۱۳۹۶ فروردین ۲۸, دوشنبه

قفس و حماســهٌ پرواز



                                                    
                                            تقدیم به زندانیان سیاسی مجاهد و مبارز خلق   

   قـفــــس  و حمـــا ســهٌ پــرواز

                                                                                       رحمان کریمی

ازپشت دیواره های مسدود قفس ها
صدای پرندگان تیزپروازی می آید
که با بالهای شکستهٌ بسته
بر بلندای شکوه افراشتگی  خویش ایستاده اند
تا بیکرانگی قلیایی پروازهای توفانی را
در خاطره های سرد خفته
بیدار کنند .

از پشت درهای بستهٌ محصور
صدای بال بال عقابانی  می آید
که تیزتاب  نگاه شان
تـُندری ست
درآسمان ابری جهان .

قفس بانان مستأصل را بنگرید !
که از پی تدخین جنایات شان
مغروق چه وحشتی  شده اند .

شِکـِوه و شکوه رنجباری انسان
اگر حماسه می شود ، از طغیان و پایداری  اوست .
این سیاهچال های «  اوین »  و اوین های دیگر
انبارهای طلای ناب یک ملت است  .
اگر تو سرمایه می جویی ، 
ازآن جانبازان میهنت  بجوی
که ایستاده برپرتگاه شهادت
رهایی خود را در آزادی خلق شان
تقریر می کنند .

برای یک هِـق هِـق عصیانی 
دیگر سرم را به دیواره کلمات نمی کوبم .
سر بر شانه های مطمئن دوست می گذارم
که شانه های دشمن را به لرزه درآورده است .
من از عاریه گیران نیستم
یاخته های گدازان و فواره زن این قلب همیشه عاصی  
خود واژگان شعر من اند .

امشب با سمندر سرکش خیال
به اوین می روم ، به عشرت آباد و گوهردشت
جانم را به غرقاب غوغایی عشق می دهم
وپاکیزه از ناپاکی های عصر دروغ وتقلب
به غربت ناگزیرم
باز می آیم .

اینک
به آبشار نقره گون این آفتاب سخی نگاه کنید!
به کهکشان سپید پرندگان
و بیاد آورید مرغان پربسته یی را
که نوک زنان بردیوارهٌ ظلمت
پردهٌ پرده داران تباهی را
پاره می کنند .

دوستان !
چون پرده فروافتد
آسمان ایران نیز ، آفتابی خواهد شد
وکبوتران سپید خونین بالش
به پرواز خواهند آمد .
بیایید هماوا با مرغان مان درقفس
فریاد برآریم :
زنده باد آزادی
مرگ بر اصل ولایت فقیه .











ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

خاطره یی از خسرو گلسرخی



دوست بزرگوارم استاد دکتر معصومی عزیز
چند بار خدمتتان تلفن زدم که موفق به تماس نشدم . طبق قرار قبلی متن زیر را درباره زنده یاد خسرو گلسرخی ، به نظرتان می رسانم :

« موجب آشنایی من با زنده یاد خسرو گلسرخی که به دوستی و همکاری او با فصلنامه صدا منجر شد ، از این قرار بود . سال 1348  من و فرشته در آبادان تدریس می کردیم که در سال 1349 به دستور شورای امنیت استان از خوزستان تبعید شدم . برادر هنرمند نقاشم در شیراز بود . تصمیم به چاپ یک مجموعه شعر از من می گیرد . بعضی از شعرهای کتاب زیر سانسور می رود که باید عوض شود . برادرم هم اشعار دیگری می گذارد . و چیزی بیرون آمد که چندان مطلوب خود من هم نبود بنام  « به موازات توقف » . بیشتر اشعار کتاب حول تأثیرات حزب توده و کودتای 28 مرداد 1332 دور می زد . در مطبوعات آن روز چند نقد یا در حقیقت نقدینه یا شبه نقد بچاپ رسید. یکی از طرف شاعر آوانگاردی که سیاست را بلای شعر می دانست !! و دیگری به تأیید و تحسین از دکتر جعفر حمیدی و یکی هم بنام مستعار ف . ر. رها  که به طرز مبالغه آمیزی از کتاب در ماهنامه نگین دکتر محمود عنایت آمد . و بالاخره تعرضنامه یی در نشریه آیندگان که مدیر آن داریوش همایون بود ، به قلم خسرو گلسرخی آمده بود . خسرو که عضو شورای نویسندگان نشریه آیندگان آن زمان بود ، پنداشته بود که جوانکی چیزهایی از مسن ها شنیده و به شعر کشیده است . من نمی دانستم که زنده یاد گلسرخی دارد در چه هوای انقلابی سیر می کند و فقط به خودم گفتم من کتاب شعر بیرون دادم و نه کتاب تاریخ . در هر حال با آنکه جوّ آن زمان بسیار معمول و متداول بود که هر صاحب قلمی منتظر بود تا چیزی راجع به او بنویسند تا آن را در مطبوعات بنام پاسخ دنبال کند ، من نه با موافقان و نه با مخالفان مطلقا برخورد نکردم . بعدا از بر و بچه های اهل قلم تهران شنیدم که خسرو از نوشته خود پشیمان شده است زیرا به او گفته بودند که کریمی خودش از قدیمی هاست و از کسانی که فعال در متن وقایع حضور و تجربه داشته است . حوالی سال 1352 رفتم تهران . پیش بهرام داوری نقاش و گرافیست معروف بودم که در بخش شهرستان های کیهان کار می کرد. تلفن زد به کسی که اگر می خواهی رحمان را ببینی الان پیش من هست . چند دقیقه یی بیشتر طول نکشید که دیدم خسرو گلسرخی با جوانی پر عضله آمد . گویی که عمری با من دوست و مأنوس و دمخور بوده است ، در آغوشم گرفت با روبوسی های گرم صمیمانه . او جوان را بنام هوشنگ اسدی معرفی کرد که بعدها اسمش در لیست ساواکی ها در آمد و کیانوری شخصا گفت که ما او را بعنوان نفوذی داخل ساواک کردیم !! . خسرو به اسدی گفت که من امروز می خواهم با رحمان باشم . تو برگرد سرکارت . فهمیدم که گلسرخی عضو شورای نویسندگان کیهان است و اسدی زیر دست او . تا غروب با هم بودیم در قهوه خانه ، در ناهار ظهر دیزی خوردن و به انتشارات پویا در سعدی شمالی سر زدن و بالاخره جلو دانشگاه تهران و انتشارات رز و آبان و سپهر و .... به طرز محسوسی زنده یاد در کار دلجویی از مخلص بود . او هیچ اشاره یی به کتاب شعرم و چیزی که نوشته بود نکرد و من هم مطلقا نکردم . فقط ضمن یک گپ سیاسی به او گفتم : من همیشه یک مبارز سیاسی جدی و فعال بوده ام اما اعتراف می کنم که شهامت یک انقلابی واقعی را هرگز نداشته ام و نمی توانم داشته باشم . در مبارزه سیاسی خطرها کرده و به زندان و تبعید و سرگردانی میان پاس دادنم میان دبیرستان ها و بالاخره محدودیت بسیار شدید در تدریس اما نمی توانم به صداقت بگویم که حتا یک روز یک کادر انقلابی بوده ام . خسرو مرا بوسید و در آغوش گرفت و گفت تا تهرانی یک ضبط صوت بیاورم تا برای فصلنامه صدا با من مصاحبه کنی . حقیقت بگویم که طفره رفتم . من که نمی دانستم او چه در کله دارد و می خواهد تا به کجا نقش تاریخی خود را ایفا کند. در دل گفتم چه قدر از خودش متشکر است که می گوید با من مصاحبه کن . تا نگو که حرف ها داشته و من بی خبر . شعر « فردا » را برای صدا داد که برای نخستین بار این شعر در شماره دوم صدا بیرون آمد . انگار که سانسورچی ها هم متوجه شعر نشده بودند . به هر حال زنده یاد خسرو گلسرخی همکاری خود را با من که دست تنها بودم شروع کرد . مطالبی جمع آوری می کرد و توسط نمایندگی کیهان به من می رساند . کارش با زنده یاد انقلابی راستین کرامت دانشیان به سپیده دم تیرباران رسید که روان هردو شاد بادا . بعد از شماره 3 صدا ، هم صدا را توقیف کردند و هم مخلص را » .
رحمان کریمی    24 بهمن ماه 1395

استاد ! خودتان گفتید که شعر فردا را می توانید پیدا کنید .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

تسلیت به مناسبت فوت روانشاد محمد علی جابرزاده



خبر درگذشت بسیار تأسف انگیز مجاهد کبیر و نستوه روانشاد محمد علی جابرزاده ، به واقع ما را تکان داد . حیات پر افتخار آن بزرگمرد در امر مبارزه بی دریغ و در عین حال بی ادعا با دو دیکتاتوری ، برای نسل جوان امروز آموزنده و حاوی بسی درس هاست . او همواره مظهر و تجسم زنده و عینی یک مجاهد خلق بود . و چه متواضع ، فروتن و بی تظاهر . مگر یک مجاهد خلق واقعی جز این می تواند باشد ؟ او نشان داد که با اراده و شور ایمان و هدف می توان مرگ را به تأخیر انداخت و باید گفت اینهم از صفات و ویژگی های یک مجاهد راستین خلق و یک مبارز پایدار هدفمند است . با درود به روان پاک او ، درگذشتش را به دو قهرمان ملی مقاومت سرفراز ایران مریم و مسعود و نیز سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت و تمامی هواداران و دوستداران آزادی ایران ، تسلیت می گوییم .
فرشته و رحمان کریمی  
23 بهمن ماه 95 

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed