۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

نقـدی متعهــدانه بر مقاله « بهار عربی و اثر پروانه یی »


نقــدی متعهــدانه بر مقاله « بهار عربی و اثر پروانه یی »




نامه سرگشاده به مسئول سایت متعهد « آفتابکاران »






دوست عزیز حسین جان توتونچیان



از دوست نازنین و نیک سرشت و وفادار به مقاومت سرفراز ایران پرویز مصباحی نوشته یی روی سایت آمده با عنوان « بهار عربی واثر پروانه یی » که نمی توان در شرایط حاد و حساس کنونی ، ازآن گذشت و گفت : اینهم روی هزاران نوشته که در روز رقم می خورد . پرویزجان که مخلص قریب پانزده شانزده سال است که افتخار دوستی و مؤانست و مکالمت با او دارم ، تحت تأثیر مطالعه نظریه یک هواشناس و فیزیکدان آمریکایی ؛ مهمترین قانونمندی های سیاسی و اجتماعی بدان با اطمینان تطبیق و تعمیم و به دیگران تحویل داده است . ازآنجا که نوشته روی سایت آمده یعنی درمعرض دید و مطالعه عده یی دیگر خود را ناگزیر به ادای توضیحاتی ضروری می بینم وگرنه به راحتی می توانستم نظریاتم را با خود او درمیان بگذارم . گفتارم را عمومی کرده ام زیرا بیش ازهمه نسل جوان ایرانی آنهم درخارج کشور مد نظر دارم . اینترنت که دنیایی ست بزرگتراز دنیایی که ما درآن زیست می کنیم ، چنان اذهان را به خود مشغول داشته است که دیگر به ندرت سراغ کتاب و کتابفروشی و کتابخانه می رویم . نوشته یی که می تواند روی ذهنیت افراد اثر بگذارد نباید بدون بررسی از آن گذشت . ازآنجا که نه وضع مزاجی ام ایجاب می کند ونه حال وحوصله ، نکات را فهرست وار بیان می کنم :


1 ــ چه خوشآیند یا ناخوشآیند باید قبول کنیم که مشکلات سیاسی تنها محدود به حاکمیت دیکتاتورها و اعمال نفوذ سیاست های خارجی نیست . دقت شود که می گویم « تنها محدود » وگرنه آن دوعامل ، اصلی و پایه یی هستند و غیرقابل انکار . خصوصیات ما مردم هم دراین میان نقش عمده یی دارد که متأسفانه آن را مثل یک امرغیرقابل توجه ، جدی نگرفته و نمی گیریم . کلاً ما ملل مشرق زمین ایده آلیسم و ملل مغرب زمین به شدت رئالیست بوده و هستند . ایده آلیسم عیب وعلت نیست اگر که مارا از واقعیت ها غافل نکند و بنا به ایده ال شخصی خود به واقعیت ها ناخنک نزند . اگر فقط شناور ایده ال ها باشیم و ازآنجا به ساحل واقعیت ها نگاه کنیم ، بی برو وبرگرد دید ما تمامی واقعیت را نمی تواند آنچنان که هست ؛ ببیند .


2 ــ چنین است که بخش قابل ملاحظه یی از مردم ما ومردمان شبه ما ، ظاهربین وگوشی هستند . این یک ضرب المثل هست که می گوید : « فلانی عقلش در چشمش هست » . اجزا ، تشکیل کـُل یعنی کلیت برآمده از اجزا می باشد . متأسفانه درخیلی موارد ما برمبنای یکی دو جزء ، حکم به کلیّت می دهیم . این است که درعرصه سیاست و مبارزات سیاسی با سابقه صدسال آزادیخواهی ، هنوز درهزاره سوم میلادی گرفتار رژیم اوباش فاشیستی حاکم برایران هستیم ، این است که هر ازگرد راه رسیده یی یا فردی با پیشینه معین می تواند بخشی نه تنها از مردم عامی بل روشنفکران ما را هم فریبکارانه به خود مشغول بدارد .


3 ــ ما که سی ودو سال پیش بهار انقلاب را با خمینی دجال تجربه کردیم ، جا دارد که دربرابر حوادث با تأمل و ژرف وهمه جانبه نگری برخورد کرده و شتابزده با سرعت دستخوش اوضاع نشویم . تا این حد که ما « بهارعربی ، بهار عربی » می کنیم ، روشنفکران جوامع عربی از ابتدا نگفتند که هیچ بلکه شک هم کردند .


4 ــ حدود پانزده سال پیش آقای « ادوارد لورنتس » هواشناس و ریاضیدان آمریکایی نظریه « اثر پروانه یی » را مطرح کرد که به زودی فروکش کرد و در محافل جدی علمی آن را به منزله فانتزی درعلم تلقی کردند . دانشمند آمریکایی به طور تمثیلی پروانه را بکارگرفته بود . برای چه ؟ برای تفهیم این مسئله که هرکلیتی چه درعلم و چه درعلوم نظری واز جمله علم سیاست ، ازیک سلسله یا مجموعه ریز ودرشت اجزا بوجود می آید . او می خواست بگوید که مثلاً در اوضاع و شرایط جوی بسیار عوامل ذی مدخل هستند از سیگاری که بنده دود می کنم تا دودکش سربرآسمان برداشته کارخانه ها ، از دود وگاز اتومبیل تا باد وگاز مخرجی آدم و حیوان در وضع آب وهوا وجو زمین مؤثرند . حالا مخلص غیرمتخصص نمی توانم بیایم گاز صادره از یک گاورا در زمینه مسایل سیاسی و اجتماعی و انقلابی ملاک قرار دهم . « اثر پروانه یی » خالی از حقیقت نیست . بال زدن پروانه ها تا پرندگان کوچک و بزرگ ایجاد امواج هوا می کند که البته نظریه یی تازه نیست .


5 ــ دوستمان پرویز با آشنا شدن با نظریه « اثر پروانه یی » متأسفانه نقش یک تئوریسین سیاسی هم بعهده گرفته که مطلقاً نه درست است ونه جایز و بایسته . دانشمند آمریکایی صرفاً به عنوان یک تمثیل ظریف شاعرانه و بکارگیری یک جزء کوچک می گوید که اثربال زدن پروانه ها مثلاً در مکزیک می تواند موجب توفان در تگزاس آمریکا شود ! پرویزجان براین قیاس خوب هضم نشده می فرماید که : خودسوزی یک دستفروش تهیدست تونسی باعث انقلاب نه تنها در تونس که بل چند جامعه دیگر عربی می شود !! . درست مثل قطعات دومینو که یکی که افتاد بقیه هم پشت سرآن برای افتادن به خط می شوند . ایشان درضمن تئوری انقلاب را هم با نظریه « اثر پروانه یی » آن دانشمند به بایگانی تاریخ می سپارد و می گوید که نظریه « شرایط ذهنی و عینی » کهنه شده یعنی آن مرحوم را کفن ودفن کنیم و برویم به دنبال اثرپروانه یی ! . اشتباه دوستمان از اینجا ناشی شده است که تصورکرده « شرایط ذهنی و عینی » یعنی انقلاب یا ندایی برای انقلاب . شرایط ذهنی و عینی هزار چند وچون دارد چه در زمینه ملی و اقلیمی و چه شرایط و تأثیرات بین المللی . مضافاً برآنکه قدرتمداران جهان یعنی امپریالیست ها می توانند با بودن زمینه ذهنی و عینی ، مسیر حرکت را منحرف و تحت خواست خود درآورند . سال 57 خودمان نقطه عطفی ست که هنوز می توان حول آن مطالعه و بررسی کرد .


6 ــ « بهار عربی » ! که شروع شد مخلص به شهادت فرشته و منسوبانم و نیز چند دوست اهل بحث و نظر که از هواداران جدی مقاومت هستند ، آن را نه تنها جدی نگرفتم بل ترس هم مرا برداشت . عقیده و نظرآزاد است اما تأسف می گویم که بوی کبابی به مشامم نمی خورد . در ابتدا این سئوال برایم مطرح شد که آیا واقعاً استعمارگران حامی انقلاب ملت هایی چون ما شده اند ؟ آیا از تشکیل ارتش آزادیبخش ملی خوششان می آید ؟ اگر معجزه یی رخ داده و تغییری در ذائقه ایجاد شده ، پس چرا آمریکا هنوز سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران را در لیست نگهداشته است ؟ چرا اشرفیان قهرمان ما مورد غضب قرار دارند و این عزیزان را درمعرض قتل عام خامنه یی – مالکی قرارداده اند ؟ آیا رژیم ملا – پاسدار حاکم قابلیت تغییر مسالمت آمیز و گام به گام دارد اما دیکتاتورهای متعارفی مثل بن علی ، مبارک و قذافی فاقد این استعدادند ؟ اعمال و مفاسد و جنایات این بنیادگرایان توسعه طلب کجا و اعمال آن مغضوبان کجا ؟ چگونه است که ایران زمین با داشتن جنبش مقاومت و انبوه پرشماری از دیگر مبارزان راستین راه آزادی ، با داشتن سوابق طولانی مبارزاتی باید یتیم و بی پناه بماند ولی در تونس و .... که در قیاس با ایران سابقه چندانی ندارند ، جملگی بسیج می شوند حتا با بکارگیری ناتو تا به هدف برسند . نگارنده نمی توانست بهار عربی را جدی بگیرد . حضورمردم در صحنه به تنهایی دلالت بر صحت کل مسئله نمی کند . ما هم در سال 57 به خیابان آمدیم ، به زندان افتادیم اما به آنچه در « گوادلوپ » گذشت یا بی خبربودیم یا سرمست از تظاهرات ملیونی ، بی اعتنا و بابا ولش کن ! . امپریالیست ها در دوره اول استعمارگری ، مستقیماً به کشور مورد نظر خود حمله نظامی برای اشغال و استیلا می کردند . با توسعه و پا قرص شدن بلوک شرق و سربرداشتن جنبش ها ی استقلال طلبانه این سیاست رنگ باخت و به بن بست رسید . امپریالیست ها من بعد متوسل به کودتاهای نظامی شدند که اولین آن نصیب زنده یاد مصدق بزرگ و ملت آرزومند ایران شد . عصر کودتاها هم بپایان رسید زیرا آتش جنبش های مقاومت نه تنها خاموش نشد بلکه فروزان تر ورادیکالترهم شد. هیچکس نمی تواند منکر نارضایتی وروحیه عاصی مردم به ویژه زحمتکشان و تهیدستان در جوامع استبداد زده شود اما از آنجا که استبداد حاکم با سرکوب و قلب واقعیت ها ازطریق تبلیغات مانع نزدیک شدن مجاهدان و مبارزان به توده های مردم می شوند ، یک سازماندهی فراگیر ممکن نیست ولی استعمارگران خاصه نوع نوین آن از جوش والتهاب درون اجتماعی جوامع استبداد زده غافل نمی شوند . بنیادگرایی اسلامی و البته نه اسلام مترقی مسعود و مریم رجوی ، بهترین نسخه یی ست که آنها درکشورهای اسلامی دردست دارند . بنیادگرایی اسلامی به هر میزان که نارضایتی عمومی موجب گردد یک حُسن خداداده !! هم دارد که بهترین مانع و سد پیدایش یا رشد سازمان ها وجنبش های مترقی ست . امپریالیست ها بخصوص درخاورمیانه و شمال آفریقا سال ها شاهد سازمان ها وجنبش های ملی و چپ بوده اند و دقیقاً با همین نهضت بنیادگرایان اسلامی بوده که یا ضعیف ویا محو شده اند . یک خاصیت بنیادگرایان هم که برای آنها عمده هست اینکه هیچ تعصبی برسر منافع و منابع ملی ندارند .


7 ــ آقای اوباما درزمان مبارک سفری به مصرداشت . او درحضور خبرنگاران وعکاسان به مبارک گفت که باید به اپوزیسیون آزادی فعالیت بدهید . درآن موقع مثل امروز یک اپوزیسیون با سابقه و با نفوذ درمصربود که اخوان المسلمین باشد .


8 ــ پیشتر ، آقای اوباما بدو ورود به کاخ سفید با دست دراز گفت : « من دستم را بسوی اسلام دراز می کنم » ولی نگفت چه نوع اسلامی ؟ ما امروز درعمل می بینیم که هرچه هست از نوع و جنس اسلام مجاهدین خلق نیست . چرا ؟ چون در وطن پرستی و ملی گرایی و نگاهبانی از منافع ملی مجاهدین امتحان خود را با تلفات سنگین داده اند واین همان صفتی ست که استعمارگران از آن واهمه دارند واصلاً نمی خواهند . یک دوست هوادار مقاومت چند سال پیش برایم گفت که در برلین رفتیم جلو پارلمان تا از نمایندگان امضا بگیریم . یکی از نمایندگان حزب لیبرال آلمان گفت : من به شما امضا نمی دهم . گفتیم چرا ؟ گفت : چون شما مجاهدین همان راه مصدق را می روید !! . توجه دارید که مصدق یک لیبرال دموکرات بود و این آقای نماینده هم از حزب لیبرال دموکرات . لیبرال دموکرات درغرب پسندیده است اما در آنجاها که مملکت ماست ، سم مهلک برای تأمین منافع ملی شان . این است که درعراق آقای علاوی این چهره لیبرال دموکرات برنده انتخابات می شود ولی مالکی مزدور خامنه یی به اتکای آمریکا ودولت های اتحادیه اروپا جا خوش می کند که هیچ ، آتش ها هم بپامی کند و کسی مودی او نمی شود .


9 ــ رییس به اصطلاح شورای ملی انتقالی لیبی هنوز عرقش خشک نشده می گوید ما قوانین شریعت را موبه مو اجرا خواهیم کرد و نقدینه چند همسری را قانونی می کند . قذافی دیکتاتور با داشتن کتاب سبز مأخوذ از قران بنا به شرایط زمان ، تعدد زوجات را ممنوع کرده و این رییس ارتش آزادیبخش آن را لغو . جل الخالق ! . چند مدت پیش در سایت فارسی بی بی سی مصاحبه خبرنگار انگلیسی با این رهبر و مرد شماره دو امروز لیبی که جداگانه بعمل آمده بود ، خواندم . مصاحبه درزمانی بود که اینان در بنغازی درحال رهبری « انقلاب » با حمایت آمریکا ، انگلیس وفرانسه و چتر هوایی انقلاب گستر« ناتو» بودند . اولین سئوال این بود که : شما جزو القاعده هستید ؟ پاسخ : نه ، ما خودمان یک گروه اسلامگرا بودیم که رفتیم افغانستان تا با ارتش اشغالگر شوروی بجنگیم . یکوقت دیدیم کنار « بن لادن » و القاعده هستیم !! . به قید مرکب « یکوقت » دقت کنید که چه بار عوامفریبانه خمینی مآب درخود دارد . دردیکتاتور بودن قذافی هیچ آزادیخواهی شک نداشته و ندارد اما هنوز زمانی نگذشته که فراموشی دست دهد . همین دیکتاتور دوبار گفت که القاعده آمده بنغازی برای تعلیم نظامی مخالفان .


10 ــ خبرنگار ایرانی سایت فارسی بی بی سی با رهبر جدید تونس هم مصاحبه یی داشت . نظرش را راجع به رژیم ایران پرسیده بود . این اسلامگرای میانه رو جواب داده بود که : رژیم ایران موفقیت های بزرگی بدست آورده است از جمله درفناوری و ایستادگی و مقاومت دربرابر محاصره بین المللی و البته یک ناکامی هم داشته و آن درآخرین انتخابات رییس جمهوری بود که به حرف معترضان گوش ندادند . به قول ناصرخسرو « خدایا راست گویم فتنه از تست / ولی از ترس نتوانم چخیدن » . دولت های مقتدر آمریکا و اروپا از کسی حمایت کرده و می کنند که میلیاردها خرج دستیابی به بمب اتم را از زمره موفقیت رژیم ملایان می داند و تحریم های آبکی و بی ضامن عملی را محاصره بین المللی می خواند و مقاومت وماندگاری رژیم را تحسین می نماید . پس اگر آمریکا و دولت های اروپا فقط در مسئله اتم رژیم جدی هستند مغز خری چون بنده را خورده بودند که سمپات و تأیید کننده رژیم تهران را یاری و حمایت کرده اند . سیاست آنهم سیاست نوین استعمارگران کمتراز یک پیاز لایه لایه نیست . به قول خواجه عبدالله انصاری « به ظاهر حکم نشاید کرد»


11 ــ انقلاب یعنی یک انقلاب واقعی آخرین راه حل ملت های تحت استبدادی ست که مستبد به هیچ صراطی مستقیم نمی شود و فضارا بازنمی کند . امپریالیست ها با استفاده از نارضایتی توده ها ، سکان انقلاب که خود زمینه آن را فراهم کرده اند ، بدست گرفته و مورد پسند ها را به مسند نشانده و می نشانند . ما که افعی گزیده ایم چرا باید مجذوب و مقهور خط و خال های قشنگ مارها شویم ؟ سیاست حوصله می خواهد و قضاوت حول آن بدین آسانی و ساده اندیشی که پنداشته ایم نبوده و نیست . بالاخره این دوره هم سپری خواهد شد ، بعد ازآن چه خواهند کرد ؟ وچه پروژه یی پیش خواهند گرفت ؟ من نمی دانم . فقط می دانم که حرکت طبیعی تاریخ را می توان کـُند و یا برای مدتی منحرف کرد اما نه برای همیشه .


در پایان همصدا با زنده یاد نیما یوشیج باید گفت : « به کجای این شب تیره / بیاویزم قبای ژنده خود را »


و : « چرا برخویشتن هموار باید کرد / آبیاری باغی کزان / گل ، کاغذین روید ؟ »


حسین جان از خود نازنینت و پرویز جان و خوانندگان ارجمند به دلیل مصدع اوقات شدن ، معذرت می خواهم .



دوستدارتان : رحمان کریمی





ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۰ آبان ۱, یکشنبه

دیوار بلند حاشای رژیم تروریست فاشیستی حاکم و نظافتچی های رد پاشوی خارج کشورش


دیوار بلند حاشای رژیم تروریست فاشیستی حاکم و نظافتچی های رد پا شوی خارج کشورش


( دراین نوشتار دلایل طرح توطئه ترور توسط رژیم به اختصار ذکر شده است) .



رحمان کریمی



بعد از سی و دوسال ، ماهیت و عملکرد تروریستی و فاشیستی رژیم ملا – پاسدار حاکم برایران ؛ چه در حوزه ملی و منطقه یی و چه بین المللی بر کسی پوشیده نیست مگر آنکه به نوعی نانخور این رژیم و یا حامیان آن باشد . بعد از سی ودوسال دیگر لزومی ندارد که توضیح واضحات و تکرار مکررات برای پرشدن یک مقاله کنیم . یکبار در حواس پرتی به خودم گفتم : فقط خواجه حافظ نمی داند که ما با چه حلقه پیدا شده جانوران درنده ماقبل تاریخ ، سروکار پیدا کرده ایم . اما فوراً این بیت آن بزرگوار به خاطر آمد که : « واعظان کاین جلوه در محراب ومنبر می کنند / چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند » . البته حافظ با تمام درایت و تیزبینی و جام جهان نمای ادراکی که داشت ، تصور نمی کرد که جهان بدست جهانداران چنان بچرخد و بچرخد که این جماعت شیاد را از محراب و منبر ریایی شان به مسند امامت و صدارت بنشاند . دسته گل اخیری که ملایان به آب لجنزار خود داده اند ، در دستور عمل قرار دادن ترور سفیر عربستان سعودی در آمریکاست . طرحی که قرار بود سوژه به وحشیانه و پرآسیب ترین شکل ممکن به قتل برسد . این طرح شوم توسط اف. بی . آی لو می رود . پیش از آنکه ملایان جنایتکار از این شوک ، خود را جمع و جور و برای حاشا ، چاله گشاد دهان آلوده شان را باز کنند ؛ نظافتچی های هول برداشته رژیم در خارج کشور ، آب وجاروب در دست راه افتادند به این کانال و آن کانال رادیو و تلویزیون ها و مطبوعات تا رد پای به خون آلوده رژیم را پاک کنند . این مزدوران مثل اربابانشان سابقه دار هستند . اگر صد مدرک دانشگاهی و کارشناسی به دنبال خود یدک بکشند ، پادو حقیری بیش نیستند . چرا حقیر ؟ چون یک وقت آدم برای مجموعه یی که سرش به تنش می ارزد پادویی می کند اما برای یک مشت ملا و پاسدار مزلف ، بی اصل ونسب و سراپا فاسد و مبتذل و جنایتکار پادویی کردن برای دستمزدی در توان هر خدمتگزاری نبوده و نیست . حضرات به مدارج تخصصی خود می بالند اما از سر حقارت فطری و شخصیتی نمی دانند که عنوان این مدارج برایشان رسوایی و بدنامی بیشتر ببارمی آورد تا آنجا که حتا « نا بریده از مزدوری » ها هم می توانند به دلیل کم سوادی و نداشتن تخصص علمی با همان مدرک نوکری وزارت اطلاعات رژیم برآن گروه فخر بفروشند .


وقتی رژیم قافیه را باخت ، آن را کما فی السابق به گردن سازمان پرافتخار مجاهدین خلق انداخت ! . این وارونه گویی هم افاقه نکرد . دولت آمریکا همچنان توطئه ترور را از رژیم می داند و نه اپوزیسیون یعنی مجاهدین خلق . حال این سئوال مطرح می شود که چرا و به چه دلیل رژیم اوباش فاشیستی ملا – پاسدار حاکم توسط سپاه قدس ، می خواسته است سفیر عربستان را ترور کند ؟ دلایل را فهرست وار می گوییم :


1 ــ دوام و بقای رژیم بشار اسد در سوریهٌ بپاخاسته ، برای حکام تهران امری حیاتی ، تعیین کننده واستراتژیکی ست. با سقوط بشاراسد ، رژیم می شود مثل گرگ درنده یی که یک دست و یک پای خود را از دست داده باشد . عربستان سعودی آشکارا از اپوزیسیون به صحنه آمده رژیم اسد حمایت می کند و به او می گوید که باید برود .


2 ــ عربستان سعودی نگذاشت که لقمه بحرین از گلوی رژیم پایین برود . نیرو فرستاد و مانع سقوط امیر بحرین شد . بنیادگرایان شیعه وابسته به رژیم تهران ، ناکام ماندند .


3 ــ عربستان سعودی در یمن نیز نقش قاطع خود را ایفا می کند .


4 ــ با رفتن ارتش آمریکا از عراق ، رژیم امیدوار است که سیطره کامل خود را در آن کشور تحکیم کند و عراق را به صورت پایگاهی استراتژیکی برای دخالت های پیوسته اش در منطقه درآورده و حکومت های مخالفش را مستقیماً مورد تهدید قرار دهد . در آنجاهم با سد عربستان سعودی روبروست یعنی مانعی بزرگ و با نفوذ .


5 ــ همین چند مدت پیش بود که پادشاه عربستان عریان ومحکم به رژیم اخطار کرد که از مداخله و تحریکات داخل عربستان توسط شیعیان وابسته به خود ، پرهیز کند وگرنه با شدت عمل دولت عربستان سعودی مواجه خواهد شد .


6 ــ اگر اختلافات درون رژیمی ، همراه با رسوایی اختلاس های متعدد نجومی و نیز نارضایتی و بی طاقتی روزافزون مردم ایران را به موارد و دلایل ذکر شده اضافه کنیم و از یاد نبریم که این رژیم ماجراجو بحران های داخلی اش را به بحران آفرینی درخارج منتقل می کند ، به خوبی درمی یابیم که چرا قصد چنان تروری را داشتند . رژیم بر این محاسبه خام و مالخولیایی بوده که زهرچشمی از عربستان بگیرد و بگوید که در سوریه ، بحرین و .... و حتا خاک خودت دست وپایت را جمع کن وگرنه از طرفت که ما باشیم چنان ضرباتی دریافت خواهی کرد که آن سرش ناپیدا !! .


7 ــ رژیم در طرح توطئه ترور ، دلش به سیاست تعامل آقای اوباما گرم و مطمئن بود . آن جنایتکاران دیده بودند که آمریکا و دولت های اتحادیه اروپا ، در برابر بسی اعمال تروریستی شان با اغماض و اظهارات لفظی دیپلماتیک برخورد کرده اند . این اجنه از شیطان فریبکارتر هم دریک محاسبه خطا رفته اند و آن اهمیت وموقعیت غیرقابل انکار و چشم پوشی عربستان سعودی در عرصه منطقه و بین الدول است . اگر پای این کشور در میان نبود البته می شد به سیاست تعامل امید بست . حالا که فهمیده اند چه غلطی کرده و چه لقمه گنده تراز دهان گرفته اند ، می خواهند آن را روی مجاهدین خلق سرشکن کنند که خودشان و نظافتچی ها و جاروب کش های خارج کشوری شان کور خوانده اند .


8 ــ نگارنده تقریباً مطمئن است که رژیم در بررسی این طرح ، احتمال شکست و لو رفتن آن را هم مد نظر داشته . پس چرا ریسک آن را قبول کرده ؟ برای آنکه در اخلاق و فرهنگ بدوی و تروریستی آنان ، دیوار حاشا تا به عرش اعلا بلند است . کی بود ، کی بود ، ما نبودیم ، مجاهدین بودند !! .


9 ــ رژیم صرف نظر از اهداف ذکر شده بالا ، می خواست غیرمستقیم به دولت آمریکا با تهدید بفهماند که اگر مجاهدین خلق را از لیست تروریستی خارج کنید ، دست ما برای انجام عملیات تروریستی حتا در خاک خودتان ، کاملاً دراز و درکار است .


حال باید منتظر ماند تا عکس العمل جدی دولت آقای اوباما و دولت های اروپایی را دید و قضاوت کرد . آنها نیک می دانند و گهگاه خود و مطبوعاتشان می گویند که تحریم به تنهایی نمی تواند عامل فلج کننده شود ، خاصه که کمپانی های خودشان زمینه دورزدن تحریم رژیم را فراهم می کنند . یک ضربه جدی و گیج کننده این است که هم مجاهدین خلق را از لیست خارج کنند و هم به دفاع از اشرفیان قهرمان برخیزند . قفل از دهان بردارند و پنبه از گوش ها در آورند و تعهد خود را زیر پا نگذارند . شخصیت ها و پارلمانترها و مقامات سابق از موضع بشردوستی و موازین بین المللی حقوق بشر از سازمان مجاهدین خلق به کرات دفاع کرده و می کنند . این دولتمردان هستند که صاحب اختیارند اما در برابر چنین مسئله انسانی جهانی شده همچنان سکوت و بی عملی پیشه کرده اند . آقای بایدن معاون رییس جمهور آمریکا در برابر « طرح توطئه ترور » سپاه قدس رژیم ، اینطور واکنش نشان می دهد که : « ایران باید حساب پس بدهد » . در زبان متداول دیپلماسی ، ایران یعنی رژیم ایران . آقای بایدن نمی گوید که چگونه می خواهند حسابرسی کنند ؟ مثل « حسابرسی » های سابق یا واقعاً یک حسابرسی جدی و مؤثر ؟ .


اینکه بگوییم بعد از سال ها تجربه ، هنوز دولتمردان غرب ؛ رژیم را به درستی و کامل نشناخته اند و بنابراین با مسامحه و تعامل وبه امید تغییر سیاست آن برخورد می کنند ، خوش خیالی و ساده انگاری ست . دولت های قدرتمند غرب همه چیز را بهتر از ما می دانند . اگر روزی سرنگونی این رژیم فاشیستی در دستور عمل روز قرار بگیرد ، از کانال های تلویزیونی آنها فیلم ها و مدارک و اسنادی خواهیم دید که خود ما ایرانیان ندیده ایم . حالا که هنوز با رژیم کار دارند ، به نفع آن اعمال سانسور می کنند . جنایتکاران تهران به کنار ، عراق را نگاه کنیم . هر هفته در بغداد و شهرهای عمده عراق علیه دولت غاصب و دست نشانده مالکی تظاهرات می شود اما نگارنده ندیده است که یک فیلم کوتاه از اعتراضات میلیونی مردم عراق پخش و دردید مردم خود قرار دهند . « تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل » .


در پایان باید متذکر شد که مردم به جان آمده ایران زمین هیچ چشم امید و گشایشی از روسیه و چین نداشته و ندارند . الحمدالله این دو کشور زیر میزی بازی نمی کنند . علناً تصمیم شورای امنیت سازمان ملل متحد را به نفع بشار اسد ، وتو می کنند . از رژیم اوباش فاشیستی حاکم برایران نیز بی پرده حمایت می کنند . مهمتر آنکه دم از دموکراسی و آزادیخواهی و حقوق بشر هم نمی زنند . سیاست خارجی این دو کشور ، با یک چهرگی منطبق بر منافع اقتصادی و حفظ حوزه ها و قلمروهای نفوذی ست . اما چه کنیم که دولتمردان جهان غرب به ویژه ایالات متحده آمریکا سیاست شان با سنگ دموکراسی و آزادی و رعایت حقوق بشر در ممالک ما به همراه است . چنان با دوگانگی در حرف و عمل به صحنه می آیند که آدم درمی ماند که دم خروس را باور کند یا قسم حضرت عباس را ؟ در تونس ، مصر و لیبی و... چه سیاست قاطعی اتخاذ و اعمال می کنند و در ایران و عراق و بخصوص اشرف قهرمان چه سیاستی ؟! همچنان که پیشتر اشاره رفت ، ما درحال حاضر نمونه یی در دست داریم برای سنجش و محک زدن که در قبال این توطئه گستاخانه رژیم حاکم برایران نه در حرف ، بل در عمل چه خواهند کرد .











ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۰ مهر ۱۴, پنجشنبه

بــرشــــا و ُش


تقدیم به قدر و منزلت رفیع اشرفیان قهرمان به زمانه یی که


جهاندارانش در بیان و عمل ، دوگانه و مشکوکند .




بـَــر شــــا وُ ش *



رحمان کریمی



بر زمین نمی گذارد سر بریده را


برشاوش .



در معبر افلاک برایستاده است از دیرگاهان


نه خوابش در می رباید ، هرگز


نه لمحه یی به فراغت بر می نشیند ، گاهی



شلاله ٌ خونبار افق به شامگاهان


از آن سر بریده است


برشاوش ؟



آه


بیهوده نیست


که آن فلات اهورایی در بند اهریمنان شریر


از یکسو چراگاه بی خیالان خوشچران ریزه خوار است و


از دیگر سوی شورشگاه عاصیان با فریادهایشان پر طنین


تا فراسوی طاقت و ممکن .



بیهوده نیست


که به هر گوشهٌ آن کـُنام هول


خون ، حیات دوباره می یابد .



تا همواره جهانداران


حقیقت را به مسلخ می برند و


با داعیه آزادبخشی باز می گردند


بر زمین نمی گذارد سربریده را


برشاوش .




* برشاوش : از صورت های فلکی شمالی که به شکل مردی ایستاده که سربریده یی را در دست دارد ، دیده می شود .










ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه

ضـرورت عبـور از سـطح به عمـق مسـایل و سـوژه های روز


ضـرورت عبـور از سـطح به عمـق مسـایـل و سـوژه هـای روز



رحمان کریمی



انگیزه این « نوشت » مقاله خواندنی و جالبی ست از آقای دکتر منشور وارسته با عنوان « و اما هدیه ( متخصصین دیدبان نظام ) به اشرافیت آخوندی ... » که هنوز روی سایت « همبستگی ملی » می باشد . نکته قابل ملاحظه و دقیق و درستی در آن نوشتار هست که بعداً بدان پرداخته خواهد شد . پیش از پرداخت به نکته دوم لازم به تذکراست که نمی توان ونباید مسایل واشخاص سیاسی را صرفاً مقطعی واکنونی دید و بررسی کرد .همچنانکه زمان پروسه یی ست پیوسته و جاری ، محتویات زمانی هم در ارتباط و تداخل با هم می باشد ونه خلق الساعه . هر اتفاق سیاسی یا حضور شخص سیاسی در صحنه ، پیش زمینه یی آشکار یا پنهان دارد . برای درک و بیان درست مسئله لازم است که پیش زمینه ها را هم دید و مورد مداقه قرار داد . اضافه براین نقش سیاسی یک عنصر ایرانی یا خارجی را باید در تمامی سطوح ذی نفوذ و ذی مدخل مدّ نظر قرار داد . فی المثل برسر راه مقاومت و اشرف قهرمان ، یکمرتبه سرو کله بابا یی بنام « باتلر » پیدا می شود . دراینجا ما فقط با رژیم منحوس و اوباش فاشیستی ملا – پاسدار و باتلر سرو کار نداریم که رژیم پول بدهد و او به مأموریت کثیفی قیام کند . باتلر نه یک ایرانی تبار که یک دیپلمات آمریکایی ست . قبلاً سفیر در مقدونیه بوده و رسیده به مقطع بازنشستگی . او از مهره های خط ایران گیتی ست . یکی از معاونان ایران گیتی وزارت خارجه آمریکا به او آخرین مأموریت ابلاغ « طرح آمریکا » برای اشرف را می دهد . طرف از هول حلیم به همت خلل ناپذیر اشرفیان قهرمان ، توی دیگ می افتد و جزغاله می شود . چنان جزغاله یی که کارت طرح آمریکا هم با او می سوزد و دود می شود و می نشیند در چشم مالکی و اربابش . طبیعی ست که برای جوش دادن چنان معامله کلان و یامفتی ، خامنه یی و مالکی هم موظف به پرداخت « حق العمل کاری » بوده اند و سبیل آن ناکام را چرب کرده اند . اما باتلر خدمتگزار وزارت متبوعه خود بوده و نه مستقیماً خامنه یی سرجلاد . او در پوست و گوشت دیپلمات آمریکایی خود بوده و نه این حیوان یا آن حیوان . ایران گیتی بودن خود بیانگر و روشنگر کل مسئله است . استاد منوچهر هزارخانی به درستی دریافته بودند که عنوان مقاله بسیار جالب خودرا « باتلر ، دلال طرح آمریکا » گذاشته بودند یعنی مستقیم بی کژ و مژ به هدف زده بودند . با مسایل و اشخاص سیاسی نباید با یک دید و احساسات ژرنالیستی و شتابزده برخورد کرد . اگر چیزی بنام « طرح آمریکا » در برابر طرح اروپا نبود ، بزرگتر از باتلر هم با پول خامنه یی نمی توانست به چنان مأموریت رسوا و شکست خورده یی قیام کند . پول خامنه یی که در حقیقت پول مردم چپاول شده ایران است آنگاه کارساز می افتد که سیاست آمریکا با آن موافق و همراه باشد . باید مواظب باشیم که ناخواسته پازن گله گرگ ها را که خامنه یی باشد زیاده از حد بزرگ و توانمند نکنیم . اگر سیاست آمریکا نبود و یا بود و چنین نبود با آنهمه افشاگری های مقاومت ایران ، به ویژه اشرف قهرمان ؛ درهمان ماه های اول اشغال عراق دم از خامنه یی هارتر و حریص تر هم قیچی شده بود . پس باید از سطح به عمق مسایل آمد .


آقای دکتر منشور وارسته به درستی دم آن سی و هفت تن آل عبا و قبای ایران گیتی را به کمپانی های نفتی و صنایع سنگین آمریکا گره زده است . ایران گیت یعنی همین کمپانی های بزرگ و متوسط آمریکا که هدفی ندارند جز برداشت سود کلان از قِبـَل ایران . خطرات سیاسی آن برای آنها مطرح نیست . ایران به روس و چین و ماچین و اروپا گره خورده است و کارتلیست ها و تراست داران آمریکا یی سر خود را بی کلاه یا فقط شبکلاه می بینند . در عرصه رقابت اقتصادی ست که سیاست هم تعیین می شود . چه سیاستی ؟ سیاست سازش و ساخت وپاخت با رژیم حاکم برایران . پس بخش ایران گیتی ها و دلالان و مزدوران وزارت اطلاعات رژیم درهم گره خورده ، به صحنه آمده اند . در مراسم با شکوه انتخاب مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران در اشرف قهرمان ، یکی دو نفر از خواهران کاندیدا به درستی اشاره کردند که ارتجاع حاکم و استعمار نقشه انحلال سازمان را کشیده بودند ( نقل به معنی ) . این سی و هفت مأمور نه بی سواد هستند و نه افرادی نادان که فقط مشتی کتاب در کله یا بار داشته باشند . اینان مسایل را خوب می فهمند و تمیز می دهند ، نهایت آنچه لازمه انسانیت است فاقد آن هستند . رژیم های دیکتاتوری حتا نوع دینی و بدوی هم برای گذران سیاست هایشان در عرصه داخلی و بین الدول به متخصصان ، تکنوکرات ها و روشنفکران خود فروخته نیازمند بوده و همچنان هستند . از قدیم گفته اند : « ملا شدن چه آسان ، آدم شدن چه مشکل » مشکل این سی و هفت تن آل عبا و قبای ایران گیتی در آدم نبودنشان هست وگرنه ملای ملایند ، ملا به معنی با سواد . شما فکر می کنید ، اسناد محرمانه وزارت خارجه آمریکا برای ابقای نام پرافتخار سازمان مجاهدین خلق در لیست کذایی ، چه هست و از کجا آمده ؟ از همین رجاله های ریز و درشت که وقت لزوم نظریات خودرا در علن هم مکتوب می کنند . وزارت خارجه اسناد طبقه بندی شده محرمانه را حتا به دادگاه و کنگره آمریکا رو نمی کند زیرا هم کارت ها می سوزند و هم دلایل ابقا بی اعتبار می شود . فقط به اشاره بگویم که برسر راه تاریخ پر تلاطم ایران زمین ، امثال اینان همیشه بوده و چه بسیار هم . قهرمانان ملی ایران فقط با صف مشخص دشمن حاکم روی در روی نبوده اند . آنان ناگزیر بوده اند که در چند جبهه بجنگند . تجسم و تبلور آن دوران ها را امروز در عرصه مقاومت ایران می بینیم . امروز از دیروز و دیروز ها بسی سخت تر و دشوارتر و طاقت سوز تر است و لاجرم رهبری استوارتر طلب می کند . امروز دشمن هم چون اختاپوس چنگال هایش برای بکارگیری سلاح و امکانات تا قلب بین الدول هم می رسد . اگر این چشم انداز را در ذهن تجسم و تجسس دهیم درمی یابیم مقام رفیع مقاومت سرفراز ایران و پیشاپیش و فوق همه اشرف قهرمان را که دارد در چه جبهه هایی می جنگد و می پاید .


و اما نکته دوم مقاله جناب وارسته : برای بذل توجه نویسنده محترم و نیز خوانندگان ارجمند ، لازم به تذکر است که اضافه تخصیصی « اشرافیت آخوندی » مطلقاً تناسبی با واقعیت وجودی و عملکرد ملایان حاکم نداشته و ندارد . اشراف و اشرافیت صرف نظر از چند و چون طبقاتی ، به ظاهر هم که شده باشد از ظاهری آراسته ، موقر و متین برخوردار بوده و هستند . تشخص از مشخصات ظاهری این طبقه است . آخوند های حاکم را فقط می توان اشرار و کاست پلید و حقیر آنان را عنوان « اشراریت آخوندی » داد و لا غیر . ثروت عظیم به تنهایی کسی را در رده اشراف قرار نمی دهد ، قدرت نیز به همچنین . اگر ثروت و شوکت این گله گرگ های خونخوار به صد چندان هم رسد ، بی بـُته گی و بی سرو پایی و شرارت های بی مرز و حد از چهره و سخن گفتن و اعمال وحشیانه شان داد می زند . هر گردی که گردو نمی شود ، گیرم که خود آرزو به دل مانده شان ادعا کنند که به اشرافیت رسیده اند !! . آدمکشان دستاربند سرپیری می آیند پشت میکرفن و برای یک نوبت هم که شده نمی توانند ، دجالیت و خونخواری و سیه دلی خود را از دید انظار پنهان کنند . اگر عبا و عمامه را از آنان بردارند ، بیننده گمان برد که با سارقی کوهی و خونی روی درروی شده است . این بُنجُل فاشیست های بدوی چه چیزشان حتا به بدترین اشراف می برد که در خور آن باشند . غارت بی حساب و کتاب بیت المال و ثروت های عظیم ملی ، قتل و جنایت و فساد و بی قانونی و عطش سیری ناپذیر حکمرانی ، توطئه و دسیسه و زد و بند و تجاوز به حریم همسایگان و هر نقطه از جغرافیای سیاسی جهان که بتوانند ؛ از ویژگی ها و مشخصات بارز این جمع نسناس و خناس بوده وهست . کوتاه کنم ، زنده یاد بزرگمرد تاریخ معاصر ایران ، محمد مصدق هم از اشراف بود . او کجا و کاشانی جاه طلب پیمان شکن مرتجع کجا ؟ . بنابراین بهتر می بود که جناب وارسته به جای « اشرافیت آخوندی » می نوشتند : « اشراریت آخوندی » .


اشرف قهرمان جان برکف ایستاده است به انجام یک رسالت عظیم تاریخی که خواست زمان ما و ملت در بند ماست . اگر سی و هفت تن بشوند سی و هفت هزار تن ، اگر نام سازمان مجاهدین خلق در لیست بماند یا نماند ؛ مقاومت ایران نه از پای درآمدنی ست و نه اهل استحاله باب طبع رژیم اوباش فاشیستی حاکم و حامیان بین الدول آن است . مطالبه مقاومت ایران یک مطالبه مشروع و برحق است که خلاصه می شود در آزادی و رشد ایران . آنکه از جان پاک خود بگذرد از جان های آلوده به صد سلاح و تیر زهرآگین چه باک .








ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

طنزک : یـه گــوش دراز دارم کـه بلاعـوض میــدم !

رحمان کریمی


آگهی مجانی بالا را که دادم ، از نظر بشردوستی پشیمان شدم که یک چیزش کم بود . در بلاعوض دادن دروغی در کار نیست اما یادم رفت که بنویسم « نه برای همه » ، چون این هدیه ناقابل فقط برای بعضی از بزرگان و کلید داران این دنیای شیرتو شیر است.  بالاخره آنها هم از موجودات دو پا هستند نهایت با ثقل سامعه . عقل من نمی رسد ولی از بعضی عقلا شنیده ام که ناشنوایی آنان از سر مصلحت است . حق با عقلا ست و نه من دراز گوش حاتم صفت . کر داریم و کر مصلحتی ، دیوانه داریم و دیوانه نما مثل بهلول ، خل داریم و خل نما مثل مرحوم ملا نصرالدین اجدادیمان ، عارف یعنی با معرفت ، با فهم و درایت داریم و به قول قدما تجاهل العارفین . اگر عارف و جاهل و خل نیستم ولی می دانم که گوشم را می خواهم به چه مستحقی مفت و مجانی ارزانی کنم گیرم که رنود برایم دم بگیرند که شاعر بی نظیر و یگانه عالم فانی و باقی که فقط احتمال ضعیفی می رود که آیندگان قدر اورا بدانند ، خر صاحبان قدرت شده است . مگر روی این کره خاکی محتاج و مستضعفی نیست که می خواهی گوش تیز درازت را به یکی از مستکبران جهان بفروشی ؟ این قبیل حرف ها توی کت این درازگوش نمی رود چون آنها نمی فهمند که صدای مظلومان و ستمدیدگان به گوش و هوش مستکبران نمی رسد مگر صدا از حلقوم « امام خمینی » و سلسله اش برآمده باشد . دراز گوشم ولی از نوع دوپا و پاکرده در یک کفش . آدم که کر باشد نه به درد وزارت می خورد و نه کاخ نشینی . پس این بخشنده حواسش جمع تر از آن است که چنان جماعتی بر او خرده بگیرند . باید دهان کر مصلحتی را به نوعی آجر کشید . ما که زورمان نمی رسد ولی می توانیم یک لنگه گوش ناقابل بدهیم مگر گوش شنوایی پیدا شود . قدما تا متأخرین فرموده اند که دعوای اول به از صلح آخر . این را گفتم که مبادا میان مجاهدین خلق و هوادارانشان ثقل سامعه یی پیدا بشود و تقاضا کند . مثل هزارپا اگر هزارتا گوش داشتم یکی را به اینان نمی دادم . چرا ؟ چون اگر میلیاردر گردن کلفت و زورگو و حرف نشنو و سرسخت و خطرناک و دست برقضا تروریست هست ، همینانند . کسانی که می توانند اکثریت پارلمانترهای اتحادیه اروپا و کنگره آمریکا و شخصیت ها و حقوقدانان جهان را از فرنگ گرفته تا به ممالک عربی و غیرعربی با پرداخت میلیون ها دلار بخرند و بی اعتبار کنند ، نمی توانند یک لنگه گوش ناقابل را آنهم در عهد فروش کلیه و امعاء و احشا بخرند ؟

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۰ مرداد ۱۹, چهارشنبه

یـک چشــم انـداز و چنــد تـک بیـت مشــترک


یـک چشــم انـداز و چـنــد تـک بیـت مشــترک



رحمان کریمی



وقتی ما بچه بودیم


پدرانمان از ما بچه تر بودند .


وقتی که ما پیر بودیم


بچه هایمان از ما پیرتر بودند .


وقتی که ما آماده می شدیم تا بمیریم


کودکانی به دنیا می آمدند


که از ما بالغ تر بودند .



آری چنین است که امید نمرده است


و ما نا امید و بی مراد عازم رفتن نیستیم .



* *



ــ 1 ــ



سمـندر بـاش ، بگــذر از معــبر تـوفــانی آتـش


بدان هنگام که می سوزد وطن در آتش بیداد اهریمن



ــ 2 ـ



چراغ راهتان خاموش نمی گردد ای رهروان ، هشدار !


عبور از سنگلاخ و کوهساران است که پیدا می شود جلگه



ــ 3 ــ



نفـس برکـش ، قـدم بـردار و دلیــری کـن


میان ترس و تسلیم حایلی جز پرده دار وقت ذلت نیست



ــ 4 ــ



اگر که توفان گرفته گرد بر گرد کشتی یاران


دو ناخدا ، دو فرمانده ، دو بصیر قابل هم هست



ــ 5 ــ



تـو درمـانـدهٌ وقـت نیســتی ، وقـت شـکنی ای رفیـق همــراه !


شکیب تو در شکنـج و شرار زمان ست که می رسد به آزمون عیار



ــ 6 ــ



شــرابخــواره اند اما نــه از شــرابـه هـای آتـش جـان


چنین است که چون ریزه خواران ، نرم می روند روی حنظل ها



ــ 7 ــ



اشـرف یعنی اشرفیـان ، نه یک قطعه زمین


به هرکجا که باشند ، با شندگان کنار خود دارند



ــ 8 ــ



این تن که نامش اشرفی بُوَد ، نه حلوای تن تنانی ست


مشکل شکار سرکشی ست ایستاده بر ستیغ قله ها



ــ 9 ــ



مگذارید که سررشته راستان شود پنبه و دود


تا به کی راست نـُماییّ و پراز هرچه دروغ ؟



ــ 10 ــ



ارباب سخن نیست در این معرکه بازار


گر هست خموش است و بپرهیز نگفتن



هشتم آگوست 2011

















ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۰ تیر ۲۵, شنبه

بــرگــی از ســفر نـامــه پیـــری در راه



بــرگـی ا ز ســفـر نـا مــه پیــری در راه



رحمان کریمی



با پُشته یی بر پشت


از تپه ماهورهای خارایی می گذشت


از دشت ها و بیابان های همیشه تشنه


مشک آبی بر دوش نداشت آن پیر رهرو جوان خواه میهنش


هرچه بود ، سبک یا سنگین


تلخکامی رنجبار قوم سرگردانش بود


در زندان های صاحب زمانان .



رود تشنه بود ، جنگل های تو در توی جغرافیای وطن از دست دادگان نیز تشنه


آنسوی تر ، چه داند که چقدر دورتر


دریا هم در شورابه فطرت جوشان خود ، تشنه بود .


عبور ، از ظلمات بی خضری در راه بود


کوزه بردوشان ، چونان برگ بر برگ برافکنده از دفتری


سیاهی خط خط نوشته هایشان ، ظلمت می شد .


دهان شیرنشان سرچشمه های جهانداران


گشوده نمی شد مگر به گنداب سیلابه یی محیل و مدعی


ابلیسان خودطلب ، برآمده از تخمدان عجوزه قرون


نمی گذاشتند دست نوشته های به خون نشسته ، ثمردهند .



کهنه کاسته ات را برآور از پشتی و بنوش و بنوش


از این سرخی شرمگین افق


دراین شفق بی رمق وقیح ِهنوز ایستاده به تشنگی خون های بهترین .


شبانان ، تشنه کام آب بودند اما با طعم شوکت و قدرت


به راستی چه کس راه بر روشنای شیرین آب بر می بندد


وازطغیان نوشا نوش عشق ، در بیابان های سوزان سرنوشت


می هراسد ؟



آن پیر ، آهسته می گذشت از گوش و کنار تشنگی در بیابان های وا عطشای زمانه اش


او ، زنده سایهِ عابری بود که همواره رمق بر می گرفت


از قهرمانی های شگفت تحت تعقیبان


و می رفت با پشته یی بر پشت تا مگر در رسد به سایه یی


او می رفت چرا که دریافته بود قانون پرناموس رفتن را .


میان ماندن و مردن چندان فاصله نیست غیرتمند را


از پُشته ، جُرعه خون دلی برگرفت از سرخگون دریای پرتلاطم تاریخ


نوشید و سوخت در آتش مقدس و سیراب سیراب شد


چندانکه دوباره بر راه شد .



در عبور دراز مدت آن پیر بود


که شاعران در جستجوی دفینه ها و گنجینه های نهفته درخیال


گورکن خویشتن شدند به امید مدال فاخری برسینه ، برای جلوس برمسند نامداران .


درهمان چماخم رنجبار عبور بود


که کاسبکاران حرفه یی به فتح الفتوح تریبون و میکرفن های جهان گستر برآمدند


و رهروان را برگرفتند به تیرباران زهر طعنه ها و دشنام ها


مگر هوای مطبوع راحت اتاق را چه گناه


که سر بر بیابان های نا پیدا نهاده اید ؟ .



خرابه های باد بر بیابان می توفید و عبور از آشغال ها و عفن های اعصار را دشوارتر می کرد


چه عابران و رهجویانی که پناه گرفتند به « آخرالزمان » درچاله چوله های طول راه .


آنگاه و آنجا ، دیگر نه توان شعر بود و نه شعار


وقت رفتن بود و هرگام را شور شعرو شعار کردن .


بیابان در بیابان بود و آن پیر را طاقتی در طاقت


در غـُل غـُل سوزان خشم شریف رهروان بود که پیر ، به « بابـِل » رسید


وا حیراتا ! مگر عقربه های زیر دسیسه های زمان


عقب نشسته اند از آیین رفتن هایشان ؟


واحیرتا ، حیرت !


این بیابانگرد سرستیز ، پیرانه سر به کجا رسیده است ؟


اینجا که انگار همان بابـِل قدیم است و جمع نمرودیان وقت


کدامین دست پاشیده است بذر رهایی براین تشنه کام خاک که باز هم


باغش هزاران هزار داغ ، معلق برآمده است به حاصل ؟


سئوال مکن که سائران گذرگاه های تشنه قدرت از چنان باغبانی ها ست


که به شوکت رسیده اند .



اگر خدایی هست جز نمرود و نمرودیان


پس تصویر باغ دلگشای او کجاست ؟


پیر می گوید ، چونانکه حقیقت می گوید کنار اروند رود و هرچه رود و بود


در شهر اشرف است که معلق هم نمی خواهندش


مگر به برچیده شدن هست و نیست باغ .


نکند ابلیسان سفلیسی به معجز خداوندگاران جهان


مغلوب یا معیوب کرده اند آن خدای واحد تنها را .



صدا نه از عرش می آید نه از کبریای خدا


صدا از زمین است و آن نبرد جاودانه تاریخ


صدا از خفه کنندگان است و خیل عاصیان


صدا از بیابان های تفته است و دشت های زیر سم اسبان


صدا از جنگل های بی سایبان است و رود و رود بارهای منتظر


صدا از شوربختی دریا ها هست و چشمه های خشکیده


صدا از رنج سموم باغ معلق است و تیشه بر قامت باغ افراشته


صدا از انسان است در حصار تنگ ابلیسان .




13 جولای 2011


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۰ تیر ۱۰, جمعه

« مـرده آن اسـت کـه نـامـش بـه نـکویـی نبـرنـد »رحمان کریمی

مهدی عباسی یک انسان ساده و صمیمی و پرشور راه مقاومت ایران بود بعنوان یک هوادار . هرجا که لازم بود با خلوص نیت و صرف وقت آماده انرژی گذاشتن بود . او عاشق اشرف و اشرفیان و مجاهدین سختکوش خلق ایران بود . حضورش همواره حضوری از سر صدق وصفا وایمان به نبرد با استبداد بود . فقدانش براین قلم واقعاً که سخت آمد . از ناتوانی خود و واژگان همیشه در مصرف مدعیان ، ازاین ذیل شرمنده ام مگرکه بعنوان ادای دینی تلقی شود .

« مرده آن است که نامش به نکویی نبرند »


چون که دررسد به ناگهان آن میهمان همیشهٌ ناخوانده

جهان شاخهٌ زیتونی ست بر منقار مرغ آتش درعبور شتابانش

یا پاره صخره یی فرو غلتیده بی هیچ مجال

به اعماق بی نهایت ظلمت .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed