رحمان کریمی
آغاز اسفند 1390 بود که قهرمان عزیز و
بزرگوارم « رضا هفت برادران » تلفنی و نیز با ایمیل از مخلص خواست که یکی دو شعر
بهاری برایش ارسال کنم . در زیر یکی از آن اشعار را که فراموش کردم به سایت «
همبستگی ملی » بدهم ، مناسب با سالروز نوزده فروردین به نظر یاران می رسانم .
این خونخواره ارواح خبیث برآمده
از دخمه های سرد قرون
از گل آذین مقدمت ای خونین باد بهاران « صبا » و یارانت
در عذابند و هراس
در هراسند از عمونوروز
این جوانگرد کهنسال اهورایی .
در هراسند از عطر و بوی سوسن ونرگس
حتا گر پوشیده بمانند در حجاب یاد ، برگوری .
در هراسند از قهقههٌ شاداب یک دختر
یک کودک ، یا لبخند یک عاشق .
در هراسند از خیابان ،از کوچه وبرزن
و هربامی که برآن پرزند مرغی به آوایی .
در عذابند ، شگفتا ، حتا
از چهچهٌ یک بلبل برشاخساری
تا مبادا که کند شادان ، خسته دلی
بنشسته زیر درختی ، تنها .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
پیچنده در گردباد جانمایهٌ
به تاراج رفته واژگان
بربام عاصیان می روم
و فریاد می کنم :
آهای ... های !
ای خفته بر بستر ناکفاف رفاه خویش
ای غربیان !
آیا جغرافیای آتشکده های خاموش کرده ما را
بر اطلس دوّار نابرابر زمین
دیده اید هرگز ؟
آیا شما را هوای گردش نیست
در خیابان های تازیانه ها و چوبه های دار ؟
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
تا گور هم
از صبح و شام
تا به سحرگاه حادثه
حادث برآمدیم و هنوز
حدیث درد و رنج وطن
بپایان نیامده .
اما مباد دشمن را شاد
که افراشته ایستاده ایم
بر طرهٌ غروب عمر
جوانسال و پر غریو .
در گورهم ، خفتگان را
فریاد خواهیم کرد :
سرنگونی ، سرنگونی
آزادی ، آزادی
عدالت اجتماعی ، عدالت اجتماعی .
حوصله کنید رفیقان !
حوصله کنید رفیقان !
چونانکه حوصله می کنند
مجاهدین خلق و اشرفیان قهرمان
در عصب سوز روزهای سخت پرشمار .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
در ابتدا لازم می
دانم یک نکته ضروری را به دوستان پاکباز مجاهد خلق ، متذکر شوم . آن اینکه نباید
از روی بعضی مسایل و فرازهای مهم و مطرح روز چه در گفتار وچه در نوشتار به اشاره و
اختصار گذشت ، بدین دلیل که موضوع برای خودمان روشن و واضح است . در مسایل با
اهمیت نباید جا و سکویی برای رژیم و ایادی و مزدوران آن باقی بماند که بتوانند روی
آن موج سواری کنند و اذهان عمومی را به شک و تردید بکشانند . طبیعی ست که همگان در
سلسله اتفاقات و اظهار نظرها ، حضور ذهن پیوسته و منسجم نمی توانند داشته باشند .
بطور مثال بازگشت قهرمانان ما به اشرف همراه با دلایل و هدف ، می بایست مکرر و
روشن بیان شود تا نه موجب سوء تعبیری شود و نه برای اذهان احساساتی و شتابزده
ایجاد نارسایی و شبهه کند . ما به وضوح شرایط حاکم را درتمامی سطوح و زوایا می
فهمیم و می دانیم که بازگشت به اشرف نه بدین معناست که قهرمانان سرفراز و جان برکف
میهن دربند استبداد ، درآنجا کنگر بخورند و برای دراز مدت لنگر بیاندازند . ما از ابعاد و حجم یک
توطئه بسیار کثیف و سخت فریبکارانه بین الدول در رابطه با انتقال اشرفیان به
لیبرتی مطلعیم و شک و شبهه یی نداریم . قهرمانان ما را به لیبرتی آوردند تا بل در
تنگنای طاقت شکن شرایط و محیط زیست ، به زانو درآورند و آنها را به سمت رژیم هل
دهند . چون خروج از لیبرتی یعنی بناگزیر به دام رژیم اوباش فاشیستی ملا – پاسدار
حاکم ، افتادن . حامیان بین الملل مقاومت سرفراز ایران یک طرف و بین الدول طرف
دیگر . این دومی تا کنون دل از رژیم نکنده . تلاش می کند ، دست وپا می زند ، پاکت
تشویقی را چاق و چله تر می کند مگر فاشیست ها در زمینه اتم کوتاه بیایند . دولت
های قدر قدرت جهان همین جنس کثیفی که ملت ایران گرفتار آن است ، می خواهند . عراق
و دولت دست نشانده و سرکوبگر وتحمیلی مالکی گواه زنده یی براین امر است . تا جا
داشته است ، کوبلر خود را رسوا و افشا کرده ، تا جا داشته حامیان جهانی و با نفوذ مقاومت ایران حول او سخن
گفته و خواستار تعویض او شده اند . اما می بینیم که گوش شنوایی نیست . اگر هم هست
، خواست ما با خواست آنان همخوانی ندارد . این است که چندین سال است که از سازمان
ملل به عنوان سازمان بین الدول یاد کرده و نوشته ام . آنانکه خود را ضد رژیم می
دانند و ماهم نمی خواهیم شک کنیم ، باید نقش وزارت بد نام اطلاعات را کم نگیرند .
متأسفانه سال های زیادی میدان خارج کشور برای اعمال نفوذ و تفرقه افکنی و عضوگیری
خالی ماند .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان کریمی
تاریخ برآمدن و به قدرت رسیدن خمینی و خمینیسم بیش از آنکه سیاسی باشد ، تاریخ اقتدار ملایان
دین دکان بی دین و مسلک محیل ، بی رحم و زبانباز و عوام و عوام مآب فریب و اوباشان
هوچی ، اراذل قداره بند غدّار ، سادیستی های سرد بی روح ، دزدان و غارتگران وحشی
بی انصاف ، نوکیسه گان بی مسلک و وطن ، فرصت طلبان ریز و درشت خوار ، لفت و لیس
کنندگان الکی خوش ، ایمان از دست دادگان خود باخته و به پوچی رسیده و مزدوران حقیر
و سست و بد نهادی که هرچه بودند و به هر راه که رفته بودند ، اکنون به اصل بد اصلی
خود رسیده اند . این نوشتار می خواهد به اجمال روی همین عناصر مزدور خوش رقص آن
جماعت حاکم ، متمرکز شود . نهایت برای فهم حقارت و وقاحت بی حد و حصر این خوش
خدمتان بی غیرت وزارت بد نام اطلاعات لازم است که کوتاه سفری به گذشته کنیم و سری
به اسلاف این انچوچک جیره خواران خارج کشوری امروز بیاندازیم :
از مهرماه 1320 تا کودتای 28 مرداد
1332 ، حزب توده فعال ترین و مطرح ترین و پیوسته حاضرترین در صحنه سیاسی ایران می
بود . این حزب از حمایت تمامی احزاب و کشورهای به اصطلاح برادر جهان برخوردار می
بود . این حزب ، سازمان پرافتخار مجاهدین خلق نبود که از چپ و راست و شمال و جنوب
زیر ضرب یا بی اعتنایی قرار داشته باشد . این حزب مثل سازمان مجاهدین خلق با مخوف
ترین استبداد وحشی و لجام گسیخته ممکن روبرو نبود . حزب توده در حقیقت بعد از
کودتا و آنهم تشکیل ساواک به ریاست تیمور بختیار زیر فشار و ضرب جدی رفت و
بنابراین رهبران آن به رسوایی چنان امتحانی پس دادند که پس مانده آن ، شد کیانوری
و حزبش در خدمت خمینی و خمینیسم تا به امروز . عقب نشینی پیشه وری به خاک شوروی و
ورود ارتش شاه به آذربایجان که به 21 آذر معروف شد ، و نیز در15 بهمن سال 1327 و
ترورنا موفق اما مشکوک شاه در دانشگاه تهران و منحل شدن آن حزب ؛ تهاجم سنگین و کمرشکن نبود . حزب کماکان به حیات خود
ادامه می داد . اما...
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
رحمان
کریمی
توضیح : نمی دانم چند سال پیش بود که با عنوان فوق ، سلسله نوشته هایی را نوشتنی کردم
. در آن ایام نشریه مجاهد هم منتشر نمی شد . به هرحال در آن مثنوی تا به امروز ،
تأخیر شد . اینک تتمه الباقی از آن ماضی !
ــ 1 ــ
ملایی حکومتی ، شب هنگام از کوچه یی می گذشت . صدای
چند جوان که به دو می آمدند ، بلند شد :
ــ مجاهدین دارند می آیند !
ملا عبا و عمامه برافکند و با مشت های گره کرده
افراشته شروع کرد به شعار دادن : « مرگ بر
اصل ولایت فقیه ، زنده باد رجوی » .
جوانان خنده کنان و کف زنان از او بگذشتند . پاسداری
سراسیمه از خانه بیرون زد که :
ــ آغا ،
شما که آبروی نظام مقدس را بردید !
ملا عبا و عمامه از زمین برگرفت و پرسید :
ــ تو درآن
هنگام کجا بودی ؟
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
طنزکانه !
رحمان کریمی
باور کنید اصلا ً تقصیر من نبود . ماشاء الله آقای
پولی زاده از بس با بزرگان و رجال مبارز دموکرات ، حشر ونشر دارد ؛ دیر به فراست این
ارادتمند می افتد . سه روز پیش از آن «
نشست » تاریخی ، مرا مطلع کرد .
خردمندان گفته اند : اهم فی الاهم . از بد شانسی ، همان روز حرکت ، وقت رفتن به
سفارت را داشتم . اگر وکالتنامه را که به اسم مامانم بود به موقع نمی فرستادم ، یک
قطعه زمین مرغوب را در تهران از دست می دادم و این خلاف عقل است . سعادت شرکت در نخستین نشست را نداشتم اما می دانستم که این تازه آغاز یک مبارزه جدی
و دورانساز است و وقت بسیار . بعد از مهر و تأیید امضا در سفارت ، به مامان تلفن
زدم اما کو حواس جمع ؟ همهٌ ذکر و فکرم
شده بود « اتحاد برای دموکراسی » . ده
پانزده سال است که زبان دوم اذیتم می کند
ولی در آن ساعت بیشتر از هر وقت دیگر . صدای مامان که شنیدم بی اختیار گفتم : « هلو ... ؟ Meine liebe Mutter ! wie geht’s dir ( مادر عزیز
حالت چطوره ؟ ) مامان گفت : انگار باز غربت زده شدی ! حق داری پسرم ، سه ماهه رنگ
ایران رو ندیدی . گفتم : نه مامان ، سه ماه و هشت روزه . مامانم گفت : دیگه بدتر
. خط
افتاده بود به خش خش . گفتم وکالتنامه و پول را همین امروز پست و حواله می
کنم . نگذار زمین از دست بره .
سه روز بعد که قهرمانان از
پراگ برگشته بودند ، تلفن زدم به پولی زاده . چقدر خوشحال شد . گفت : شیردل جان !
فهمیدم که جدی هستی . جایت خالی بود . چه سخنرانی ها و چه تصمیماتی ! . همه کمربند
ها را سفت بسته بودند . اگر نمی جنبیدیم در مقابل مجاهدین ، چیزی برای دموکرات ها
باقی نمی ماند . گفتم : پولی جان ! باور کن به جان عزیز خودت ، قرار و آرام ندارم
. غذا می خورم ، مبارزه م میاد ، دراز می کشم مبارزه م میاد ، تو فکر حساب و کتاب
کارم هستم ، مبارزم میاد . دیگه نه قالب
نشستن برام مانده و نه دراز کشیدن . می خواهی باور کن می خواهی نکن ، لقمه چه کوچک
و چه بزرگ روی زبانم بند نمی شود . خوابم هم پریشان شده . هر شب با چند تا مجاهد
گلاویز و درگیرم .
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
دیداری از آثار علیرضا ظریف در
نگارخانه « وصال » شیراز
( چاپ شده در کیهان 28 تیر 2536 یعنی
1356 ) برابر 19 ژوئیه 1977 شماره 10219 .
نگارخانه « وصال » در شیراز با همکاری تالار نقش
تهران ، آثاری از علیرضا ظریف را بتماشا گذاشته است . « ظریف » را از حدود هشت سال
قبل در دبیرستان دکتر فلاح آبادان می شناختم و از همان سالها گاه و بیگاه به
مناسبت های خاص ، طرح هایی را به تصویر می کشید . « پیرسالی » غریبی از همان وقت
در حرکت های ذهنی و روحی او پیدا بود و چنان می نمود که معرفتش نسبت به مسایل پیش
از آنکه حاصل مطالعه و کتاب باشد ، غریزی و حسی است . بدین سبب هنوز هم علیرضا
ظریف را می توان طراحی غریزی و حسی دانست ، نه تعلیم گرفته و آموخته .
علیرضا ظریف از جمله هنرمندانی است که توانایی بکر و
طبیعی یک زن باردار کولی را دارد که بدون یاری دیگران در تحرک است و سرانجام هم به
زایش می نشیند . به گمان من بیشتر طرح های اولیه « ظریف » نتیجه اینگونه زایش های
طبیعی و بدوی روح و ذهن اوست . ظریف ،
مدام در تقلای آزاد ساختن حجم ذهنی خود از باری است که باید به زمین گذاشته شود .
و این است که در آن طرح ها سراسر به تمثیل ها و نمادهای رهایی برمی خوریم ، پرنده
ها ، دستها ، قفس ها و آسمان و افق های گسترده و اغلب حزن اسارت در میل شدید به
پرواز . این نمادها و تقطیع ها که بازتاب
رویارویی طراح با تجربه های فکری و دیدن مناطق حیاتی محیط است ، هنوز هم در آثار
او بچشم می خورد : کودکی که در اسارت یک اتاق ، چشم به پرواز هجوم آسای پرنده ای
دوخته است که از خود چیزی برجا نمی گذارد مگر
ارسال به:
::
::
::
::
::
::