۱۳۹۶ بهمن ۷, شنبه

مجاهدین خلق را می توان انکار کرد اما حذف ، هرگز



ــ  باد کنک ها می خواهند با خود
فیل هم هوا کنند و ممکن نیست .
ــ  تاریخ شناسان آنانند که دستخوش
مقطعی زمانه نمی شوند چرا که
می دانند سیر تاریخ متناسب با مجموع
همه جانبه عینی شرایط ، حرکت خود
را دارد.                     

مجاهدین خلق را می توان انکار کرد اما حذف ، هرگز  
                               
                                                                                                    رحمان کریمی

بچه که بودیم ( حرف هفتاد و چهار سال پیش است ) در محله محرومان و زحمتکشان جنوب شیراز ، در خانه یی پر خانوار کرایه نشین بودیم . دیوار به دیوارمان مسجدی بود و ملایی جوان . صاحبخانه مرد مهربانی بود اما تا بخواهی عامی . تابستان ها کنار باغچه کوچک حیاط بساط عرق و تریاکش را پهن می کرد و اگر پدرم در سفر نبود ، او را صدا می کرد تا کنارش بنشیند برای پرچانگی . پدر پیک پست بود میان شیراز و بوشهر . همقطاران او در محفظه پست قاچاق می زدند و صاحب ملک و اموال شده بودند . پدر بجای قاچاق ، نشریات و اعلامیه های  حزب توده را جاسازی می کرد تا تحویل کازرون ، برازجان و بوشهر بدهد . یک شب من و پدر کنار صاحبخانه بودیم و صدای بلندگوی مسجد بلند . ملا می گفت : « ایهاالناس ! یکی از نشانه های ظهور حضرت امام زمان اینکه چشم ها می رود پس کله » از پدر پرسیدم که چه جوری چشم ها می رود پس کله ؟ پدر گفت : « بووا ( به بوشهری یعنی بابا ) این ملا هست با آن عمامه کرنلی اش که چیشا رو می بره پس کله » صاحبخانه پیکی از عرق خلار و پکی به وافور گفت : « عمو جلیل کمونیستا نمی تونن به تنهایی حریف ملا بشن. باید با حربه خودشان به جنگشان رفت.
  جرثومه جنایت و خباثت و شیادی و سلسله تبهکارش که آمد به یاد حرف آن صاحبخانه عامی افتادم . این را یکبار یادآور پدر شدم که دیگر پیرمردی بود و دق کرده از حضور مسلط خمینی و ملایان . گفت : « بووا آن سال ها یکی مثل مو کمونیست واقعی بودیم ولی نمی فهمیدیم که رهبرانمان بجز چند تا ، مابقی ضد کمونیست هستند و چه خاصه کمونیست واقعی . امثال مو به دنبال آزادی و عدالت اجتماعی بودیم » .
  کار من در جدال علنی با نظام ملایان تا به آستانه نابودی هم می رفت که به خارج زدیم . در خارج بود و هست به سالیان که می بینم بی تعارف چه مدعیان تحصیلکرده و عَلَم سیاست و فراست بردوش ، هنوز که هنوز است به فهم آن مرد عامی نرسیده اند . در این نوشتار قصدم بر این نیست که صرفا وارد مقوله بسیار مهمی مثل وابستگی و غیر وابستگی به رژیم بشوم . زیرا مشکل فراتر از این حرف هاست . به عمر خود دیده ام جیره خواران دستگاه استبداد و دیدم کسانی را که بی جیره و مواجب ، فی السبیل الله !! میز بحث سیاسی روز را به گونه یی عوامفریبانه و موذیانه و به ظاهر قشنگ و حق به جانب می چیدند که اگر مستقیما  به حساب حاکمیت واریز نمی شد ، ضرر و زیانی هم که نداشت بل فایده یی هم می رساند . چطور ؟ کمونیسم را می کوبیدند . کمونیسم خوب یا بد یک سیر تاریخی خودش را داشت اما کوبیدنش عجیب به ذائقه رژیم استبداد صغیر خوش می آمد . در این سال ها که دیگر نگفتنی ست به ویژه در خارج کشور و جماعتی که تازه متوجه شده اند که ایدئولوژی بدترین لولوهاست و یک نوعش که پناه بر خدا بدتر !! از ایدئولوژی ملایان حاکم . که در نهایت یعنی « البته خمینی » .
   و در این سال هاست که دیدم و می بینم که چه چشم هایی که رفته است پس کله بطوریکه همه چیز را در هیئت عادی و واقعی ش نمی توانند ببینند . در پهنه پهناور خارج کشور که پناه برخدا . در برج عاج خود می نشینند و فیلسوف سیاسی می شوند ، جامعه شناس متبحر و یگانه می شوند ، طراح و تئوریسین می شوند و .... می دانید چرا ؟ چون از حیث روانشناختی فردی هنوز کمبود دارند . هیچ اندیشه و راه و مرامی به « منیت » حجیم و قطور آنان پاسخ کافی و وافی نداده است . سرگردانند ، جویای ممر و طریقی برای ارضای کامل نام و اعتبارند . سبب چنین حالتی را در دو چیز مختصر و متمرکز می کنم :
  1 ــ  همان منیت و بی تابی از جوش خودخواهی از درون .
 2 ــ  دشمنی کینه ورزانه علاج ناپذیر به سازمان مجاهدین خلق خاصه رهبران آن .
اگر به گفتار و نوشتار های این نوع مدعیان به دقت نگاه کنید ، تناقض وپراکنده گویی ها دستگیرتان می شود. آسمان و ریسمان را در یک ژست به شدت کشّاف و دموکرات بهم می دوزند تا در نهایت بگویند که قواره تن مجاهدین خلق نمی شود اما می تواند اندازه تن رییس جمهور اصلاح طلب !! باشد . این دیگر حد رذالت و بی انصافی ست در خالی کردن زهر بغض و کینه .
شارلاتانیسم هم در اینان بیداد می کند . هم خدا را می خواهند و هم خرما را . هم طرفدار قیام هستند و هم از مغلوبه شدن آن در وحشت . چرا ؟ زیرا می دانند که وقتی رژیم ، مردم بپاخاسته را که عمدتا نیروی جوان و فعال میهن اند به گلوله بست ، دستگیر کرد و به کهریزک دوم برد خواه ناخواه مقابله به حالت جنگ در خواهد آمد . و چون درآمد ، طرفداران آقای رضا پهلوی و امثالهم مرد میدان نیستند و این مجاهدین خلق و هواداران شان هستند که میدان را اشغال خواهند کرد . عجبا ! چشم ها آنقدر پس کله رفته که در نهایت « حجب و حیا » !! می گوید : « امیدوارم جنگ نشود » انگار که قرار است ارتش خارجی به جنگ وارد شود . او بعد از سال ها از جنگ خلق با دشمن خلق در هراس است زیرا دیگر با گروه خونی او و شازده جور نیست . و دیگری ندا سر می دهد که علیه روحانی شعار ندهید و فقط خامنه یی . آدم چه بگوید ؟ بی اعتنا به قیام کنندگان ، برایشان بزعم خود تعیین تکلیف می کنند . خب ، آدم با شنیدن حرف های آنان ناخود آگاه می رود سر مقوله روانشناختی . هشت سال خاتمی چه کرد ؟ پنج سال است که اصلاح طلب شما سر کار است چه کرده جز آنکه اعتماد رأی دهندگان به خود را با گرانی بیشتر ، به دار کشیدن های بیشتر و فساد گسترده تر ؛ به حدی سلب کرده است که از جمله شعارهایشان این است  : « نه اصولگرا نه اصلاح طلب ، تموم شد ماجرا » و حالا شما بنشینید در فراغت و امنیت و رفاه نسبی دموکراسی غرب با ژستی فاخر و سَیَلان بیان ، تز بپرانید که شعار مرگ بر روحانی حذف شود . یکی نیست که به این از خود متشکران بگوید که شعارها برآمده از چند و چون هستی فلاکتبار یک ملت تحت ستم است و نه صادر شده  . حرف بسیار است با آنانکه رضا خان قلدر را که ثروتی اندوخت از تصاحب زمین ها و املاک شمال و دهان فرخی یزدی را دوخت تا خفه شود حتا در زندان و بعد او را کشت . دکتر تقی ارانی صرف نظر از سیاسی ، یکی از شخصیت های شاخص علم و اندیشه بود را با آمپول کشت . تأیید رضاخان به دلیل تأسیس دانشگاه که ضرورت بعد از قاجار بود ، نفی کامل خیابانی ، مدرس و مصدق و تمامی آزادیخواهان آن زمانه است و بس . این است استحاله فکر و اندیشه یی که در شمایان به مبارکباد آمده است ؟ مگر نمی گویید راست و صریح هستید و مظهر کشف و شهود تاریخ ، پس چرا غلتیدنتان را به سمت نوه او با دویدن روی تاریخ و ایما و اشاره به نمایش می گذارید ؟ اگر تکامل و ترقی دیدگاه فکری چنین است که من می بینم ، با تأسف و وادریغا راهی برایتان نمی بینم جز استراحت ممتد اعصاب در بیمارستان های روانی .
  متأسفانه این نوشتار تمام نشده اما مسلما حوصله خواننده را سربرده است . پوزش می طلبم وما بقی را به بعد واگذار می کنم :
ما براه خود می رویم آنچنانکه یک عمر رفتیم و شما هم هر مقدار که می خواهید راه ها را با چراغ سبز در دست ، تجربه کنید .            





                   

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

وجوه متمایز دو قیام خلق به جان آمده ایران



        وجوه متمایز دو قیام خلق به جان آمده ایران

                                                                                  رحمان کریمی

  ابتدا ، قیام پرخروش ، مهاجم و سراسری مردم ایران را به رهبران پاکباز مقاومت شکوهمند ایران مسعود و مریم قهرمان ، به اشرفیان دلاور و اشرف نشانان ، به سازمان پرافتخار مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران و تمامی آزادیخواهانی که سرنگونی کل نظام فاسد و جنایتکار ملایان را طالبند تبریک و تهنیت می گویم با این اشاره که مِن بعد با نگرش ظاهر بینانه به جامعه ایران نه بذر نومیدی بپراکنیم و نه از موضع بدبینی به ملت ، قیام و انقلاب را نفی و در اذهان تخریب کنیم .
 1 ــ  قیام سال 88 در ابتدا جناحی از رژیم که در پی بدست گرفتن اهرم های قدرت بودند ، کوشیدند جلودار برآمدن توده ها از کوره های خشم و نارضایتی  بشوند و به حساب خود واریز کنند . فیلمی که از صحنه آغازین آن قیام دیدم این بود که جمعیت با شعار « مرگ بر روسیه » طول خیابان را طی می کرد و یک تاکسی بار با تعدادی احتمالا پاسدار و بسیجی ، شعار می داد « مرگ بر اسرائیل » . نه جمعیت تاکسی بار را از سر راه خود کنار می زد و نه تاکسی بار مزاحم جمعیت می شد . معلوم بود که دست چه کسانی در کار است که زود به خانه نشستند و تظاهرات آنچنانی را پایان دادند . از فردای آن روز بود که قیام واقعی شعله ور شد . جوانان انقلابی به ویژه دانشجویان چنان به صحنه آمدند که نیروهای مسلح رژیم ، پاک خود را باخته بودند و میخکوب شده بودند . خائن بزرگ بین الدول اوباما ، انتخابش خامنه یی و رژیم بود . پانصد انقلابی را به کهریزک بردند که داستانش راهمه می دانند . جنایات بی سابقه یی که در کهریزک مخوف در حق اسیران روا داشتند ، بعدها یقه جنایتکاران را گرفت و مسئله شد برای تمامیت نظام سرکوبگر حاکم که بعدها افتادند به جان هم و ریاکارانه در جستجوی عامل جنایت !! و بالاخره آن را روی یک جانی  سرشکن کردند آنهم با حکمی مضحک در حق او . مردم می دانستند که چنان جنایت ها برخاسته از خواست نظام به ویژه سردمدار آن یعنی خامنه یی جنایتکار است .
2 ــ  هر چند به ظاهر قیام سرکوب شد اما آبرویی برای ولی فقیه نماند . انقلابیون چنان این عنصر فاسد محیل را تکاندند که پشم و پوشال و وزن و اعتباری برایش نماند .
3 ــ  ضربات بر پیکر نظام آنقدر سنگین و دردناک بود که از آن پس به عنوان « فتنه » از آن یاد کردند . برای هر سیاسی مشهود است که منظور از فتنه ، مقاومت سرفراز ایران زمین است که همواره جاروب قدرت های خارجی هم یدک کش آن کرده و می کنند !! .
4 ــ  نمی توان انکار کرد که در گرفتاری ها و ناعلاجی های یک ملت تحت ستم ، در آن زمان اصلاح طلبان قلابی بتوانند عده محدودی را فریبکارانه به خود مشغول کنند . آنانکه زیر ساطور تیز رژیم و سانسور کامل اپوزیسیون واقعی ، راه به جایی نمی برند ؛ به حکم از این ستون تا آن ستون شاید فرج ، برای مدتی کوتاه فریب بخورند . این نه چیز خاصی ست و نه صرفا ویژه جامعه ایران .
5 ــ  می گوییم اصلاح طلبان قلابی بدین سبب که نباید بدان زودی جا بزنند . آنان همواره در اندیشه حفظ نظام به شیوه شیره ماشتن سر مردم بوده و هستند . یک اصلاح طلب واقعی که از درون نظام برخیزد بهتر از امثال من ، چند و چون آن را می شناسد و توان و جوهرهٌ به میدان آمدن خود را می سنجد و آنگاه مردم را فرامی خواند . هدف آنان که برسر زبان ها انداخته بودند اینکه « رأی ما چه شد ؟ » . یعنی ای ولی فقیه ما که با تو و حفظ نظام دعوایی نداشتیم پس چرا ما را سنگ روی یخ کردی ؟ .
  و اما ویژگی های این قیام سراسری :
1 ــ  اوبامای عصای دست رژیم رفته و کسی آمده که تند و تیز با آن مقابله می کند .
2 ــ  مهره های ریز و درشت رژیم هماره به هم هشدار می دادند که بترسید از « فتنه » دیگری که در راه است . با سنجش اوج گرفتن نارضایتی های عمومی ، شامه شیطانی آنان بو می کشید که خواه ناخواه مردم برای همیشه خاموش نمی مانند . خاصه که شاهد اوجگیری دشمن سرسخت خود یعنی مقاومت ایران هم بودند . اما زمان انفجار خلق را نمی دانستند که کی صاعقه آسا برآنان فرود می آید و شادمانا که آمد و چه جور هم .
3 ــ  تراکم و تمرکز قیام 88 در تهران بود و اگر چند شهر دیگر هم خبری می بود ، خبرساز نشد . همه چیز ، عمده در تهران می گذشت . این قیام سراسر ایران را پوشانده است . شراره های سرکش آن بسیار جاها شاید بیشتر از تهران .
4ــ  قیام کنندگان از نیروهای سرکوبگر رژیم هراسی ندارند که بل به شدت درگیر هم می شوند .
5 ــ  حمله به مراکز دولتی و سپاه کاملا چشمگیر و غرورانگیز است .
6 ــ  شعارها تندتر و صریح تر از آن است که کسی بتواند آن را با تعبیرهای غلط ، لوث کند و از جیب مقاومت بدزدد ، بریزد به جیب رژیم یا جناحی از آن .
7 ــ  شاخص قیام کنونی نفی کلیت نظام است . شعار « نه اصلاح طلب و نه اصولگرا ، دیگه تموم ماجرا » . معنی این شعار این است که ما مردم ایران دیگر فریب جناح بازی های شیادانه شما را نمی خوریم . چنین است که فریاد برمی دارند « مرگ بر روحانی ، مرگ بر دیکتاتور ». بچه ها هم می دانند که منظور از دیکتاتور رهبر عظیم الفساد است و بس .
8 ــ  چه این قیام قیامت آسا تداوم یابد و یا در نقطه یی به دلیل سرکوب و دستگیری های شدید ، ظاهرا و به موقت متوقف شود باید بدانیم که چندان طول نخواهد کشید که به شیوه های نوینی دگرباره فروزان و فروریزاننده تر با قامتی ستبرتر ، افراشته تر سربرخواهد داشت .
  درودهای شورانگیز و شادمانه خود را نثار قهرمانان در میادین ایران می کنیم . و تکرار می کنیم که آنان بدانند مقاومت پایا و پرتوان ایران در هر لحظه و هر قدم با آنان است .           







ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۶ دی ۵, سه‌شنبه

پریزادان ، پریزادان ، پریزاد

پریزادان ، پریزادان ، پریزاد !

رحمان کریمی

پریزادان ، پریزادان ، پریزاد
شب تاریک و ابر اندود دل ها
چه بر خاک وطن افتاده یل ها
نمی بارد که بارانی شوم تند
به دشت سینه و این ساعت کُند
بشویم هر غبار از چهرهٌ دوست
کنم یک چهره جانا هرکه با اوست

پریزادان ، پریزادان ، پریزاد
جهان تنگ آمده این دل همی تنگ
تو گویی معرفت شد پاره یی سنگ
چه گویم از حکایت های هجران
که یارانم شدند درگیر دوران
چه دورانی ، چه دورانی ، چه دوران
هر آنچه مشکل است از بهر خوبان
سپهر آن عزیزان ، دریای خونست
جهان گویی گرفتار جنونست
دلم امواج خون شد ای رفیقان !
از این رسوایی خیل لئیمان
عنان بردار و مرکب را رها کن
هر آنکه صادق است ، او را صدا کن
سپهرآسا شوید ، ابر گهربار
که چون بارد به هر قطره دُرر بار

پریزادان ، پریزادان ، پریزاد
بسوزم من که سوخت بس آشیانه
ازان یاران رفته ، بس نشانه
فروغ اشرف و آن تیرباران
مجاهد معنی صدق و وفا هست
لئیم در نقش و با رِیب و ریا هست
شراع برکش ممان در ساحل خواب
که دنیا را گرفته سر به سر آب
اگر پارو زنی ، پارو درست زن
رها شو از فریب این من و من

پریزادان ، پریزدان ، پریزاد
بیا تا ما همه اهل صفا شیم
ز خویشتن بگذریم اهل وفا شیم
سر پیری زنم افسار بر مرگ
که دیگر بر نریزد اینهمه برگ
نخسبید این دلم حتا به شب ها
که بودش بس سخن در سوز و تب ها
سحرگاهان ، سحرگاهان ، سحرگاه
عبور با طاقت و رنج گذرگاه
همی بینم که ره تاریک و یارانم چه روشن
تو گویی در مسیل خار بس باغ و گلشن
دلیران از دلیری برده سبقت
ضعیفان همچنان در خواب غفلت
اگر قدرش ندانیم و بمیریم
همان بهتر که هر ذلت ببینیم
اگر با این عدو خوکرده یی ، مور!
تو را بس که در و تخته بهم جور
ازان در حیرتم یاران که ایران
چرا دارد همی بی حد انیران

پریزادان ، پریزادان ، پریزاد
شما را ای جوانان ! وقت ، بسیار
که باران ها ببارد سخت پر بار
نفس در سینه حبس کن ای خصم دیرین !
که فرهاد کوهکن ست با عشق شیرین
چو شیرین باشدش آزادی ما
روا باشد که جُنبیم از سر جا

پریزادان ، پریزادان ، پریزاد !


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

رژیم مغروق و خس و خاشاک های روی مرداب

رژیم مغروق و خس و خاشاک های روی مرداب

رحمان کریمی

درباره بحران های مزمن نا علاج که رژیم را از هر سوی در فشار منگنه مرگ قرار داده است ، طی این سال ها و ایام اخیر ؛ یاران مقاومت ایران به کرّات به توضیحات مستند و مستدل با شیوایی ، قلم زده اند و دیگر نیازی به بازنویسی ندارد . صرف نظر از یاران مقاومت ، کیست که موقعیت مرگزای ملایان فاشیست دینی را نفهمیده باشد ؟ . و مهمتر ، طنز شاداب و فرحبخش اینکه جلادان و فاسدان مجرم نظام علیه هم ؛ نداف و برملاگر شده اند . دیگر اختلافات مبتنی بر کسب اهرم های قدرت و ثروت ، زیرجُلی و زیر لحافی نیست . هر کدام دست شان برسد ، البسه گندیده دیگری را نشسته و آب نکشیده ، در معرض جهانی ؛ روی بند می اندازند و محیلانه از ولی فقیه درمانده شان کمک می طلبند . چرا دامنه رسوایی نظام تا بدین حد به بی آبرویی رسیده است ؟ . خیلی به اختصار به سه دلیل :
1 ــ نارضایتی رو بتزاید جامعه و اقشار و طبقات اجتماعی تا به نزدیک نقطه جوش و انفجار .
2 ــ بحران سخت منطقه یی و بین المللی .
3 ــ اقبال و بقای پایدار دشمن آشتی ناپذیر وهمواره مزاحم و آزاردهنده یعنی مقاومت سرفراز ایران که محبوبیت جهانی آن، قابل تحمل نیست .
چنین است که مجرمان در تلاشند که به هر حیله ، وجهه یی اپوزیسیونی برای مشغول داشتن مردم ، بخود بگیرند که در عمق این شیادی ، هدف منحرف کردن اذهان ستمدیدگان و به تنگ آمدگان است از مقاومت مطرح ایران . اما وقتی بخت از بخت مردم گدازان چنان برگشته که این شلم شوربا بازی ها افاقه نمی کند ، وقتی به عینه غرق شدن نظام خود را در تلاطم غیر قابل کنترل بحران ها می بینند ، و بدتر و دردناک تر اینکه فرشته مرگشان یعنی مقاومت ایران از قدرت و انسجام بی نظیری فراتر از یک اپوزیسیون معمول ؛ برخوردار است ، ناچار می شوند به هر خس و خاشاکی چنگ بزنند . نباید بی انصافی کرد !! بیچاره ها حق دارند . مگر هر غریقی در پی تخته پاره یی نیست ؟ خب ، مشتی خس و خاشاک هم تخته پاره این روزگار سیاه هاست . قتل عام ها که علاج نکرد . زد و بندهای توطئه آمیز بین الدول که علاج نکرد . بمباران ها و موشک ها و شبیخون ها که همچنین . پس چه می ماند ؟ مشتی خود فروش تا بلکه جو اجتماعی دشمن را مخدوش و کدر کنند. چگونه ؟ با همان سلسله جعلیات ، تحریف و تصریف ها و هوچیگری هایی که به سالیان از تولیدات وزارت پرفضاحت اطلاعات رژیم بوده و هست . در ورطه سرنگونی ، در غرقاب مرگ ؛ عجیب نیست که کثافات و بالا آورده های سال های متمادی بار دیگر قابل تناول باشد ! آخر مصداق خائنان وقیح که سوخت و از سکه افتاد هر چند هنوز چانه اش به جای عقل نداشته اش دارد کار می کند . طُرفه آنکه مصداق خائنان در آغاز شغل « طیب و طاهر » خود ، یک دستآویز داشت که ده سال زندان کشیده است . چگونه اش به ما نیست که خودش در خاطراتش آن را برملا کرده است . حال وزارت فضاحت نوبری به بازار آورده که از نخست ترشیده و بوی گندش از سوابقش پیداست ، یک مأمور اطلاعات و ضد اطلاعات رکن دوم رژیم سابق که طبعا با ساواک هم در ارتباط بوده است . این خوش سابقه آمده تا دادرس رژیم محتضر شود . چون حرفه یی ست ، دروغ هایش نیز حرفه یی ست و لاطائلاتش کاملا « اطلاعات موثق » از همان اطلاعاتی که برای دستگاه ارباب قبلی اش سرهم می کرد که ناگزیر شد چمدان ها را ببندد و در برود . آیا خرید چنین عنصری نشانه پیسی و افلاس تمام نیست ؟ . این مزدورک نه جوان ، آنقدر خنگ شده است که زمان خدمتگزاری جدید خود را در نظر نگرفته است مگر آنکه تصور کرده در خارج نشسته و چند روزی هم پول و پله یی برسد غنیمت است . گفتم خنگ از این جهت که هنوز مجاهدین خلق را نشناخته است که از باد و باران و بوران ها و سیلاب ها سربرآورده و چنین استوار ایستاده است که گویی سد سکندر . و اگر جزاین بود رژیم مغروق چه نیازی به دادرسانی چون تو ناشی و به کاهدان زده داشت ؟ . این دیر آمده و امثال او باید بدانند که ملایان فاسد جنایتکار برای مردم ایران ، گرگ درنده اند ورنه وقتی سنبه جهانی را پرزور می بینند ، موش اند و جایشان در سوراخ . در آنجا دیگر نه دین مطرح است ، نه مسلک نه جای شاخ و شانه کشیدن . من نمی دانم به خدمت چنین بد اصلانی در آمدن به چه قیمت می ارزد ؟ .






ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed