۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

مسافر بادیه ها

تقدیم به : مجاهدان و مبارزان راه آزادی

مســا فـــر بــادیــه هـــا

رحمان کریمی

روییده درآنسوی فصل های متداول

آرزوی رفتنش نبود ، با بادهای موسمی

با ریشه های خویش ، عزم سفر داشت .

سبزینه یی قد برآورده در کویر معترض

در جستجوی جنگل و کرامت ابر و حضوررودخانه یی .

از خشکسال خواب بیابان ها که می گذشت

خرم ترین سرود درختان را

به خاک های سترون ، می بخشید .

تا مگرشان ،

فراتراز فصل های معمول

باردار دشت و جنگلی شوند .

از حافظه ٌ بیدار جنگل ها

معنی سرشاری سبز را

به بادیه ها می برد وخنکای صبح دیگررا

بشارت می داد .

چگونه می توان

کوچک بود وبزرگ اندیشید

چگونه می توان

درخت بود و بی ثمر ، ماند .

آن روینده روبه فردایی که نمی خواهد فقط سبز بماند

بایدش سفر کند

و طعم زمین را در خاک ها و بادها

به تجربه برگیرد .

ای سقف ابراندود کهن !

به بارشی دیواره ها را فروریزو زاینده درسفرعقربه ها

ببار .

برهر ثانیه ، درختی بکار و برهردقیقه ، جویباری .

معرفت ،

از آن مسافری ست که چون می گذرد

بارور

بگذرد .

پنجم ژوئن 2005

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

0 نظرات: