۱۳۹۶ مرداد ۱۱, چهارشنبه

درباره گردهمایی عظیم ملی و بین المللی مقاومت ایران



بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
                       سعدی 
          
        درباره گردهمایی عظیم ملی و بین المللی مقاومت ایران

                                                                                                         رحمان کریمی

    نبرد و مبارزه با دیکتاتوری حاکم ، اشکال مختلف دارد . سنگین ترین شکل آن را جانبازان و جانفرسایان پیشرو جامعه با جان و دل بعهده می گیرند. سبک ترین شکل مبارزه ، شرکت در تظاهرات کوچک برای ابراز انزجار و مخالفت و نیز آگاهی بخشیدن به انبوه عابرانی ست که دولت هایشان برای لطمه نخوردن به منافع اقتصادی ، آنان را از واقعیت ها و عملکردهای یک رژیم به شدت مستبد ؛ بی خبر می گذارند. آگاهی ملل جهان ، هم به زیان دیکتاتوری تمام می شود و هم دولتی که دست در دست آن دارد.
   مبارزه به طور عام یک وظیفه بشری ست و نه صرفا ملی و اقلیمی . چنین است که آزادیخواهان و رسانه های مستقل جهان با ملل تحت ستم استبداد همدلی می کنند و حتا دولتمردان خود را مورد مؤاخذه قرار می دهند. و این بی تردید مستقیما به نقش اپوزیسیون مربوط می شود که تا چه اندازه مایه گذاری می کند و افشاگری. بی خود نیست که اینهمه شخصیت های نامدار گرد مریم قهرمان ، حلقه می زنند. عناصر بیولوژیکی و فرصت طلب چه در داخل کشور باشند و چه در خارج ، دنیای بسته و هوای خود را دارند. آنان اگر نام ایران را مثل نقل و نبات هر روزه و به هر محفل تناول بفرمایند ، دروغ می گویند و دروغ. وطن برای آنان « وتن » هست و آنچه که پروارشان کند. بنابراین روی سخن ما با آنانی ست که درد ملک و ملت را دارند. از خبرهای دلخراش هر روزه میهن خود در خشم و عذاب هستند. اینان بدانند که هر اجتماعی علیه حاکمان مستبد نمی تواند بی تأثیر باشد. بعضی ها در نهایت حسن نیت فکر می کنند که « اینهمه تظاهرات کردیم به کجا رسیدیم ؟ » !!! این هموطنان عزیز ما ، مبارزه با یک دیکتاتوری سرسخت که هنوز هم حامیان زورمند بین المللی دارد را با یک جنگ کلاسیک بین دو کشور باهم قاطی می کنند و منتظر نتیجه نهایی که اگر در حد تنگ حوصلگی آنان به انجام نرسید ، دلسرد و نومید می شوند. این هموطنان حال و روز رژیم را که پیوسته غرق بحران ها ، در بن بست قرار گرفته که برای فریب جهانیان حاضر به خود زنی هم شده است ؛ مورد توجه قرار نمی دهند. یک علت عمده آن ناپختگی سیاسی ست و اقامت در خارج که به هر حال چرخ زندگی شان می چرخد. واقعا جای خوشحالی و غرور زیاد است که مقاومت سرفراز ایران دارای هوادارانی ست که با شور و هلهله و اشتیاق در گردهمایی بزرگ و بی نظیر هر ساله در پاریس شرکت می کنند و روان حاکمان جبار را به شدت می آزارند و زخمگین می کنند. ما باید از خود بپرسیم که مقاومت ایران که بس از سدها و مانع ها عبور کرده و همچنان راسخ تر از پیش ، رژیم سفاک را در عرصه جهانی تعقیب و رسوا می کند ؛ از چه نیرو و انرژی برخوردار است که توانسته از این چنین اعتبار و درخشندگی برخوردار شود ؟ اگر عشق به وطن و مردم خود نباشد ، هیچ ایدئولوژی نمی تواند به تنهایی تأمین کننده چنین موقعیتی شود. مگر دیگران ایدئولوژی نداشتند که سال هاست زمینگیر شده اند و فقط دهانشان کار می کند ، مگر رهبر و رهبران نداشتند ؟ مقاومت پرافتخار ایران از همه این امتیازات برخوردارند که نه تنها آب نمی روند که رو به اعتلا و اعتبار هم هستند.
   حضور برای ابراز نفرت و مخالفت با حاکمیت ولایت فقیه و حمایت از مقاومت ایران ، یک ادای دِین و وظیفه ملی و بشری ست .
  پس پیش بسوی گردهمایی عظیم ملی و بین المللی مقاومت ایران در اول ماه ژوئیه در پاریس .    
     

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سـالی که نـکوست از بهـارش پیـداست



                            سالی که نکوست از بهارش پیداست

                                                                                   رحمان کریمی

    قصد داشتم مقاله یی در باره انتصابات رژیم که خودشان بنا به طبیعت دجال مآبانه شان نام انتخابات بر آن گذاشته اند و ماهیت به شدت شیادانه روحانی مقاله یی بنویسم که یکی از دوستان نه چندان نزدیک ، متن مصاحبه رضا پهلوی را برایم ایمیل کرد . هر چند این بابا همراه با پدر تاجدارش ! از صحنه سیاسی ایران برای همیشه به بیرون پرتاب شد اما ما به زمانه یی بسرمی بریم که بعضی ها دوست دارند خود را وقیح تر از آخوندهای حاکم در معرض دید عموم به نمایش درآورند . تعجب می کنم که تا کنون کسی در دور و بر این خوش خیال خام به او نگفته است که ملتی که بالا بیاورد دیگر آن را نخواهد خورد.
 رضا پهلوی مصاحبه یی داشت با خبرگزاری آشویتد پرس که بسیار قابل تأمل و سئوال برانگیز است . پیشترها که من سابقه سیاسی ام ( نمی گویم مبارزه سیاسی چون کوهواره های مجاهد خلق پیش رو دارم ) بیش از سن و سال خود شازده هست ، به عنوان یک جمهوریخواه ( البته نه از نوع دیکتاتوری آن ) بر این تصور بودم که ایشان از عملکردها و سرنوشت پدر و پدر بزرگ خود درس ها آموخته . عقل سلیم هم همین حکم را می کند . اما بنظر می رسد که مشاوران و معلمان ایشان با توجه به مجموعه همه جانبه دوران فاشیستی ملایان ، متذکر شده اند که : قربان ! شما به یُمن بیست و چند میلیارد دلار ناقابل که از کدّ یمین وعرق جبین پدر و پدر بزرگتان به شما رسیده است و رشد تصاعدی و تزایدی هم تا کنون داشته است ؛ همین حالا هم برای خودتان بهترین و بی دغدغه ترین سلطنت را در امینت خارج کشور دارید . دیگر چه لطفی دارد خودتان را با این ملت قدر ناشناس به درد سر بیاندازید . لطف پادشاهی در صلابت و هیبت و قدرت و حکومت است و بس . شما هم دیدید این مشاوران وفادار دلسوز که خیلی هم بصیرت سیاسی دارند ، درست می گویند  اما از آنجا که آرزو بر جوانان عار نیست ، باورت شده است که از منتخبان احتمالی آینده ایران هستی !! براین اساس در مصاحبه ، « فرمایشات ملوکانه » صادر کردید که جایگزین کردن رژیم روحانیون با رژیم « پادشاهی پارلمانی » .
   شازده جان ! صفت تخصیصی پارلمانی برای پادشاهی نه نشانه پایبندی به اصل آزادی و دموکراسی و حقوق مدنی و حق حاکمیت مردمی ست و نه از این قبیل . زیرا رژیم های به شدت سرکوبگر استبدادی هم پارلمان دارند . پدر و پدربزرگتان نیز پارلمان داشتند که ما جز صدای احسنت احسنت از آن چیزی دیگر نشنیدیم . در پارلمان وحوش معمم و مکلا ، صدای دعوای دو جناح با هم می آید اما از پارلمان ابوی سرکار دریغ بر یک صدای نق نقو .
    از تغییر بنیادی رژیم و اینکه قابل استحاله نیستند ، صحبت کرده اید . ما جمهوریخواهان نیز به تأیید زیر آن امضای درشت می گذاریم . اما متعاقبا حول اینکه این تغییر چگونه می تواند رخ دهد ، « فرمایشات ملوکانه » آمده است که : « میراث پدر و پدربزرگش در تضاد آشکار با این سیستم تندرو ، قدیمی ، واپسگرا ، مذهبی افراطی و به شدت سرکوبگر است » .
    شازده جان ! عجب آب سردی روی این پیرمرد ریختی که دارم از سرما می لرزم . ما را باش که فکر می کردیم تو از نسل جوان هستی و حتما مراتب و مراحل لااقل سلطنت پدر تاجدار را به دقت مطالعه کرده یی که گرفتار چه  فرجامی شد . یعنی شما می فرمایید که نه پدرتان سرکوبگر بوده و نه پدربزرگتان ؟ دایره اطلاعات شهربانی ، رکن دوم ارتش ، دادستانی ارتش و بعد ساواک ، پدر من را پیش چشمم آورد با آن که بعد از کودتای بیست و هشتم مرداد 1332 فقط  چپ اندیش آزادیخواهی بدون وابستگی حزبی و سازمانی بودم و حتا به تیرکمان هم علاقه یی نداشتم . می دانی چه آزادیخواهان برومندی کارشان به دست پدربزرگ و پدرتان ، تباه و خراب شد ؟ . اینجا دیگر جای آمار شهیدان فدایی خلق و مجاهدین خلق و خیل زندانیان سیاسی که هنوز آثار شکنجه های مهیب ساواک روی بدنشان هست وحتا توده ایها امثال روزبه و سیامک و مهندس عُلوی نیست که حقیقتا تومار بالا بلندی ست . می دانی پدرت با ملیون چه کرد ؟ بیاد بیاور دکتر فاطمی ها را . شازده ! این پدر تاجدارت بود که طالقانی و منتظری را نزدیک به هفت سال در دژ برازجان زندانی می کرد اما خمینی که آن بلوای پانزده خرداد 1342 براه انداخت را با احترامات فائقه به ترکیه تبعید کرد تا بیاید نجف و از آنجا به مدد امداد های غیبی سر پدرت را زیر آب کند . و بعد از آن پانزده هزار آخوند مفتخوار را به نام اوقاف حقوق بگیر ساواک کرد . دم از حقوق بشر زدن که یک بیان کلی ست و مفهوم عینی و تجربی سیاسی را در خود ندارد ، کافی نیست . ضمنا مگر پادشاهی آنهم در ایران پدیده یی نو است که برای رژیم فاشیست های کنونی صفت « قدیمی » بکاربرده اید ؟
    کسی که می خواهد پادشاه مشروطه باشد یعنی اعمال قدرت و نفوذ در کار دولت برگزیده ملت نکند ،  در قبال اپوزیسیون جامعه اش باید بی طرف باشد و نه اینکه هر گاه فرصتی پیدا کرد ، دقیقا همان اپوزیسیون همیشه فعال و در صحنه را « نامناسب » معرفی کند . از قدیم گفته اند : سالی که نکوست از بهارش پیداست .
   شازده جان ! ما که بی خود و بی دلیل در آخر صف مقاومت سرفراز ایران ، گام نمی زنیم .     
             

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۶ خرداد ۷, یکشنبه

این رژیم ولایت فقیه هست ، نه جمهوری

           این رژیم ولایت فقیه هست ، نه جمهوری

                                                                                       رحمان کریمی

   اهریمن بد خوی خونخوار خمینی جلاد نام رژیم ولایت فقیه خود را گذاشت : « جمهوری اسلامی » ! . چرا ؟ چون می دانست که هرچند به مدد امداد غیبی جهانی به قدرت آمده اما دیر آمده است . در اواخر قرن بیستم به قدرت رسیده است . آنهم در جامعه یی که قشر روشنفکری و سیاسی آن وسیع و با سابقه و حاضر در صحنه است و هرچند بخش سنتی جامعه کم نیست اما به هر حال عنوان رژیم را ولایت فقیه دادن هیچ تناسبی با شرایط پیشرفته جهانی ندارد و در داخل کشور هم مواجه با مشکلات عظیمی خواهد شد . او می خواست زهر ولایت فقیه را در جام شربت به مردم ناآگاه و جهانیان بخوراند . ضمنا می خواست حریم ولی فقیه را از تیررس مستقیم مشکلات و اعتراضات احتمالی آینده به دور دارد . یعنی رییس جمهور سپر بلای ولایت فقیه شود و کم و کسرها به حساب عملکرد او گذاشته شود . جمهوری مستقیما قدرت و اختیارات خود را یا با آرای مردم بدست می آورد و یا نمایندگان واقعی مردم در پارلمان . بنابراین او آقا و مقامی بالای سر خود ندارد و به ملت و پارلمان ملت ، پاسخگوست . حالا قیاس کنید همین مختصر را با رژیم فاشیستی ملا – پاسدار میهن دربند خودمان . ولی فقیه هر اندازه که ضعیف باشد یا شده باشد ، قدرت مطلقه یی ست برسر رییس جمهور و کابینه اش . شورای نگهبان هم که تحت امر ولی فقیه هست ، جای خود دارد. بنابراین رییس جمهور از هر باند و جناح رژیم که باشد ، دستبوس ولی فقیه هست . همچنانکه آخوند شیاد مردم فریب به تازگی گفت : « من دوازده بار بر دست رهبر معظم بوسه می زنم » . در یک جامعه آزاد ، قوای مسلح در ید اختیار رییس جمهور است . در میهن ما عروسک خیمه شب بازی بنام رییس جمهور ، حتا اختیاری بر پلیس شهری هم ندارد چه رسد به دیگر نهاد های لشکری . تجربه گذشته نشان داده است که دولت به خصوص در مسایل عمده فاقد هرگونه اراده و اختیار است . در رژیم ولایت فقیه ، نقش رییس جمهور در حد یک نخست وزیر است که امور را اداره کند . البته نخست وزیری که نصف اختیارات یک نخست وزیر جوامع آزاد را هم ندارد . در غرب به چند گونه برخورد می کنیم . یا رییس جمهور مقامی ست تشریفاتی و اختیارات کشوری و لشکری از آن نخست وزیر . یا پادشاهی ست که مطلقا در سیاست دخالت نمی کند و صرفا نهادی ست سمبلیک و دولت اداره کننده کشور. مال ما به هیچ شکل و سیستمی همخوانی ندارد و در خور ضرب المثل « شتر گاو پلنگ » است که اینهم از کرامات شیطان صفتی خمینی و همگنانش بوده و هست . متأسفانه من به سهم خود به تأکید می گویم که جامعه ما در اکثریت فاقد رشد سیاسی و توان تشخیص و تفکیک مسایل سیاسی و اجتماعی ست . جامعه یی که قرن ها پی در پی مواجه با سرکوب همه جانبه بوده و بعد هم دچار خمینی و خمینیسم شده است ، جز این نمی تواند باشد . این جامعه سنت زده رشد نایافته نمی تواند آن چنان که باید قدر و ارزش فرزندان فداکار خود را بفهمد و ارج نهد . چنین جامعه یی ، بسیار از روشنفکران سیاسی و غیر سیاسی اش هم آن عوارض مزاحم و مختل کننده ، دامنگیرشان هست ؛ هرچند خود نفهمند . ضرب المثل های ما ایرانیان که حاصل تجربه نسل هاست ، به خوبی بیانگر ونمودار مختصات روان اجتماعی و روان فردی ماست . به یکی از این ضرب المثل ها که تا رگ و ریشه افراد نا آزموده سیاسی نفوذ کرده است ، توجه کنیم : « از این ستون تا آن ستون الفرج » . تعجب ندارد اگر چنین افراد قشری و ابن الوقت  دنبال خر دجال هم بیافتند به امید دو کله خرما . بدین دلیل است که دیکتاتورها می کوشند سازمان ها و نهاد های آزادیخواهانه را هم سرکوب کنند و هم بدنام . تا خودشان بمانند و امثال خودشان و گله یی از جُهال . ما باید سعی خود را معطوف به آگاهی بخشیدن به ناآگاهان کنیم و این از طریق یک مسیر تبلیغاتی دقیق و درست می تواند مثمرثمر شود. فراموش نکنیم که ملت ما روز و شب فقط با چند تا مبلغ و تبلیغاتچی رژیم سر و کار ندارد بلکه هر آخوند شپشوی رژیم برای خودش و عوام الناس یکپا گوبلز است . به راستی هیتلر به جز خودش و گوبلز ، چند خطیب و سخنران قهار مردم فریب داشت ؟ من نمی دانم دیگر برای مردم ما مغز و روح و عصبی مانده است یا نه ؟ و اگر مانده کارایی اش چقدر است ؟           

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed