد برده است ، آیین حق جویان
ما مانده ایم به حیرت ، با جرأتی سوزان
دریانورد خویشیم ، با قایقی شکسته
بس دیده ایم عمری ، خشم و خروش توفان
بس موج ها که برخاست ، غوغا کنان کف آلود
گویی که مست کردند دیو و ددان دوران
هر ساحلی گریزان از ما و مانده دریا
هر کشتی یی که دیدیم بی ناخدا و سکان
در سردی سیاست ، اشرار کنند ریاست
اما صدای رهرو ، فواره زن و جوشان
این ناو ساحل جوی جاری میان توفان
دشمن کند به پندار تقویم حال و روزان
رحمان بزن پارو ، دنیا شده ست جادو
بر عرشه اند یاران ، با ناخدایی کوشان

                                                 اول فوریه 2014


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ بهمن ۱۰, پنجشنبه

تسلیت به مناسبت درگذشت رضا مرزبان ــ رحمان کریمی



متأسفانه از درگذشت « رضا مرزبان » دیر با خبر شدم وگرنه جاداشت که فقدان این روزنامه نگار معروف قدیمی و شاعر و نویسنده و عضو ارشد را به کانون نویسندگان ایران در تبعید ، تسلیت بگویم . به بزرگواری خود ، این مخلص را ببخشایند . زنده یاد مرزبان قلمی نرم و گرم ، روان و پرمغز داشت که واقعا ستودنی می بود . خود او نیز شخصیتی ساده ، بی پیرایه و افاده داشت . مهربان و صمیمی و زودجوش و احترام گزار بود . وبی ادعا که نمودار اعتماد به نفس و وسعت نظر و خاطر توأم با فروتنی . روانش شاد و خاطره و آثارش پایدار . درگذشت این شخصیت ادبی و مطبوعاتی را به بازماندگان و نیز تمامی صاحبان قلم و هنر متعهد به مسئولیت اجتماعی و سیاسی ، صمیمانه تعزیت و تسلیت می گویم .
                                                           رحمان کریمی

عکس زیر یکی از عکس های یادبودی کنگره سالانه کانون نویسندگان ایران در تبعید است که در فوریه سال 1993 در هلند برگذار شد .
از چپ به راست : شادروان رضا مرزبان ــ  رحمان کریمی ــ عباس سماکار ــ حسن حسام ــ جواد طالعی .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ بهمن ۲, چهارشنبه

اکنون و اکنونیان از منظر نقد تاریخی



                                                               رحمان کریمی   


کجا توان به طعنه تنی چند حاسد
مقام پاکبازان را به کینه کرد فاسد
نثار جان نه از سرجهل ست بلکه ایمانی ست
تو این حقیقت محرز را بگو به هر شاهد *

مصرف و تصرف معنوی در واژگان سابقه یی کهن دارد. بر این اساس قید زمانی « اکنون» که به معنی زمان حال و نیز همین حالاست، را می توانیم به معنی دوره یا دوران هم بگیریم. سعدی بعد از سیر و سیاحت و اقامت در اقالیم، وقتی به زادگاه خود شیراز بر می گردد در یک غزل رندانه می گوید: «سعدی اینک به قدم رفت و بسر باز آمد / مفتی ملت اصحاب نظر باز آمد». (اینک) بعد زمانی سی ساله را درخود می گیرد. درتداول عمومی نیز این امر متداول است. بگذریم.
انسان عنصری ست تاریخساز و درحداقل ممکن، سهیم و شریک در تاریخ. حجم محتوای حیاتی انسان در ظرف زمان، تاریخ عنوان می گیرد. این حجم، درمکان وزمان خود از تأثیرات بیرون ازخود برکنارنیست وبنابراین حجمی ست متداخل. یعنی حوادث و اتفاقات و تصمیمات وسیاست های بیرونی روی محتوای آن اثر مستقیم می گذارد. شناخت درست و علمی تاریخ در تنظیم دیدگاه امروزین ما، بسیار موثراست. بدین سبب است که نظام های استبدادی حاکم همراه با سرکوب وسانسور، می کوشند که تاریخ ودانش وهنررا درحیطه خود زندانی وبه گونه دلخواه برجامعه تحمیل کنند. تاریخ فقط شرح حوادث و چهره ها نمی باشد. این بخش ساده یی ازیک مسئله دشوار و پیچیده است که نیاز به تجزیه و تحلیل و کشف علت العلل معلولات، دارد. این است که تاریخ را علم می دانیم. این علم همچون علوم دیگر، شعبات و تقسیمات خود را دارد: تاریخ سیاسی و اجتماعی، تاریخ ادیان، تاریخ  فلسفه و سیر اندیشه، تاریخ تصوف وعرفان، تاریخ احزاب، تاریخ جنگ ها و انقلابات، تاریخ هنر، تاریخ فن و تکنولوژی و.... مجموعه اینها می شود تاریخ تمدن یک ملت یا بشریت. وقتی ابواب این آگاهی بخش ها توسط حکام مستبد به روی ملت بسته می شود، این وظیفه روشنفکران است که درظلمت، چراغ راه رهروان شوند. این مهم را مستبدان نیک درمی یابند وتلاش می کنند که با همراه کردن یا خنثا کردن این قشرموثر، آزادیخواهان مترقی متخاصم را درصحنه تنها بگذارند. دوره کنونی، جلوه آشکاری ست از ادوار پیشین. هم معایب ونقصان های پر شمار گذشته را درآن می توان مشاهده کرد وهم محاسن وامتیازات را. اگر از مشروطه تا به امروز نگاه کنیم درمی یابیم که

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ دی ۱۴, شنبه

غزل حیرانی



ساده و صمیمانه بگویم ، من درتمامی عمرم همچون هرمبارز واقعی دیگر یک طغیانگر بوده و همچنان هستم . طغیانگری برای حق و حقیقت که همواره میهن و همیهنانم لگدمال نه فقط سُم ستوران بیگانگان مستبد بل حاکمان خودی بدتر از بیگانه بوده و هستند . من همواره و بی تعارف روی درروی گرگ های روبه صفت هوش وحواس ربای حاکم بوده و همچنان هستم وخواهم بود. من یک طغیانگرم علیه نظم های بی نظمی که پرسروصدا می آیند و می فریبند و به سرکوب و کشتار به صدارت می نشینند . از دروغ و چهره پردازی های کاذب سیاسی و اجتماعی همواره درهراس و پرهیز بوده و هستم . نظم ضد انسانی که فقط باب دندان دزدان ،فاسدان و قاتلان وهرچه اپورتونیست که زندان زحمتکشان شده است ، حاصل نظم سیاسی جهانی می بینم . پاسداران نظم استبدادی ایران زمین بدون پشتوانه نظام سرمایه داری بین الدول نمی توانستند به درازا بمانند .     من یک طغیانگرم هم در سیاست وهم در ادبیات . اگر به شعر کهن یا کلاسیک بیایم ، آنجا هم لگام خود را بدست صنایع لفظی و قانونمندی های سنت شده آن نخواهم داد . لگام برمی گیرم تا حال وهوا و حرف و حس و بیان در صحنه بمانند ونه مغلوب وزن یا قافیه شوند . حضرت مولانا بدین سبب چه نیک با تمام حس وجود این را دریافته بود که فریاد کرد : « قافیه و مفعله را گو همه سیلاب ببر/ پوست بود پوست بود در خورمغز شعرا » . مگر خودش شاعر نبود که چنین گفت ؟ چرا ، اما نه چون دیگر شاعران واژه پرداز مبالغه گر قشری که نه حال صادق شوریدگان را داشتند ونه حرف تازه یی برای زدن . این ریز ومیز بی مقدار امروزین ، به دلیل زمان ، جسورتر می آید و طغیانی تر .

                 غـزل  حیــــــرانـی
                                                                رحمان کریمی

ز اهل مدرسه درسی نیاموخته ایم هرگز
مگر ز رنجمایهٌ دوران دیده ایم دبستانی
خدای را شمار مدعیان برگذشته است ز حد
مرا بس است همین چند افتادگان انسانی
چراغ راه ما درمسیر باد و توفان است
بدین سبب است که می رویم هماره توفانی
شراع حوصله برداشته ایم درین موج خیزدریایی
که ساحلش گرفته مهِ شیطانی و خیال سرگردانی
گل ، از شمار شعرو مدیحه سرایان درین فکرست
چه سان قدرش به قرن ها فزون ز شأن انسانی
چنان گرفته اند فضارا عقده گشایان خودگستردلیر
که لعل بدخشان شدند ، به حیله ، برای اهل نادانی
به بازار خرده فروشان ، تورا راه نیست که نیست
چون ما را نباشد متاعی جز جوش ورنج روحانی    
دلم گرفته زینهمه جلوه گری های خیل خودخواهان
دریغ که سرانجام گرفتارآمدیم به پریشانی و حیرانی
عجب مدار که دلسوختگان صادق رابه سایه بگذارند
به مهر نشانند کاذبان نامجوی را به صدر ایمانی
تن فرسوده شد ، جان درعذاب بماند وباکی نیست
بدین روزگار پر فریب ودروغ وهمه بی سامانی
مباد که کس گمان برد که نظر به یک سوی ست
که این آتشگرد جهنمی یک اهورا دارد، وبس انیرانی
به راه خستگان نشسته اند به بس خطابه های دروغ
نگاه کنید به  رحمان و این روزگار خراب «خوشنامی »

                                                      3 ژانویه 2014    


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed