۱۳۹۲ فروردین ۳۱, شنبه

بحران هويتي زمانه زدگان و حکمت بالغه زمان

                                                                                   رحمان کریمی

شرمشان باد ازين هنگامه ي رسوايي خويش
اين متاع شرف از وسوسه بفروختگان  

                                            «فريدون توللي»
 
قهرمانان ايستاده اند، اين مُوّديان خود باخته و خود گسترند که کله پا شده اند


آري، ميان زمان و زمانه بخصوص از منظر اجتماعي و سياسي، تفاوت است. زمان، رود جاريست که تا بدانسوي ابديت يعني بي نهايت مي رود. زمانه يک تکه و برهه ازاين درازناي گسترده بي‌پايان است. از موضع آرماني و سياسي، دو نوع انسان داريم: انساني که ديدگاه ايماني او متکي بر بينش زمان است و انساني که با تمامي سواد و آموخته ها و تجربه ها، دستخوش و حتا غريق زمانه مي شود و چه بسا که از سر غرور و خود بزرگ بيني اين را فهم نکند. آنانکه از بينش وهدف تاريخي و نه مقطعي برخوردارند، طبعا در تحمل وحوصله واميد وپايداري ويژه اند وبرعکس، زمانه زدگان با آنکه تاريخ را مي شناسند اما ظرفيت تاريخي خود را از دست مي دهند. تاريخ يک ملت، يک جنبش و ايضا بشريت در ظرفيت زمان مي گذرد و نه فقط جلوه گري آن در مقطع حال يعني زمان حاضران. لزومي ندارد که تاريخ را ورق زنيم. پيري چون اين مخلص حامل مشاهدات و تجربه هاي مختصر خويش است که تفاوت ذکر شده را در نوع عناصر انساني ديده و محک زده است. بارها به مناسبت، در صحبت تلفني با زنده ياد استاد بهرام عاليوندي مي گفتم که در عرصه اجتماعي حتا در حد روابط دوستانه شخصي تا چه برسد به مبارزه سياسي، ارزش هر فرد بيمه شده تمام عمر نيست. آقاي ايکس بيست سال، سي سال مي تواند با من دوستي کند و به يکباره در عرض چند روز چهره ديگر خود را نشان دهد و خصم من شود. ضرب المثلي داريم که مي گويد:

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ فروردین ۲۲, پنجشنبه

خونین باد بهاران « صبا » و یارانش

رحمان کریمی


 آغاز اسفند 1390 بود که قهرمان عزیز و بزرگوارم « رضا هفت برادران » تلفنی و نیز با ایمیل از مخلص خواست که یکی دو شعر بهاری برایش ارسال کنم . در زیر یکی از آن اشعار را که فراموش کردم به سایت « همبستگی ملی » بدهم ، مناسب با سالروز نوزده فروردین به نظر یاران می رسانم .        

 

این خونخواره ارواح خبیث برآمده

از دخمه های سرد قرون

از گل آذین مقدمت ای خونین باد بهاران « صبا » و یارانت

در عذابند و هراس  

در هراسند از عمونوروز

این جوانگرد کهنسال اهورایی .

در هراسند از عطر و بوی سوسن ونرگس

حتا گر پوشیده بمانند در حجاب یاد ،  برگوری .

در هراسند از قهقههٌ شاداب یک دختر

یک کودک ، یا لبخند یک عاشق .

در هراسند از خیابان ،از کوچه وبرزن

و هربامی که برآن پرزند مرغی به آوایی .

در عذابند ، شگفتا ، حتا

از چهچهٌ یک بلبل برشاخساری  

تا مبادا که کند شادان ، خسته دلی

بنشسته زیر درختی ، تنها .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ فروردین ۱۱, یکشنبه

در گرد باد واژگان

                                                                          رحمان کریمی


پیچنده در گردباد جانمایهٌ
به تاراج رفته واژگان
بربام عاصیان می روم
و فریاد می کنم :
آهای ... های !
ای خفته بر بستر ناکفاف رفاه خویش
ای غربیان !
آیا جغرافیای آتشکده های خاموش کرده ما را
بر اطلس دوّار نابرابر زمین
دیده اید هرگز ؟
آیا شما را هوای گردش نیست
در خیابان های تازیانه ها و چوبه های دار ؟

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۲ فروردین ۳, شنبه

گیرم که ما بدترین، شما بهترین ها چه می کنید ؟

                                                                                   رحمان کریمی

از بار طنز گزنده اما الزامی و هشداردهنده عنوان این نوشتار می گذرم، چرا که ضرورت یا عدم ضرورت آن را به قضاوت میهن پرستان بشر دوست منصف و غیر مغرض وا می گذارم. به تکرار می گویم که مارا جز با رژیم آدمکش و بازیگر و فریبکار حاکم برایران و ایادی مستقیم و غیرمستقیم آن، سرعناد و حذف وتخطئه یی نیست. باید توجه داشت و آسان نگرفت که صحنه سیاسی برای اهل سیاست فقط یک مشاهده و برداشت و بیان و موضعگیری در قبال آنچه موجود است و به فهم فردی درمی آید، نباید باشد. خطای دید، شتابزدگی در داوری، از موضع لجاج و انتقام جویی یا ناخود آگاه، نتیجه صحنه را بزعم خویشتن خواستن، ما را می تواند تا بدانجا از حقیقت و واقعیت دور بدارد که چون نیک بنگریم ناخواسته همسایه دیوار به دیوار دشمن مشترک شده باشیم. آنکه عمل می کند آنهم در دشوارترین و پرهجوم ترین عملکردهای فیزیکی و تبلیغاتی و دیپلماسی سوداگرانه دشمن و هراسی به دل راه نمی دهد، طبیعی ست که از انتقاد منتقدان نیز بیمی ندارد مگر آنکه منتقدان دانسته یا نادانسته بی توجه به شرایط حاکم و مسئولیت اصلی واولیه یی که درقبال جباریت حاکمیت دارند؛ دریک نظرگاه و جبهه بندی قابل مشاهده و فهم در طرف مخاصم قرار بگیرند. این دیگر نه تذکراست، نه دلسوزی و نه انتقاد. این ناخواسته بنام اظهارنظر و نقد، کمک رسانی سیاسی و تبلیغاتی به دشمن می شود. درک این نظر، مستلزم درک حساسیت شرایط حاکم برموقعیت است. آنگاه که یک دوست، یک دوست ازخود گذشته و شجاع به میدان نبرد درآمده است و دشمن از عهده او برنمی آید مگر آنکه در اذهان، خراب و سیاهش کند و مقطع به مقطع عملکردهای او را به زیر سئوال بکشاند تا مگر ازحیث اعتبار، خلع سلاح شود، وظیفه من ِ ضد رژیم چه هست؟ همآهنگ و همزمان، بی توجه به ارزش ها، پرداختن به تمرکز روی معایب و اشکالات و اشتباهات است ( آنهم بزعم خود و یک برخورد نهایتا غیرعلمی و احساساتی ) یا تمرکز روی این اصل مسلم که بهیچوجه و در هیچ زمینه یی نباید، رضایت و خرسندی دشمن غدار و مکار حاکم را موجب شد. بعد از سی و چهارسال، متأسفانه هنوز هستند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ اسفند ۲۸, دوشنبه

محمد مصدق، یک نام یا یک راه؟ گفتگو با رادیو ایرآوا



ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

چند شعر میهنی

                                      
                                                                                  رحمان کریمی
تا گور هم
از صبح و شام
تا به سحرگاه حادثه
حادث برآمدیم و هنوز
حدیث  درد و رنج وطن
بپایان نیامده .

اما مباد دشمن را شاد
که افراشته ایستاده ایم
بر طرهٌ غروب عمر
جوانسال و پر غریو .

در گورهم ، خفتگان را
فریاد خواهیم کرد :
سرنگونی ، سرنگونی
آزادی ، آزادی
عدالت اجتماعی ، عدالت اجتماعی .

حوصله کنید رفیقان !

حوصله کنید  رفیقان !
چونانکه حوصله می کنند
مجاهدین خلق و اشرفیان قهرمان
در عصب سوز روزهای سخت پرشمار .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ اسفند ۵, شنبه

نباید اصل جنایت رژیم ضد بشری را به حاشیه راند



                                                                                رحمان کریمی


در ابتدا لازم می دانم یک نکته ضروری را به دوستان پاکباز مجاهد خلق ، متذکر شوم . آن اینکه نباید از روی بعضی مسایل و فرازهای مهم و مطرح روز چه در گفتار وچه در نوشتار به اشاره و اختصار گذشت ، بدین دلیل که موضوع برای خودمان روشن و واضح است . در مسایل با اهمیت نباید جا و سکویی برای رژیم و ایادی و مزدوران آن باقی بماند که بتوانند روی آن موج سواری کنند و اذهان عمومی را به شک و تردید بکشانند . طبیعی ست که همگان در سلسله اتفاقات و اظهار نظرها ، حضور ذهن پیوسته و منسجم نمی توانند داشته باشند . بطور مثال بازگشت قهرمانان ما به اشرف همراه با دلایل و هدف ، می بایست مکرر و روشن بیان شود تا نه موجب سوء تعبیری شود و نه برای اذهان احساساتی و شتابزده ایجاد نارسایی و شبهه کند . ما به وضوح شرایط حاکم را درتمامی سطوح و زوایا می فهمیم و می دانیم که بازگشت به اشرف نه بدین معناست که قهرمانان سرفراز و جان برکف میهن دربند استبداد ، درآنجا کنگر بخورند و برای دراز مدت لنگر بیاندازند . ما از ابعاد و حجم یک توطئه بسیار کثیف و سخت فریبکارانه بین الدول در رابطه با انتقال اشرفیان به لیبرتی مطلعیم و شک و شبهه یی نداریم . قهرمانان ما را به لیبرتی آوردند تا بل در تنگنای طاقت شکن شرایط و محیط زیست ، به زانو درآورند و آنها را به سمت رژیم هل دهند . چون خروج از لیبرتی یعنی بناگزیر به دام رژیم اوباش فاشیستی ملا – پاسدار حاکم ، افتادن . حامیان بین الملل مقاومت سرفراز ایران یک طرف و بین الدول طرف دیگر . این دومی تا کنون دل از رژیم نکنده . تلاش می کند ، دست وپا می زند ، پاکت تشویقی را چاق و چله تر می کند مگر فاشیست ها در زمینه اتم کوتاه بیایند . دولت های قدر قدرت جهان همین جنس کثیفی که ملت ایران گرفتار آن است ، می خواهند . عراق و دولت دست نشانده و سرکوبگر وتحمیلی مالکی گواه زنده یی براین امر است . تا جا داشته است ، کوبلر خود را رسوا و افشا کرده ، تا جا داشته  حامیان جهانی و با نفوذ مقاومت ایران حول او سخن گفته و خواستار تعویض او شده اند . اما می بینیم که گوش شنوایی نیست . اگر هم هست ، خواست ما با خواست آنان همخوانی ندارد . این است که چندین سال است که از سازمان ملل به عنوان سازمان بین الدول یاد کرده و نوشته ام . آنانکه خود را ضد رژیم می دانند و ماهم نمی خواهیم شک کنیم ، باید نقش وزارت بد نام اطلاعات را کم نگیرند . متأسفانه سال های زیادی میدان خارج کشور برای اعمال نفوذ و تفرقه افکنی و عضوگیری خالی ماند .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه

سخن از مبارزه سنگین سیاسی ست و نه تأیید یا تقبیح اخلاقی

                                                                                                    رحمان کریمی
سه کس را شنیدم که غیبت رواست
از آن درگذشتی ، چهارم خطاست
یکی پادشاهی ملامت پسند ( بخوان ملایی )
کز او بردل خلق بینی گزند
حلال است از او نقل کردن خبر
مگر خلق باشند از او برحذر
دوم پرده بر بی حیایی مَتـَن
که خود می درد پرده خویشتن

سوم کژ ترازوی ناراست خوی
ز فعل بدش هرچه دانی بگوی
سعدی

به صراحت و صداقت باید بگویم که مجاهدین خلق ، از مظاهر اخلاق و نجابت و صبر و تحمل هستند . نگارنده این را طی سال ها حشر و نشر و نشست و برخاست با آنان ، به تجربه دریافته ام . این تجربه هزاران هوادار دیگر هم هست . رعایت مبانی اخلاقی و عفت کلام در مجاهدین خلق تا بدانجا می رسد که صورت وسواس گونه پیدا می کند . در عرصه مبارزه سیاسی در جوامع استبدادی ، واژگانی چون : خائن ، مزدور ، وقیح و بی شرم ، جنایتکار و فاسد و .... ؛ از الزامات و ضرورت های فرهنگ سیاسی می شود . ما نمی توانیم بر مبنای شرایط کشورهای غربی ، ادبیات سیاسی داشته باشیم . دو دنیای متفاوت است . با اینهمه اگر در رقابت و تعارض سیاسی دموکرات های غرب هم دقیق شویم ، می بینیم که واژگانی بکار می گیرند و تحویل هم می دهند که لابد دموکرات های دوآتشه و کنجد زده ما به تریش قبای مبارکشان بر می خورد که انگار جملگی سیاستمداران و دولتمردان غرب باید بیایند در محضر حضرات ، کسب ادب کنند . چنین است که این رده با بریده مزدوران در « بی ادبی »  !! مجاهدین خلق همصدا می شوند برای خالی کردن دق دل آشکار یا پنهان شان . ادب آنقدر در خانم ها و آقایان دموکرات بی عمل ، سرریز شده که می گویند : «  آقای احمدی نژاد »  یا « آیت الله خامنه یی » یا «  آقای خامنه یی »  . من نمی دانم این در غرب ، دموکرات و مؤدب شده ها چرا نمی گویند : « آقای هیتلر »  ، «  آقای آیشمن » و ...  . 


وقتی در فراغت ، بی تأمل سخن بگویی ، جوابش را هم باید بشنوی . مبارزه فقط در نوشتن و سرودن نیست . مبارزه با مهیب ترین استبداد ددمنش ، فاسد و جنایتکار و سخت محیل ، درعرصه عمل ورق می خورد و معنی پیدا می کند . خودم را مثال می زنم که وقتی دوستان از سر لطف ، صفت مبارز پشت اسم مخلص می آورند ، پیش خود شرمنده می شوم . چرا ؟

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ بهمن ۴, چهارشنبه

آن اوباش جانیان مخدوم و این حقیر خادمان وقیح مشغول



                                                                                                 رحمان کریمی 



تاریخ برآمدن و به قدرت رسیدن خمینی و خمینیسم  بیش از آنکه سیاسی باشد ، تاریخ اقتدار ملایان دین دکان بی دین و مسلک محیل ، بی رحم و زبانباز و عوام و عوام مآب فریب و اوباشان هوچی ، اراذل قداره بند غدّار ، سادیستی های سرد بی روح ، دزدان و غارتگران وحشی بی انصاف ، نوکیسه گان بی مسلک و وطن ، فرصت طلبان ریز و درشت خوار ، لفت و لیس کنندگان الکی خوش ، ایمان از دست دادگان خود باخته و به پوچی رسیده و مزدوران حقیر و سست و بد نهادی که هرچه بودند و به هر راه که رفته بودند ، اکنون به اصل بد اصلی خود رسیده اند . این نوشتار می خواهد به اجمال روی همین عناصر مزدور خوش رقص آن جماعت حاکم ، متمرکز شود . نهایت برای فهم حقارت و وقاحت بی حد و حصر این خوش خدمتان بی غیرت وزارت بد نام اطلاعات لازم است که کوتاه سفری به گذشته کنیم و سری به اسلاف این انچوچک جیره خواران خارج کشوری امروز بیاندازیم :
  از مهرماه 1320 تا کودتای 28 مرداد 1332 ، حزب توده فعال ترین و مطرح ترین و پیوسته حاضرترین در صحنه سیاسی ایران می بود . این حزب از حمایت تمامی احزاب و کشورهای به اصطلاح برادر جهان برخوردار می بود . این حزب ، سازمان پرافتخار مجاهدین خلق نبود که از چپ و راست و شمال و جنوب زیر ضرب یا بی اعتنایی قرار داشته باشد . این حزب مثل سازمان مجاهدین خلق با مخوف ترین استبداد وحشی و لجام گسیخته ممکن روبرو نبود . حزب توده در حقیقت بعد از کودتا و آنهم تشکیل ساواک به ریاست تیمور بختیار زیر فشار و ضرب جدی رفت و بنابراین رهبران آن به رسوایی چنان امتحانی پس دادند که پس مانده آن ، شد کیانوری و حزبش در خدمت خمینی و خمینیسم تا به امروز . عقب نشینی پیشه وری به خاک شوروی و ورود ارتش شاه به آذربایجان که به 21 آذر معروف شد ، و نیز در15 بهمن سال 1327 و ترورنا موفق اما مشکوک شاه در دانشگاه تهران و منحل شدن آن حزب ؛ تهاجم  سنگین و کمرشکن نبود . حزب کماکان به حیات خود ادامه می داد . اما...

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ دی ۲۵, دوشنبه

عجا یب الحکایات و حقایق الروایات



                                                                             رحمان کریمی



توضیح : نمی دانم چند سال پیش بود که با عنوان فوق ، سلسله نوشته هایی را نوشتنی کردم . در آن ایام نشریه مجاهد هم منتشر نمی شد . به هرحال در آن مثنوی تا به امروز ، تأخیر شد . اینک تتمه الباقی از آن ماضی !

                                                   ــ 1 ــ

ملایی حکومتی ، شب هنگام از کوچه یی می گذشت . صدای چند جوان که به دو می آمدند ، بلند شد :
ــ مجاهدین دارند می آیند !
ملا عبا و عمامه برافکند و با مشت های گره کرده افراشته شروع کرد به شعار دادن : «  مرگ بر اصل ولایت فقیه ، زنده باد رجوی »  .
جوانان خنده کنان و کف زنان از او بگذشتند . پاسداری سراسیمه از خانه بیرون زد که :
ــ  آغا ، شما که آبروی نظام مقدس را بردید !
ملا عبا و عمامه از زمین برگرفت و پرسید :
ــ  تو درآن هنگام کجا بودی ؟

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ دی ۵, سه‌شنبه

منـهم مبــارزه م میــاد ، خیــلی هم مدرن !


طنزکانه !  

                                                                             رحمان کریمی 


باور کنید اصلا ً تقصیر من نبود . ماشاء الله آقای پولی زاده از بس با بزرگان و رجال مبارز دموکرات ، حشر ونشر دارد ؛ دیر به فراست این ارادتمند می افتد . سه روز پیش از آن «  نشست »  تاریخی ، مرا مطلع کرد . خردمندان گفته اند : اهم فی الاهم . از بد شانسی ، همان روز حرکت ، وقت رفتن به سفارت را داشتم . اگر وکالتنامه را که به اسم مامانم بود به موقع نمی فرستادم ، یک قطعه زمین مرغوب را در تهران از دست می دادم و این خلاف عقل است .  سعادت شرکت در نخستین نشست را نداشتم  اما می دانستم که این تازه آغاز یک مبارزه جدی و دورانساز است و وقت بسیار . بعد از مهر و تأیید امضا در سفارت ، به مامان تلفن زدم اما کو حواس جمع ؟ همهٌ  ذکر و فکرم شده بود « اتحاد برای دموکراسی »  . ده پانزده سال است که زبان دوم اذیتم  می کند ولی در آن ساعت بیشتر از هر وقت دیگر . صدای مامان که شنیدم  بی اختیار گفتم : « هلو ... ؟  Meine liebe Mutter ! wie geht’s dir ( مادر عزیز حالت چطوره ؟ ) مامان گفت : انگار باز غربت زده شدی ! حق داری پسرم ، سه ماهه رنگ ایران رو ندیدی . گفتم : نه مامان ، سه ماه و هشت روزه . مامانم گفت : دیگه بدتر .  خط  افتاده بود به خش خش . گفتم وکالتنامه و پول را همین امروز پست و حواله می کنم . نگذار زمین از دست بره .

سه روز بعد که قهرمانان از پراگ برگشته بودند ، تلفن زدم به پولی زاده . چقدر خوشحال شد . گفت : شیردل جان ! فهمیدم که جدی هستی . جایت خالی بود . چه سخنرانی ها و چه تصمیماتی ! . همه کمربند ها را سفت بسته بودند . اگر نمی جنبیدیم در مقابل مجاهدین ، چیزی برای دموکرات ها باقی نمی ماند . گفتم : پولی جان ! باور کن به جان عزیز خودت ، قرار و آرام ندارم . غذا می خورم ، مبارزه م میاد ، دراز می کشم مبارزه م میاد ، تو فکر حساب و کتاب کارم هستم ، مبارزم میاد . دیگه نه  قالب نشستن برام مانده و نه دراز کشیدن . می خواهی باور کن می خواهی نکن ، لقمه چه کوچک و چه بزرگ روی زبانم بند نمی شود . خوابم هم پریشان شده . هر شب با چند تا مجاهد گلاویز و درگیرم . 

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ آذر ۲۰, دوشنبه

علیرضا ظریف از چهره های موفق طراحی امروز است




دیداری از آثار علیرضا ظریف  در نگارخانه  « وصال »  شیراز
( چاپ شده در کیهان 28 تیر 2536  یعنی 1356 ) برابر 19 ژوئیه 1977 شماره 10219 .


نگارخانه « وصال » در شیراز با همکاری تالار نقش تهران ، آثاری از علیرضا ظریف را بتماشا گذاشته است . « ظریف » را از حدود هشت سال قبل در دبیرستان دکتر فلاح آبادان می شناختم و از همان سالها گاه و بیگاه به مناسبت های خاص ، طرح هایی را به تصویر می کشید . « پیرسالی » غریبی از همان وقت در حرکت های ذهنی و روحی او پیدا بود و چنان می نمود که معرفتش نسبت به مسایل پیش از آنکه حاصل مطالعه و کتاب باشد ، غریزی و حسی است . بدین سبب هنوز هم علیرضا ظریف را می توان طراحی غریزی و حسی دانست ، نه تعلیم گرفته و آموخته . 

علیرضا ظریف از جمله هنرمندانی است که توانایی بکر و طبیعی یک زن باردار کولی را دارد که بدون یاری دیگران در تحرک است و سرانجام هم به زایش می نشیند . به گمان من بیشتر طرح های اولیه « ظریف » نتیجه اینگونه زایش های طبیعی و بدوی روح و ذهن اوست .   ظریف ، مدام در تقلای آزاد ساختن حجم ذهنی خود از باری است که باید به زمین گذاشته شود . و این است که در آن طرح ها سراسر به تمثیل ها و نمادهای رهایی برمی خوریم ، پرنده ها ، دستها ، قفس ها و آسمان و افق های گسترده و اغلب حزن اسارت در میل شدید به پرواز .  این نمادها و تقطیع ها که بازتاب رویارویی طراح با تجربه های فکری و دیدن مناطق حیاتی محیط است ، هنوز هم در آثار او بچشم می خورد : کودکی که در اسارت یک اتاق ، چشم به پرواز هجوم آسای پرنده ای دوخته است که از خود چیزی برجا نمی گذارد مگر

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ آذر ۱۵, چهارشنبه

صدای صوراسرافیل و رستاخیز مردگان سیاسی


                                                                                            رحمان کریمی


از عنوان این نوشتار نباید تعجب کرد. تعجب اینجاست که سازمانی سیاسی به حکم دادگاه فدرال بر اساس مدارک و اسناد معتبر و غیرقابل نادیده گرفتن؛ از لیست ناحق و ظالمانه تروریستی دولت آمریکا بیرون می آید و خانم وزیر خارجه با آنکه زیر فشار مدیرکل های ایران گیتی آن وزارتخانه قرار دارد، تسلیم حکم دادگاه و وجدان خویش می شود. همین و همین. اتفاق خاص و مهم دیگری رخ نداده است. دراین رابطه جلز و ولز رژیم، امری ست طبیعی اما اینکه عناصر و گروه و محفل های مدعی اپوزیسیون رژیم هم به تقلا و سراسیمگی آنچنان دچار شوند که بناگهان از خواب درازمدت قطبی خود، خواب آلوده برخیزند به قیام و قعود، در عرف و سابقه سیاسی؛ واقعاً بی سابقه است. گویی خروج مجاهدین خلق از لیست تروریستی، صدای شیپور اسرافیل در صحرای محشر است که مردگان سیاسی را به خروج از گورهای خود فراخوانده است. قابل ملاحظه آنکه ببینیم عناصر و جماعات رستاخیزی چه می گویند و برای نجات ایران و ایرانی از چنگال مخوف آدمکشان بیرحم و فاسد، چه تجویز و نسخه یی دارند؟ دریک جمع بندی، مُبلـّغ عدم خشونت هستند و لاغیر. عدم خشونت دربرابر کی؟ رژیمی به شدت خشن و سرکوبگر ویاغی به حقوق بشر و اصول و موازین بین المللی. اینان هنوز به مردم تحت سیطره چنین استبدادی نگفته اند که چگونه می خواهند با عدم خشونت، این رژیم تا بن دندان مسلح را بزیربکشانند؟ فقط از مبارزه مسالمت آمیز و عاری از خشونت، گپ و دم می زنند. به تازگی تعدادی پیشانی سفید خوش سابقه !! در یکی از پایتخت های اروپای شرقی، به عنوان اپوزیسیون !! نشست فرمودند براین برنامه و تئوری که فعالیت کنند بلکه خامنه یی پشیمان شود و دست از دیکتاتوری بردارد تا آقایان با رژیم به مذاکره بنشینند ! مبادا این گونه امور را به حساب پارانویید سیاسی بگذاریم که آنان قالتاق تر از آنند که ناخوش شوند. تمام آوازه ها برسر سازمان مجاهدین خلق است که توانمند تر از پیش عرصه نبرد و مقابله با رژیم خون آشام حاکم برایران را در اختیار دارد. دعوا بر سر رژیم نیست. این ظاهر عوامفریبانه قضیه است و بس. دشمنی با مجاهدین خلق تازگی ندارد اما بسیجی این چنانی که می بینیم، چرا. دلایل آن را به اختصار فرموله می کنم:

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ آذر ۵, یکشنبه

کیومرث کیاست، طراح لحظه های شور و دلهره


به مناسبت نمایشگاه آثار کیومرث کیاست  در شیراز (چاپ شده در کیهان 21 خرداد 2536 یعنی 1356) 
                                                 
                                                   رحمان کریمی


  صد وهفت طرح کیومرث کیاست طراح تبریزی بر دیوارهای گالری وصال شیراز به نمایش درآمد ، بدون حضور نقاش . نه به الزام ، بلکه به حکم عادت و نیاز برای بیننده عادی عدم حضور طراح ، در کنار کارهایش نوعی سرگشتگی ، تنهایی و کمبود ایجاد می کند . برای گروه تماشاچی که بیشتر جوان هستند و شهرستانی  پای هر طرح ، سئوالاتی مطرح می شود که پیش از آنکه بخواهند پرسش و مشکل خود را از متن و بطن خود طرح بیرون بکشند ، چشم دارند به توضیح طراح که غایب است و بینندگان را با طرح های خود تنها گذارده و به راستی آیا حضور نقاش در کنار کارهایش ضرورتی دارد ؟ بی تردید نه .  زیرا اگر کار هنرمند نمایانگر حس و اندیشه آفریننده اش نباشد و ملزم به توضیح باشد ، دقیقاً نمودار ضعف و نارسایی آن اثر هنری خواهد بود و بس . هیچ توضیحی نمی تواند میان اثر و بیننده اش حایل قرار گیرد مگر سفر عمیق ذهنی  بیننده تا اعماق کار هنرمند .  وشاید بدین خاطر است که کیاست در معرفی نامه مختصر خود می گوید : «  من تحصیلات هنری ندارم . تکنیسین برق هستم . و آخر عمری ( !) در دانشکده تکنولژی دانشگاه آذرآبادگان در رشته برق تحصیل می کنم . حرف های دیگرم را از میان خطوط  طرح هایم بیابید. » و باید اذعان کرد با آنکه تمامی طرح های کیاست حکایت دارد از یک سیستم مشخص و آگاهانه فکری و حسی ، با این حال دریافت این سیستم در یک نگاه گذرا هرگز عملی و ممکن نیست . زیرا کیاست از زمره طراحانی ست که به حق در هر طرح خود با تمام اندیشه ، وحس وعصب زندگی کرده و باید این زندگی و باز تاب را درک کرد . 


  کیاست در هر طرح لحظه های دشواری از مایه گذاری های جان و هستی دارد . در کار او هرگز به لحظه های تفنن ، تقلب و شعبده بازی با خطوط بر نمی خوریم . کیاست رسالت هنری خود را بی صبرانه و گاه عصبی اما بیشتر هوشیارانه و بس رند و حاضر در طرح هایش دنبال کرده . در طرح های خود از یک خط معین فکری پیروی کرده و روی این خط ، تداوم تقدیر و تکلیف انسان از قرون تا به امروز ، از حضیض تا به اوجی که می تواند داشته باشد ، کاملاً محسوس و قابل درک است . کیاست اهل تبریز است و ریشه در تاریخ و سنت های انسانی آن اقلیم دارد . مطلقاً از دید تجریدی و انتزاعی پرهیز می کند . نگاه او یک بعدی نیست .


 

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ آذر ۲, پنجشنبه

یاد و خاطره یی از یک انسان واقعی


                                  رحمان کریمی

 نخست یک اشاره ــ  بی تردید یکی از باصلاحیت ترین شخصیت منصف که می تواند درباره جاوید یاد ساعدی و دیگر نامداران ادبیات و هنر آن دوران به داوری سخن بگوید استاد منوچهر هزارخانی ست که در تهران با بیشتر آنان در حشرو نشر و نشست و برخاست بوده است . اما متأسفانه ایشان به دلایل قابل فهم و نیز تواضع و پرحوصلگی فطری اش و اینکه زمانه بیش از آن پر فتنه شده است که گسست ها ، وادادگی ها و سردر گمی های امروزین دلاوران میزگرد آن روزگار را ، نادیده بگیرد و به ملزومات دیگر بپردازد . صاحب این قلم از نوجوانی تا به امروز اهل مداهنه و مبالغه و یا مفت گویی تحریری و تقریری نبوده و نیستم . اما همواره مدّ نظر داشته ام که شایستگان را بستایم پیش از آنکه ادای دین ، حکم نوشداروی   بعد از مرگ سهراب شود . شک ندارم که استاد هزارخانی از جامعه روشنفکری عهد خمینیسم در رنج و حیرت و تأسف است . سکوت می کند تا رنج پنهان ، جان و تن گرانقدرش را سوهان زند .
  حال پس از سال ها لازم دیدم ضمن ادای دین به ساعدی ، اشاره یی هم داشته باشم به یکی دو خاطره با او و در رابطه با او .


                                                       یــاد

  جاوید یاد غلامحسین ساعدی  با نام مستعار «  گوهرمراد » از زمره نویسندگان تراز اولی بود که خودش و آثار گرانقدرش با هم چفت و یگانه بود . چون با او و منش و اخلاقش آشنا می شدی ، می دیدی که فقط  با یک نویسنده و نمایشنامه نویس برجسته سرو کار نداری ، بل با یک انسان اصیل ، صادق ، صمیمی و مردمی روی دررویی . او مطلقاً اهل تظاهر و خود مطرح کردن از قـِبَل امکانات فراوان دردسترس ، نبود . به حکم خمیره و سرشت نجیب ، سالم و مطمئنی که داشت چون بعضی ها اهل درشت نمایی نبود . چرا ؟ چون بزرگ و پرمایه بود و بی نیاز از تبلیغ و ترویج نام خود به هر بهانه و انگیزه . دوستی اش رفیقانه و از سر صدق و سادگی و افتادگی فروتنانه بود . سراپا شور و عاطفه و صمیمیت و اصالت در معاشرت و نیز تعهد اجتماعی و سیاسی . احساساتش رمانتیک و سطحی نبود . در شناخت مسایل اجتماعی و سیاسی دیدی تیز ، عمیق و پروسعت داشت . ساعدی نمایشنامه نویس بود ، اما مطلقاً اهل به نمایش گذاشتن خود به صد حیل و بهانه ، نبود . ما که شهرستانی بودیم و پیش رندان ! خل و چل ، شاهد بودیم چه بی مایگان یا کم مایگان که دست وپا می زدند تا به مدد روابط عمومی ، خود را « من تاریخی » جا بزنند . این قبیل ها ول معطل بودند همچنانکه امروز . ساعدی هرگز مغرور شهرت و نامداری خود نشد . او متعهدی ( تعهد به معنی عام کلمه ) جدی و مسئول بود . نه تنها علیه استبداد حاکم بل با حواشی و زواید آنهم سر الفت و معاشرت نداشت . بی افاده و باد در غبغب ، به مهر و جوش و رفاقت همنشین زحمتکشان می شد. 


 

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه

چند شعر ــ چند سخن سِلاح

                                                            رحمان کریمی
ــ ۱ ــ                     

سر از سلالهٌ تقدیر بردار و
در کمانه نشین
نگاه کن، نگاه کن!
گلگون غبار عشق
هوای عفن را
طراوتی داده ست.

ــ ۲ ــ

در مرز باد و آتش
سرمای زمهریر است
بادا تو را کرامت
ما را به آتش آور.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ مهر ۲۸, جمعه

«نتوان شد به سهل و آسانی، پهلوان اکبر خراسانی»

                                     



                                                                         رحمان کریمی

ادوار تاریخ ، تکرار شدنی نیست . نهایت وجوه مشترک یا متشابه درهر دوره آن قابل رؤیت است . معمولاً ظاهربینان عجول یا خودباخته ، نه با دید علمی بل احساسی به روند وقایع نگاه می کنند . جای تعجب نیست اگر آنان لااقل برای مدتی دستخوش شارلاتانیست های واژه پرداز ضد عمل بشوند . وجوه مشترک ، مستقیم یا غیرمستقیم ، مجازی یا حقیقی به سبب عواملی ست که هم مربوط می شود به حوزه ملی و قومی وهم موقعیت وشرایط فرامرزی . درحوزه ملی ، می توانیم صفات طبقاتی را مدّ نظر قرار دهیم اما این تمامی مسئله نیست . خطای دید ماتریالیسم دیالکتیکی وتاریخی و ایضاً فلسفی درهمین بوده است که انسان را در وسعت پیچیده صفات ژنتیکی و اکتسابی مورد توجه قرار نداده وصرفاً از منظر طبقاتی بدان نگریسته است . باید به تأکید اضافه کرد که بخش های سیاسی دیگر هم ، آدم ها را درظرفیت آرمانی و تشکیلاتی خود مورد موضوع قرار داده اند . به صرف همراهی و تظاهر به هم اندیشی ، اعتماد وعضوگیری کرده و می کنند . اصالت وعدم اصالت در پروسه های دشوار وبحرانی به منصه ظهور وبروز می رسد . چه کباده کشان سینه جلو انداخته که درنخستین آزمون سخت به عروسکی پنبه یی مبدل شدند . روانشناسی دقیق و وسیع انسانی می گوید این عنصر درحقیقت ودراصل همان عروسک پنبه یی بوده که در کسوت دن کیشوتی خود آن را پنهان می کرده است . همه کس تاب وتوان شکنجه های طاقت فرسا ندارند اما اهل خوش رقصی نیز نیستند . کوتاه می آیند تا خلاص شوند وبروند به دنبال زندگی . و کسانی درمرتبه توابی دست جلادان و بازجویان را از پشت می بندند . این دیگر ربطی به ایدئولوژی و چند وچون حزبی وسازمانی ندارد . دقیقاً مربوط می شود به جوهره و ذات آدمی . وجوه مشابه تاریخی درتمامی زمینه های حیات بشری قابل مشاهده و تأمل است ، چه درقلمرو فردی وچه جمعی . هرچه یک ملت در درازنای تاریخ ، آسیب های مهلک دیده باشد ، پیچیدگی و بهمریختگی شخصیتی درآن ملت محسوس ترو نهادینه تراست . مضمون وماهیت واقعی روشنفکر ــ نه از روی تظاهر بلکه از سرصدق واحساس مسئولیت ــ که می بایست هدایت کننده جامعه تحت اسارت سیاسی وفرهنگی واخلاقی مستبدان است ، دراین معنا نهفته است که خود روشنفکر ازیک صافی گذشته وپاک وپالوده شده باشد . نگارنده در نوشتار آتی به بهانه یک اکثریتی داغ رسوایی برپیشانی بنام « بهزاد کریمی » ( بیچاره رحمان کریمی ! ) خواهم پرداخت که چگونه در سقوط می توان دست را از برکمر برنداشت و به یاری کلمات بیچاره در رنگ کردن با ملایان مسابقه گذاشت. 

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ مهر ۱۸, سه‌شنبه

درغیبت غربت زده روشنفکران

در غیبت غربت زده روشنفکران است که مردگان سیاسی رژِیم را نمایندگی می کنند

                                                                      رحمان کریمی 

 به راستی در عرصه پرتلاطم و معادلات شناور سیاسی، چه اتفاقی افتاده است که ارواح سرگردان سیاسی سالیان ایران تحت سرکوب و تحقیر ملی؛ این چنین همآوا و همساز با رژیم به هول و ولا و یقه درانی و واسوختن ها افتاده اند؟ به راستی چه اتفاق معادل سونامی یا زمین لرزه یا صاعقه ناگهانی رخ داده است که ارکان حاکمیت ولایت فقیه را هم در داخل و هم در خارج به تکانی چون فروریختن از بنیاد، گرفتار کرده است؟ یک اتفاق ساده و برحق و دیر هنگام به وقوع پیوسته. سازمان مجاهدین خلق ایران به همت والا و خستگی ناپذیر خودشان از دلاوری های جانبازانه اشرفیان قهرمان گرفته تا مجاهدات بی وقفه و تسلیم ناشدنی هواداران در سراسر گیتی و حمایت مجدانه بشردوستان جهان و سرانجام رأی نهایی دادگاه فدرال آمریکا و بر سر دو راهی تصمیم قرار گرفتن وزارت خارجه آمریکا به پیروزی رسیده اند. خلاصه کلام اینکه یک سازمان اپوزیسیون از یک لیست سیاسی و زد و بندی یک ابر قدرت بیرون آمده است. چگونه است که این امر سیاسی، چنان آتشی برافروخته است که نه تنها رژیم دجال و اوباش فاشیستی ملا پاسدار در شعله های فروزان آن می سوزد و جلز و ولز می کند بلکه هُرم تابناک آن برای مردگان دهان فراخ سیاسی هم می شود آتش دوزخ. اگر اعتماد به نفس شخصی و جمعی باشد، قاعدتاً نمی بایست به مناسبت پیروزی یک جنبش، چنین جنبش احتضارگونه یی به جان حضرات جورواجور بیافتد. کس یا کسانی که در کار مبارزه سیاسی جدی با حاکمیت رسوا و شکست خورده حاکم بر ایران باشند از اُفت یا خیز یک تشکل اپوزیسیونی دیگر کک به جانشان نمی افتد. گویی خروج از لیست تحمیلی برای آنان بدین معناست که

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ شهریور ۳۱, جمعه

شیون و واویلای یک سینه سوختهٌ ایران !!


  رحمان کریمی




اعتبار سخن به سخنگوست وگرنه کلمات که حامل وحاوی مفاهیم و معانی حقیقی و مجازی ست ، خود به تنهایی بیانگر اصالت وصداقت نمی باشند . از پاک وشریف و زیباترین کلمات می توان به دروغ بهره برداری های کاذب کرد . دیکتاتور حاکمی سراغ نداریم که از کلمات قانون ، عدالت ، آزادی و وطن وهموطنان استفاده نکرده باشد . درمقابل قانونمداران ، عدالت جویان ، آزادیخواهان ووطن پرستان واقعی هم ازهمین واژگان استفاده می کنند . بنابراین واقعیت ودرستی بیان درحقانیت واصالت توأم با عمل است . واین درتداول و تداخل وبرداشت های عمومی وحتا خصوصی یکی از معضلات مناسبات اجتماعی بشری ست . هرچه سطح فرهنگ واخلاق یک جامعه به دلیل رفاه و رشد همه جانبه ، بالا وبالاتر باشد ، اعتبار کلمات هم بیشتر خواهد بود . درجوامع استبداد زده تاریخی که مجالی برای رشد و آگاهی نبوده ونیست ومردم ازهر جانب درفشار قراردارند ، سوء استفاده از واژگان نیز بی حساب وکتاب خواهد شد . درچنین جو وشرایطی تشخیص حق ازناحق وسره ازناسره ، واقعاً مشکل می شود . درآغاز جوانی یک فیلم ایتالیایی دیدم با نام « آوازه خوان ونه آواز » . بسیار از پلان ها وسکانس های آن فیلم جالب را ازیاد برده ام اما عنوان آن درمغزو جانم برای همیشه حک شده است . این عنوان می گوید نباید فقط به آواز خوش مشغول ومشعوف شد . باید آوازه خوان را دید که فقط با استعداد حنجره وتارهای مستعد صوتی می خواند یا با خون ودل و جان . گوینده یا نویسنده هم که مثل مخلص ته سواد واستعدادی داشته باشد به راحتی می تواند با کلمات شامورته بازی کند و خلق الله را رنگ . حال تکلیف یک صادق وصمیمی چه می شود ؟ باید گفتارش تضمین داشته باشد . تضمین یعنی پشتوانه عمل وسابقه .

  براین سیاق است که طی سی سال متمادی ، بدعملان و بی عملان خودخواه و مغرض و حسود ، جا وبی جا وبه هر بهانه ومناسبت یقه مجاهدین خلق ایران را به عنوان گناهکارترین می گیرند واز رو هم نمی روند . پررویی و وقاحت آخوندی وبرکات آن همه وجودشان را اشغال کرده است . بعضی هاشان چنان می نویسند که انگار نه سابقه سیاسی دارند ونه خوانندگانشان درک وفهمی . یکی ازاین جمله ، « علی کشتگر » است یعنی همان جنابی که با همپالگی های خود به کیانوری وامام ضد امپریالیستی اش لبیک گفت تا بدانجا که در تعقیب و لو دادن مجاهدین خلق ودیگر مبارزان به برادران پاسدار انقلابی از کج کلاه خان های گردن افراشته وقت شد ! . کشتگر وامثال او سال ها دربیعت با ملایان به عناوین ودستاویزهای مختلف پای فشردند ورژیم را قابل استحاله و رفرم پذیری معرفی کردند . این حضرات به هیچوجه نمی توانند ماهیت واقعی خود را پنهان کنند . زمین وآسمان را بهم بدوزند درخوشبین ترین منظر داوری همانا اهل « اتحاد وانتقاد » هستند ولاغیر. اخیراً از علی کشتگر مقاله یی خواندم با عنوان « مداخله نظامی وخطر تجزیه ایران » . درکجا خواندم ؟ روی سایت وزارت اطلاعاتی « ایران اینترلینک » به سرایداری « مسعود خدابنده » که اگر خدایی باشد ازداشتن چنین بنده یی شرم خواهد داشت وبنابراین مخلص او را مسعود ملابنده می خوانم . همین برای کشتگر کافی که با همه توپ وتشرهای رد گم کن به رژیم ، فقط به دلیل یقه گیری بس ظالمانه و وقیحانه از مجاهدین خلق ، مقاله کذایی را قابل مصرف وارائه دیده اند . کارامروز رژیم ازاین حرف ها گذشته است . به زبان اشهد می گوید نود وهشتاد به من بزن ودوتا آخوند پسندانه به مجاهدین ، درجهنم هم که تشریف ببریم دعاگو خواهیم بود .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ شهریور ۲۲, چهارشنبه

عبور از توفان ها با سرافرازی های دشمن سوز وحسودگداز



بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکرانگیزد که خون عاشقان ریزد
من وساقی بهم سازیم و بنیادش براندازیم
                                     « حافظ » 


                                                                      رحمان کریمی



درآستانه چهل وهشتمین سال سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران ، قرارداریم . چهل و هفت سال سراسر پرتلاطم و پرازحوادث شگفت واستثنایی همراه با پایداری وماندگاری افتخارآمیز، پشت سر گذاشته شد .

اگربدون حب وبغض فقط به سیر سی ساله اخیر نگاه کنیم ، ضربات مهلک و خصمانه خمینی وخمینسم بدین سازمان ؛ امروزه می بایست اثری ازاین تشکل باقی نمی بود مگر گروهی کوچولو وغیرقابل حساب . نقطه درخشان وغرورآمیز وکورکننده دشمن ودیگر معاندان ، همانا که سازمان مجاهدین خلق ایران به عنوان آلترناتیو رژیم اوباش فاشیستی ملا - پاسدار حاکم ، درسطح جهان به ثبت رسیده وتثبیت شده است . آیاعبورازتوفان های خرد کننده وکمرشکن مداوم واین چنین دستاورد عظیمی درامروز ، حیرت انگیز و بی سابقه نیست ؟ واقعاً با توجه به مجموعه شرایط وموازنه نابرابر قوا و امکانات ، چیزی فراتر وعجیب تراز توان یک سازمان سیاسی به نظرمی رسد . به تاریخ جنبش های آزادیبخش که نگاه کنیم هرجنبش وسازمانی از ابتدا از حمایت های مادی ، تسلیحاتی ، لجستیکی و دیپلماسی یکی ازابرقدرت های زمان برخورداربوده اند . سازمان مجاهدین خلق ایران ، حمایت پیشکش ، با مخالفت وراهبندی ها وهجوم وحملات وتهدیدات قدرت های شرق وغرب هم مواجه بوده اند . راز دوام وبقای سرفرازانه این سازمان ، ازاشرف تا زندان لیبرتی وعرصه جهان درچند نکته مهم و اساسی خلاصه می شود :
1 ــ  صدق وصفا و پاکی وپاکبازی و پایداری خلل ناپذیر رهبری .
2 ــ  برخوردار بودن سازمان از کادرهای فعال وخستگی ناپذیر مبتنی برایمان راسخ به درستی راه وهدف واینکه ناحق رفتنی ست و حق ماندنی .
3 ــ  ارتباط تنگاتنگ عاطفی وعقیدتی با رهبری ودریافت تجربی اصالت وصداقت رهبری .
4 ــ  نقش تطهیر کننده وسازنده وپوینده انقلاب درون سازمانی .
5 ــ  دراین مسیر فرصت طلبان ، ناتوانان سست عنصر می روند وسازمان از مزاحمان راه دشواری که درپیش دارد ، پاک و پالوده می شود . آنان می مانند که با عشق به آزادی میهن و ایمان واعتقاد به رهبری ، هستی وجان برکف برای طی طریق آماده تحمل هرسختی وحتا شهادت می باشند . همین انسجام واستحکام وتجزیه ناپذیری وبه تحلیل وتضعیف نارفتنی ست که خیلی ازمدعیان را گیچ وویچ وبعد حسود وبخیل وبی انصاف کرد تا بدانجا که به سازمان پویا و پرافتخار مجاهدین خلق همصدا با رژیم عنوان « فرقه » دادند وازخود نپرسیدند که کدام فرقه می تواند تا این حد سیاسی وسیاسی کار ودرنبرد مداوم با دشمن باشد ؟ آنان هم تجربه حزب توده را داشتند که چگونه به علت انحطاط و چند دستگی وباند بازی و اطاعت ازقدرت مافوق ، کاریک حزب بزرگ را به رسوایی ودست آخر سازش با مرتجعان فاشیست وآدمکش وفاسد حاکم کشاندند ؟ وخودشان ودیگران چگونه سازمانشان را رهبری وهدایت کردند که امروز هرتکه اش برای خود سازی می زند ودم ودستگاهی چند نفره روبراه کرده است ؟ 

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed