۱۳۹۵ تیر ۵, شنبه

دگر باره توطئه مشکوک رژیم علیه سلحشوران اشرفی در لیبرتی



      دگر باره توطئه مشکوک رژیم علیه سلحشوران اشرفی در لیبرتی

                                                                                              رحمان کریمی

  نخستین بار نیست که وزارت تروریست پرور و ضد امنیت ، عده یی را بنام « خانواده » ! ؟ به جلو لیبرتی می آورد برای هتاکی و تهدید و بعضا زنجموره بازی . ما هواداران مقاومت ایران از یاد نبرده ایم که چگونه بعد از این نوع مانورها ، سلحشوران اشرفی را به موشک و شبیخون گرفته اند . بدین دلیل است که اینبار هم ما بوی خون می شنویم . مسئله ، خانواده نیست بلکه توطئه رژیم غرق جنایات و بحران هاست زیر پوش خانواده . وزارت ننگین اطلاعات با همکاری مشتی مزدور خود فروخته بنام « انجمن نجات » که در حقیقت در پی نجات رژیم خونخوار حاکم از دست مجاهدین است ، در استان های مختلف ایران خانواده هایی را با تهدید و تطمیع وصل به خود می کند . آنان را آموزش و با خرج خود وزارت راهی عراق می کند. از وسیله نقلیه تا خرج هتل و خورد و خوراک و هر نوع ایاب و ذهابی به عهده وزارت بدنام است . رژیم در عراق هم کمیته سرکوبی دارد که در رأس آن جنایتکار با سابقه یی بنام « فالح فیاض » هست که در حمله های قبل ، نشان داده است که کاسه گرم تر از آش است . از آن تیپ مباشرانی که اگر خان بگوید برو کلاه فلانی را بیاور ، سر با کلاه به خدمت ارباب می برد . بنابراین دلاوران اشرفی در لیبرتی با خانواده روبرو نیستند بلکه دقیقا با دسیسه رژیم مواجه هستند . چگونه این اراذل هوچی برایشان این سئوال مطرح نشده است که رژیمی که محل اسکان اشرفیان را به هشتاد موشک می گیرد و یا شبیخون می زند ، چه شده که دلش برای ما و فرزندان ما سوخته است ؟  قهرمانان اشرفی در هرجا که هستند ، نشان داده اند که تا پای جان با این رژیم دد منش فاشیستی حتا با دست خالی و چنگ و دندان مقابله خواهند کرد و یک میلی هم کوتاه نخواهند آمد .
  رژیم خانمان برافکن حاکم از روز نخست با دهان به خون آلوده خمینی ملعون ، شیرازهٌ متحد خانواده ها را از هم  گسیخت . خمینی فتوا داد که از لحاظ شرع مبین ، خانواده ها موظفند اگر عضوی از آنان با مجاهدین یا مارکسیت ها هست ؛ برای ارشاد و به راه راست آوردن !! او معرفی اش کنند . پدر را علیه فرزند واداشت و برادر را علیه خواهر و هکذا . نگارنده خود در شیراز دیدم که یک مذهبی سنتی ، خواهر خود را که مجاهد خلق بود لو داد . خواهر اعدام شد و او مزدش را گرفت و  شد رییس آموزش و پرورش یکی از نواحی شیراز. دیگری لو داد و شد رییس آموزش و پرورش کازرون . ژیان قراضه یی دست چندم داشتم . یک روز زن مسنی دستش را بلند کرد . نگاه کردم دیدم به شدت گریه می کند . سوارش کردم و گفتم کجا می خواهد برود . زن در حینی که التماس می کرد که او را به شلاق بگیرم ، گفت به زندان عادل آباد . حکایت آن زن بیچاره این بود که حرف خمینی را باور کرده بود و برای ارشاد !! پسر دوازده ساله اش را با دست خودش تحویل سپاه داده بود که مجاهد است . زن می گفت خدا لعنت کند خمینی را که حرفش را باور کردم و با دست خودم جگر گوشه ام را به زندان انداختم . حالا قریب یک سال است که به زندان شهرمان داراب مراجعه می کنم می گویند اینجا نیست ، تحویل فسا داده ایم . فسا می روم می گویند باید در زندان جهرم باشد . به جهرم می روم می گویند اینجا نیست و تو به شیراز مراجعه کن . الان دو ماه است که یک پایم در زندان سپاه و پای دیگرم در زندان عادل آباد است و از پسرم خبری نیست . و هی التماس می کرد که او را کتک بزنم . حدسم این بود که طفلک را زیر شکنجه کشته اند همان طور که افشین حسن زاده شیرازی را در سن شانزده سالگی زیر شکنجه کشتند و دیگر به اعدام نرسید . اینگونه حکایت های دلخراش کماکان تا به امروز ادامه دارد . چند زندانی سیاسی داریم که تنها گناهشان سر زدن به اشرف برای دیدار با فرزند هست ؟ مگر قهرمان شجاع علی صارمی را به همین گناه بردار نکردند ؟ مگر نرگس محمدی با داشتن دو طفل و حال بیماری در زندان نیست ؟ چنین رژیم سنگدل تبهکاری دلش برای خانواده ها و اشرفیان می سوزد که با هزینه گزاف راهی عراق می کند ؟ نه ، این رژیم می خواهد به هر طریق و ُطرفه یی که شده آرامش را از مجاهدین سلب کند . تفرقه بیاندازد و جامعه را بدبین و نومید کند . طبیعی ست که فرزندان برومند ایران زمین ، فریب ترفند های رژیم را نخورند . چقدر خانواده ها در ایران و جهان داریم که امکان سفر به عراق ندارند ؟ شرط این سفر در ایران در خدمت وزارت بدنام اطلاعات قرار گرفتن است . و در خارج هیچ سفارت و کنسولگری عراق حاضر به دادن ویزا به خانواده ها نیست . پس این عده که تا جلو در ورودی لیبرتی می آیند ، بسیج شده وزارت ننگین و نیز سپاه پاسداران هستند و هیچ مبارز غیرتمندی که واقعا ضد رژیم باشد ، حاضر به ملاقات با این عروسکان خیمه شب بازی نمی شود . سازمان ملل ، آمریکا و اتحادیه اروپا باید واقف بدین امر باشند که نگذارند ، حمام خون دیگری در لیبرتی براه افتد .           

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۵ فروردین ۳۰, دوشنبه

شرایط تحمیلی بر جنبش و انجام وظیفه خود فروختگان



صفای با صفایان باد جانا
وفای با وفایان باد جانا
تو بگذر با کاروان از کوه و تنگه
که بدنامی برای خود فروشان باد جانا

   شرایط تحمیلی بر جنبش و انجام وظیفه خود فروختگان

                                                                             رحمان کریمی

به شهادت اسناد و مدارک مستند غیرقابل انکار تاریخی ، از قیام مشروطه تا به امروز ؛ که ایران و نیروی پیشتاز آزادیخواهانه آن همچنان درگیر استثنایی ترین استبداد سرکوبگر همه جانبه سیاسی و اجتماعی ست ، هیچ سازمان و حزب و گروهی شرایط به شدت دشوار و همواره تحت تهدید و تعقیب و هجوم مثل سازمان پر افتخار مجاهدین خلق نداشته است . نکته قابل تأمل اینکه این سازمان از باریکه های توفانی و سیلابی بی وقفه و بی مجال و فراغت گذشته است که در هیچ تشکلی نمی توان نمونه آن را پیدا کرد. چنین عبور سهمگین  و وقتگیری موجب یک سلسله شرایط ناگزیری می شود که مقتضیات ضروری را طلب می کند. سازمان یا حزب اگر از یک رهبری نیرومند و آگاه برخوردار باشد برای عدم گسیختگی ، وارفتگی ، غلبه بر ترس و نومیدی می بایست به بازسازی متناسب شرایط اقدام کند تا تشکیلات همچون یک سد سدید و دژ محکم ، استوار و تسخیرناپذیر در برابر انواع هجوم ها و توطئه ها ، بتواند پایداری کند. آنانکه افق دیدشان تا حد ظرفیت محدود شخص خود ، فراتر نمی رود مسلما این ضرورت و حکمت مبارزاتی و تاریخی را هم نمی توانند درک و هضم و جذب کنند و لاجرم روی چنین درخت تناوری که گویی پیکره اش را از پولاد ریخته اند ، نازکترین شاخه یی هستند که همواره در خود لرزه ها و وسوسه ها و شک و تردید ها احساس می کنند تا بدانجا که یا به پوچی مطلق برسند و یا به محاسبه و دلیل و انگیزه یی به صف دشمن بپیوندند. انگیزه برای یک شخصیت ضعیف اما به شدت متظاهر و خود پسند ، چندان مشکل نیست . مثلا ارث پدری می تواند او را با پای خود به پابوس دشمن ببرد و مأمور خارج کشورش کند برای جبهه گیری و مقابله با جنبش اپوزیسیون آلترناتیو ایران .و چنین بنده خدمتگزاری جرأت این را ندارد که به حضرت اربابی بگوید که قربان ! جبهه سنگین و مهاجم شما چه کرد که یک الف نازک اندام خانمی چون من بتواند ؟. ما در طول یک عمر مبارزاتی خود از این خائنان ، خائفان و خودفروختگان سیاسی زیاد دیده ایم به حدی که کوچک ترین شان از امثال خائنان امروز یک سر و گردن بلندتر و معتبرتر بودند . این دیگر جای چانه زدن نیست ، وقتی که آدم با پای خودش به هر تصور یا طمعی به خدمت دشمن برود ، از پیش وظیفه خود را که چه خواهد بود از بَر است . اپوزیسیون و کلا سیاست را کنار بگذاریم ، از دیدگاه روانشناسی انسانی ؛ چنین آدمی هم محکوم و خائن به حرمت و ارزش های بشری ست . یک ساقط شده حقیر اپورتونیست که از ابتدا عوضی به عرصه مبارزه وارد شده و بهتر همان بود که به ایفای نقش ژرنالیستی خود ادامه می داد و وارد معادلات پیچیده و دشوار سیاسی نمی شد . به درازنای تاریخ بشری ، خائن و خودفروخته داشته ایم . یکی از آنان را که همگان بر آن آگاهی دارند به عنوان مثال می آوریم : یهودا مسیح را به امپراتوری روم شرقی فروخت . فروش همان و ندامت و عذاب وجدان تا پایان عمر ، همان . چنان از خیانت خود شرمنده و منفعل و سرگردان شد که در تاریخ عنوان « یهودای سرگردان » پیدا کرد . در اینجا صحبت از مسیح یا دیگری نیست . خیانت به یک دوست خیانت است و خیانت به کشور خود هم خیانت است . نهایت تا خائن کی باشد ؟ کسی که دیگر مفاهیمی چون وجدان ، شرف و آبرو و معرفت و انصاف برایش معنای خود را از دست داده و براین اعتقاد است که « لوطی را حالا عشق است » و یا کسی که ته مانده یی هم شده از آن معانی نیک در نِهاد خود دارد و نهیب آن را گهگاه هم که شده می شنود ؟. وقتی شنیدم که خانم مورد نظر به ایران رفته است ، سوای جنبه های منفی و خیانتکارانه او ؛ برای شخصیت نیک و محترم پدرش متأسف شدم که هم دانشمند بود و هم ادیب و من در جوانی کتاب « دانش و هنر » او را خوانده بودم که در آن زمان آن نیکمرد چه دید باز و گسترده یی از رابطه دانش و هنر و ادبیات داشته است . منظور زنده یاد پرفسور دکتر محسن هشترودی ست . برای آن زمان بسیار با ارزش بود که اهل هنر و ادبیات بفهمند که قضایا همینطوری فله یی ، دیمی و صرفا ذوقی نیست . متأسفانه این خانم حرمت اجتماعی و علمی پدر را هم شاید به عشق ارث پدر ، رعایت نکرد. حالا لم می دهد روی مبل و می خواهد به چهره درخشان ، پر غرور و افتخار و درعین حال رنج و ستم های بی شمار دیده مجاهدین خلق ؛ چنگول بزند . نگارنده مذهبی نیست اما جا دارد این بیت را بیاوریم و اجالتا تمام کنیم :
پسر نوح با بدان بنشست 
خاندان نبوتش گم شد .
ما به تساوی زن و مرد معتقدیم . هر کاری از این برمی آید از آن هم می تواند برآید .                       





ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۵ فروردین ۲۲, یکشنبه

یـاد داشـت هـای نـاگـزیـر ( 1 )



           یادداشــت هــای نــاگــزیر ( 1 )
                                                               رحمان کریمی

+ سی و هشت سال است که بوی گند و متعفن رژیم ولایت فقیه باندی معمم و مُکلا با نیروهای مسلح اوباششان بلند است و ما هنوز می خواهیم این جرثومه جنایت و فساد را برای مردمی که از ما آگاه ترند ، توضیح و معرفی کنیم !!

+ ژرنالیست های حرفه یی دست چندم ، ناچارند به نوشتن اما آنانکه شهوت تندشان روی « من » مبارک خود متمرکز است و با دیدن نام و عکس خود ، ارضا و حالی به حالی می شوند و برای چند روزی ، عقده های مزمن نهفته در درون را التیام می دهند ؛ بهتر است که خود را هر روزه ، ساعت ها در آینه محدب ببینند و تکثیر کنند .

+ ما با سایت هایی مواجهیم که اگر نه همه ، اما اغلب فاقد سواد و بینش دقیق سیاسی ، ادبیات و ادبیات سیاسی هستند. یک ارقهٌ بی مایه می تواند قاپ بقیه ساده دلان گوشی را بدزدد و باند برای خود راه بیاندازد . خط بدهد که فلانی را به این دلیل یا آن دلیل ، بایکوت و بهمانی را مطرح کنید . این یکی از بیماری های اخلاق اجتماعی ماست که سابقه یی کهن دارد و کسی هم بدان اهمیت نمی دهد یا اصلا متوجه آن نمی شود .

+ چنین هفت خطی که اتفاقا خود را سینه چاک و کاسه داغتر از آش هم نشان می دهد ، بویی از ضوابط مطبوعاتی و رسانه یی نبرده و تنها بلد است سایت راه بیاندازد . عمده برای او ، اصل و نوع رابطه با افراد است . بر این اساس لقمه گیری چرب یا کم چرب می کند . این بیماری هم در خاطرات دور و دراز مخلص ، جا پا دارد ، نهایت در عهد خمینیست های کثیف شیاد ، دیگر در خارج کشور سر به رسوایی زده است . من مدت های زیادی ست که شخصا و به ناگزیر رابطه ام را با چنین عنصری قطع کرده ام ، هر چند در حق خودم جز لطف و عنایت ندیدم . اما ما برای خود زندگی نمی کنیم . در عرصه اجتماعی ، منافع جمع مطرح است و نه فرد . و چون قطع کردم ، کمر به انتقام بست و در حوزه های تحت تلقین و نفوذ خود ، علیه مخلص با رندی خاص خودش ، سمپاشی کرد .
به راستی با این صفات موذیانه روباه مسلکی ، چگونه می خواهیم با گرگ های اَبر شیطان حاکم مقابله کنیم ؟ آیا باید در جامعه ما هر کس با هر مرام و مسلکی که باشد ، دستش که رسید سر هر ساده دل ظاهربین خوشباور ، کلاه بگذارد ؟


    

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed