۱۳۹۷ مرداد ۱۰, چهارشنبه

دو « مغازله ! » با جباران حاکم بر خلق

                   دو « مغازله ! » با جباران حاکم بر خلق

                                                                                      رحمان کریمی

                                   ـــ 1 ـــ

چندان بماندیم که بدیدیم روزگارتان
شرمنده شد تموچین و هیتلر از رفتارتان
ماکیاول و گوبلز راحت شدند ز بدنامی
وقتی شنیدند هر کدام شان ، گفتارتان
شغال و گرگ و روبه و هر درنده یی
نادم شدند ز هر طعمه از خوی کفتارتان
دل ها چنان تنگ شد در فراخنای ظلم تان
که خون مظلومان رسیده تا به دستارتان
غزل به عشق فرشته و یاران توانم گفت
نه این دروغگویان بی دل که باشند همکارتان
نومید و خسته نشد رحمان از دوام شما
تا در رسید به امید ، روزگار زارتان 
                         
                                      ــ 2 ــ

به هر روزه
چانهٌ مرگ می اندازید و
یاوه می بافید برای ماندگاری تان
اما در شیب پر شتاب زمان
دوزخ دهان گشوده است
چونان دره یی عمیق
به بلعیدن ناکسان روزگار .

دهان اهریمنی شمایان
پُر ، از باروت انفجار توده ها
عمامه هاتان بمب های اتم
در کابوس های ترس تان .

در انفجار انزجار خلق
جایگاه رفیع تان
فروزنده قصر خدای تان
اهریمن . 










ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

گفتاری در باب وقایع اتفاقیه



                                   گفتاری در باب وقایع اتفاقیه

                                                                                 رحمان کریمی

   امسال مراسم فستیوال عظیم ، با شکوه و خیره کننده ملل مقاومت همیشه سرفراز ایران در موقعیت و شرایط ویژه یی با نظم و جلال بیشتر از سال های پیش برگذار شد با ویژگی های خاص هم از جهت داخلی و هم جهانی . رژیم سفاک سرکوبگر و تروریست پرور حاکم در حالیکه در اعماق فساد و بحران های مزمن ناعلاج غوطه می خورد ، در محاصره قیام آفرینان شهرهای ایران به نفس نفس افتاده است. تعطیلی و بیرون ریختن بازاریان محترم یک نقطه عطف تاریخی ست که انقراض سلسله منحوس خمینیسم را نوید می دهد . عناصر صاحب مقام دشمن اصلی یعنی رژیم بر خلاف معاندان دشمن تبار خارج کشور ، بارها و بارها بر حضور برانگیزانندهٌ کانون های شورشی ؛ معترف شدند . ما که آخر عمری خُل نشده ایم که مثلا از سر مداهنه ، مقاومت ایران را تنها آلترناتیو عنوان کنیم . هرچند چیزی که عیان است حاجتی به بیان ندارد اما همچنانکه ایران زمین فرزندان دلاور کم ندارد ، متأسفانه خائن و فرصت طلب مقطعی هم کم نیست . پیش از مراسم ویلپنت ، خواندیم که چگونه شازده آرزوی سلطنت به دل در مصاحبه با « بلومبرگ » چه دسته گلی تقدیم رژیم کرد و چه دسته گلی برای آبروی خود به آب داد. بنا به اعتراف روزنامه « جمهوری اسلامی » ارگان اصلاح طلبان قلابی ، اصولگرایان ( البته توسط وزارت اطلاعات ) تعداد بسیار قلیلی از مأموران لباس شخصی میان تظاهرکنندگان می فرستند تا شعار بدهند : « رضا شاه روحت شاد » . یعنی شازده ! اینهم دسته گل ما به شما . یعنی معامله یی بی قرارداد اما پایا پای . اهل بخیه می فهمند که غرض رژیم ، سایه انداختن بر ویلپنت و به ویژه بانوی قهرمان ایران خانم مریم رجوی بوده است . از آن جهت که رژیم هرگز از آقا رضا ترسی نداشته و ندارد . تنها در مقاطع حساس دوست دارد که او نقش هوو را بازی کند که در این نقش هم بس ناشی و به کاهدان زن از آب درمی آید . از دیگر معاندان و جیره خواران ریز و درشت رژیم درمی گذریم که آنقدر نازل و ناتوان هستند که ارزش توجه ندارند .
   طشت توطئه تروریستی رژیم فاسد تروریست پرور علیه ویلپنت ، از بام جهان به فرق خامنه یی و نظام متزلزلش فرود آمد . اینک همگان در جریان و تعقیب ماوقع شکست خورده هستند و اینجا نیازی به بسط  ندارد خاصه اینکه کمسیون همیشه بیدار و ناظر امنیت و ضد تروریسم شورای ملی مقاومت ایران به موقع جزئیات امر را به اطلاع افکار عمومی ایرانیان و جهانیان خواهد رساند. نهایت نکته یی که برای من کاملا محسوس و مطمئن هست اینکه رژیم در سوک و تنگنای بحران های داخلی و خارجی به امیدی دست بدین ریسک جنون آمیز زده است . طراحان توطئه تروریستی ، مسلما هدف اول و اصلی شان ، قهرمان خستگی ناپذیر تاریخ معاصر ایران خانم مریم رجوی و میهمانان عالیقدر ایشان امثال آقای رودی جولیانی بوده است . به خیال خام خود می خواسته اند یکجا قال قضیه را برکنند و خیالشان را هم از حیث داخل و هم خارج راحت کنند. آنها مسلما تصور لورفتن را نکرده بودند . که اگر کرده بودند ، دیپلمات تروریست را وارد صحنه نمی کردند. چه عامل و محاسبه یی رژیم را ناچار بدین توطئه کرده است ؟ پاسخ اینکه برای ملایان با توجه به قیام روز افزون مردم ایران و حمایت های نیرومند خارجی از خانم مریم رجوی و مقاومت ایران به عنوان آلترناتیو توانمند و پوینده ، قطعی شد که سرنگونی حتمی ست و جایگزین هم معلوم . آمدند تا جایگزین را بردارند هم بقای خود را تأمین کرده باشند و هم ملت ستمدیده را بی امید و تکیه گاه و هم آب سردی روی دست دولت ها ریخته باشند که ناگزیر به کنار آمدن با ما هستید . تکرار می کنم که رژیم خوب می داند از شازده که عمری نه لای پنبه بل پر قو بزرگ شده است ، بخاری برخاسته نیست .
  و اما آخرین سخن در این نوشتار باز هم در باره پسر محمد رضا که سال هاست ادعا می کند که می خواهد سلطنت کند و نه حکومت . معنی این حرف در عرف فرهنگ سیاسی بشری این است که پادشاهی که نخواهد مثل رضا خان و محمد رضا هم سلطنت کند و هم حکومت ، اولین شرط آن این است که در امور احزاب و سازمان های سیاسی دخالت نکند و به دولت واگذارد . اگر میان دولت و احزاب اپوزیسیون اختلاف لاینحل پیش آمد ، پادشاه بی طرفانه پا در میانی کند برای حل اختلاف . شازده و مشاورانش از هم اکنون چنان هوای حکومت کردن در سر دارند که مقابله خصمانه و به شدت کینه توزانه با بزرگ ترین و فداکارترین و دینامیک و فعال ترین اپوزیسیون ایران را وظیفه خود قرار داده اند تا آنجا که چشم بسته خود را نماینده ملت جا می زنند که مردم رژیم را بر مجاهدین ترجیح می دهند !!! . تکلیف آدمی چیست که این شازده هم دموکرات است هم سکولار و هم سلطنت کن و نه حکومت . او اگر ذره یی شرم و انصاف داشته باشد باید روی این توطئه تروریستی اخیر علیه مریم قهرمان و مقاومت ایران تأملی کند .
   بر اساس وقایع و روند سیاسی ، مقاومت ایران هرگز ابتدا به ساکن ، جز دشمن اصلی ؛ هیچ جریان و عنصری را مورد حمله سیاسی قرار نداده است مگر آنگاه که با بی انصافی مورد حمله قرار گرفته باشد .        






ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سخن یک غیر روشنفکر درباره روشنفکران میهنش

                   سخن یک غیر روشنفکر درباره روشنفکران میهنش

                                                                                                  رحمان کریمی

   روشنفکران یک طبقه اجتماعی نیستند بلکه برآمده از طبقات اند از فرودست ترین تا اشرافیت . بنابراین عنوان قشر روشنفکر به خود می گیرد . عمدتا روشنفکران برخاسته از طبقه متوسط اند و می دانیم که این طبقه در مصاف مبارزات سیاسی ، ضعف و دل نگرانی های خاص خود را دارد که موجب دشواری کار جنبش ها می شود.
   از زمان مشروطه معادل واژه « انتلکتوئل » منوَرالفکر بکاربرده شد یعنی فکر روشن شده ( منوَر اسم یا صفت مفعولی ست که با اسم معنی فکر یک صفت مرکب را شامل شده است ) وقتی کسی فکر روشن داشت لازم است که فکر دیگران را هم روشن کند . در این وظیفه منوَرالفکر( با واو مکسوره ) به صورت فاعلی درمی آید . در زمان سلطنت رضاخان بود که فرهنگستان ایران یک سلسله معادل ها ساخت از جمله روشنفکر .
  منورالفکران یعنی روشنفکران صدرمشروطه به خوبی واقف بر مسئولیت خود بودند. این حس مسئولیت را ما تا پایان سلسله پهلوی اگر نه همه در اکثر روشنفکران ایران می بینیم . به زندان ها می روند ، شلاق ها می خورند و شکنجه می شوند اما جز استثناهای ضعیف مشخص ، تعهد خود را در قبال جامعه ستمدیده از دست نمی دهند . فضا به گونه یی ست که روشنفکر ضعیف شرم دارد و جرأت نمی کند ضعف و فتور خود را در محافل و ملأ اجتماعی ، تئوریزه کند.  
    متأسفانه با نزول بلای خمینی ، زلزله سیاه مهیبی درگرفت که بسی ارکان ها را از هم فروپاشاند و معیارها را بهم ریخت . شکست سیاسی ، موجب مسخ و فروپاشی اندیشه ها و مِلاک های اجتماعی و سیاسی شد و نیز اراده ها را سوهان زد یا لخت و کرخت کرد . مددکاران توده – اکثریتی کیانوری زده ، بزرگترین خیانت تاریخی را در حق مردم ایران و اهداف آزادیخواهانه آنان کردند و عجبا بی آنکه ذره یی همچون ملایان از رو بروند دارند تا به امروز که رژیم گور خود را می بیند ؛ ادامه می دهند . این جماعت به ننگ و لعن تاریخی آلوده ، گاز مسمومی شدند در فضای روشنفکران ایران . فروپاشی اردوگاه شرق ، هم مدد رسان حاکمیت فاشیستی ملایان شد و هم ستون پنجم آن یعنی توده – اکثریتی ها .
   این چنین است که در دو قیام مردم جان به لب رسیده ایران ما جای پای و نقشی از روشنفکران نمی بینیم . مردم و جنبش پیشتاز آنان در صحنه تنها هستند . اذهان پریشان ، سردر گم و مأیوس متأسفانه کم نیستند و این نتیجه از یاد بردن و فروگزاردن تعهد و مسئولیت است از جانب قشر روشنفکر . اگر روشنفکران چونان زمان پهلوی ها مصمم و وظیفه شناس بودند یک خائن فرومایه بنام ( محمود « حسن » آبادی دولت شعار ) جرأت نمی کرد در صف آخوند شیادی چون حسن روحانی بایستد . گناه خیانت این چلشته خور به گردن روشنفکران است و بس . به عنوان مثال می گویم ، وقتی پیرمردی فرهیخته و آزادیخواه چون دکتر محمد ملکی با شهامت و شجاعت به میدان می آید ، از خیل روشنفکران چند نفر گرد او جمع می شوند ؟ قصد سرزنش نیست که به عهده مردم است و نسل های آینده . اما جا ندارد که منِ غیر روشنفکر که عمرم با آنان گذشت ، خون گریه کنم ؟ .
   البته اینکه روشنفکران ما با این خائن حقیر همراه نشده اند ، بجای خود ارزشمند است اما کافی نیست . نُما و انرژی حضوری روشنفکران می بایست به گونه یی می بود که اینگونه جسارت ها و وقاحت ها از کسی سر نزند . و نیز باید این عنصر را چنان تکاند و در آفتاب سر بند گذاشت که عبرتی شود . در رژیم سابق ، من در سفری که به تهران داشتم ، رفتم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تا زنده یاد محمود مشرف آزاد تهرانی ( م . آزاد ) را ببینم . آن شاعر وارسته در طبقه اول پشت یک میز کوچک و کهنه ، کنار میز سیروس طاهباز نشسته بود . نقدی در باره نقاش معروف « هانیبال الخاص » در جیب داشت به من داد که در شماره دوم صدا گذاشتمش . با دست اشاره به طبقه بالا کرد که برو محمود دولت آبادی را ببین . رفتم . اتاق برای خودش سالنکی بود . دولت آبادی پشت میز فاخر مدیرکلی نشسته بود . جلو دیوار روبرویش ، میز ساده و کوچک منشی او بود که من نمی شناختمش . دولت آبادی او را بنام محمود گلابدره یی معرفی کرد و از من خواست که خبر کتاب منتشر شده اش را بنام « سگ کوره پزخانه » در یک کادر مشخص در صدا بگذارم که گذاشتم . دریافتم که دولت آبادی چه قدر پیش خانم لیلی ارجمند مدیرعامل کانون و دوست نزدیک خانم فرح ، عزیز و ارجمند است همچنانکه امروز پیش ملاحسن روحانی . پوشیده نماند که این از معجزات و کرامات !! توده ای های نوع کیانوری ست .
   باید بدانیم که موقعیت روشنفکران جوامع استبداد زده کهن با موقعیت روشنفکران جوامع پیشرفته و آزاد و مرفه چونان دیگر زمینه های عینی اجتماعی ( اعم از سیاسی ، هنر و ادبیات ، برداشت های فلسفی و اندیشگی ) متفاوت است و نمی توان کاربرد معیارها را یکسان تلقی کرد .
   روشنفکر واقعی تحت هیچ شرایط دشوار یا بهانه های برآمده از پندار یا احتمالات وسوسه انگیز منجر به بدبینی و سوء ظن یا این ادعا که من یک فرهنگ ورزم نمی تواند شانه از مسئولیت اجتماعی و تاریخی خود خالی کند . در نظام استبدادی چه خاصه نوع ویروسی حاکمان کنونی ، روشنفکر واقعی هماره عنصری ست بی تاب و بی قرار و آرزومند در پی برهم زدن مناسبات ظالمانه تحمیلی .
  می خواهم به بخشی از روشنفکران امروز ایران که پرهیز از تشکیلات گرایی را که نتیجه سرخوردگی سیاسی و در بن بست قرار گرفتن است و بعضا بر آن هم پُز و افاده می فروشند به عنوان یک غیر روشنفکر بگویم که اگر روشن بینی خود را از دست نداده اید یا یحتمل به جایی نفروخته اید ، ساده است که آدم بفهمد به قول عوام « این نیز بگذرد » . جهان در تغییر است و جامعه ما هم برای تغییر تقلا و شتاب سنگینی دارد . به همت مبارزان و مجاهدین خلق یعنی یار و یاور فداکار خلق ، بساط ننگین و تباه این جنایتکاران بازیگر به شدت شیاد برچیده خواهد شد . چون قلعه جادو با قیام محرومان و ستمدیدگان فروریخت مبادا که امروزتان را از یاد ببرید و متناسب با وقت صد و هشتاد درجه چرخش کنید . ما در گذشته این نوع را دیده ایم اما نه تا بدین حد جسور در ایجاد اغتشاش و گشودن راه های فرعی و انحرافی در اذهان عمومی . من به سهم خود به عنوان یک هوادار جدی مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت متذکر می شوم که در درون این تشکیلات زنده و دینامیک ، روشنفکران واقعی هستند که هدف نهایی را از دست نداده و نمی دهند . هدف این نازنینان خط مستقیم منجر به سرنگونی ست و مخاطبان و شنوندگان خود را به دنبال نخود سیاه نمی فرستند . هرکس بر اعتبار انسانی و اجتماعی خود مختار است بخصوص در خارج کشور اما من روشنفکران یا درست تر بگویم شاهد شبه روشنفکرانی هستم که به دل خود وعده داده اند که بزک نمیر که بهار یکبار امتحان داده می آید با خربزه و خیار پول و مقام .
   پیشتازان قیام خلق ، پرگویان نیستند بل زنان و مردان دلیر و از جان گذشته اهل مقاومت و سرنگونی نظام هستند . جناب سعدی هم در هفتصد سال پیش گفت : « به عمل کار برآید به سخندانی نیست » .             



                                                 







ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed