۱۳۹۰ تیر ۲۵, شنبه

بــرگــی از ســفر نـامــه پیـــری در راه



بــرگـی ا ز ســفـر نـا مــه پیــری در راه



رحمان کریمی



با پُشته یی بر پشت


از تپه ماهورهای خارایی می گذشت


از دشت ها و بیابان های همیشه تشنه


مشک آبی بر دوش نداشت آن پیر رهرو جوان خواه میهنش


هرچه بود ، سبک یا سنگین


تلخکامی رنجبار قوم سرگردانش بود


در زندان های صاحب زمانان .



رود تشنه بود ، جنگل های تو در توی جغرافیای وطن از دست دادگان نیز تشنه


آنسوی تر ، چه داند که چقدر دورتر


دریا هم در شورابه فطرت جوشان خود ، تشنه بود .


عبور ، از ظلمات بی خضری در راه بود


کوزه بردوشان ، چونان برگ بر برگ برافکنده از دفتری


سیاهی خط خط نوشته هایشان ، ظلمت می شد .


دهان شیرنشان سرچشمه های جهانداران


گشوده نمی شد مگر به گنداب سیلابه یی محیل و مدعی


ابلیسان خودطلب ، برآمده از تخمدان عجوزه قرون


نمی گذاشتند دست نوشته های به خون نشسته ، ثمردهند .



کهنه کاسته ات را برآور از پشتی و بنوش و بنوش


از این سرخی شرمگین افق


دراین شفق بی رمق وقیح ِهنوز ایستاده به تشنگی خون های بهترین .


شبانان ، تشنه کام آب بودند اما با طعم شوکت و قدرت


به راستی چه کس راه بر روشنای شیرین آب بر می بندد


وازطغیان نوشا نوش عشق ، در بیابان های سوزان سرنوشت


می هراسد ؟



آن پیر ، آهسته می گذشت از گوش و کنار تشنگی در بیابان های وا عطشای زمانه اش


او ، زنده سایهِ عابری بود که همواره رمق بر می گرفت


از قهرمانی های شگفت تحت تعقیبان


و می رفت با پشته یی بر پشت تا مگر در رسد به سایه یی


او می رفت چرا که دریافته بود قانون پرناموس رفتن را .


میان ماندن و مردن چندان فاصله نیست غیرتمند را


از پُشته ، جُرعه خون دلی برگرفت از سرخگون دریای پرتلاطم تاریخ


نوشید و سوخت در آتش مقدس و سیراب سیراب شد


چندانکه دوباره بر راه شد .



در عبور دراز مدت آن پیر بود


که شاعران در جستجوی دفینه ها و گنجینه های نهفته درخیال


گورکن خویشتن شدند به امید مدال فاخری برسینه ، برای جلوس برمسند نامداران .


درهمان چماخم رنجبار عبور بود


که کاسبکاران حرفه یی به فتح الفتوح تریبون و میکرفن های جهان گستر برآمدند


و رهروان را برگرفتند به تیرباران زهر طعنه ها و دشنام ها


مگر هوای مطبوع راحت اتاق را چه گناه


که سر بر بیابان های نا پیدا نهاده اید ؟ .



خرابه های باد بر بیابان می توفید و عبور از آشغال ها و عفن های اعصار را دشوارتر می کرد


چه عابران و رهجویانی که پناه گرفتند به « آخرالزمان » درچاله چوله های طول راه .


آنگاه و آنجا ، دیگر نه توان شعر بود و نه شعار


وقت رفتن بود و هرگام را شور شعرو شعار کردن .


بیابان در بیابان بود و آن پیر را طاقتی در طاقت


در غـُل غـُل سوزان خشم شریف رهروان بود که پیر ، به « بابـِل » رسید


وا حیراتا ! مگر عقربه های زیر دسیسه های زمان


عقب نشسته اند از آیین رفتن هایشان ؟


واحیرتا ، حیرت !


این بیابانگرد سرستیز ، پیرانه سر به کجا رسیده است ؟


اینجا که انگار همان بابـِل قدیم است و جمع نمرودیان وقت


کدامین دست پاشیده است بذر رهایی براین تشنه کام خاک که باز هم


باغش هزاران هزار داغ ، معلق برآمده است به حاصل ؟


سئوال مکن که سائران گذرگاه های تشنه قدرت از چنان باغبانی ها ست


که به شوکت رسیده اند .



اگر خدایی هست جز نمرود و نمرودیان


پس تصویر باغ دلگشای او کجاست ؟


پیر می گوید ، چونانکه حقیقت می گوید کنار اروند رود و هرچه رود و بود


در شهر اشرف است که معلق هم نمی خواهندش


مگر به برچیده شدن هست و نیست باغ .


نکند ابلیسان سفلیسی به معجز خداوندگاران جهان


مغلوب یا معیوب کرده اند آن خدای واحد تنها را .



صدا نه از عرش می آید نه از کبریای خدا


صدا از زمین است و آن نبرد جاودانه تاریخ


صدا از خفه کنندگان است و خیل عاصیان


صدا از بیابان های تفته است و دشت های زیر سم اسبان


صدا از جنگل های بی سایبان است و رود و رود بارهای منتظر


صدا از شوربختی دریا ها هست و چشمه های خشکیده


صدا از رنج سموم باغ معلق است و تیشه بر قامت باغ افراشته


صدا از انسان است در حصار تنگ ابلیسان .




13 جولای 2011


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۰ تیر ۱۰, جمعه

« مـرده آن اسـت کـه نـامـش بـه نـکویـی نبـرنـد »رحمان کریمی

مهدی عباسی یک انسان ساده و صمیمی و پرشور راه مقاومت ایران بود بعنوان یک هوادار . هرجا که لازم بود با خلوص نیت و صرف وقت آماده انرژی گذاشتن بود . او عاشق اشرف و اشرفیان و مجاهدین سختکوش خلق ایران بود . حضورش همواره حضوری از سر صدق وصفا وایمان به نبرد با استبداد بود . فقدانش براین قلم واقعاً که سخت آمد . از ناتوانی خود و واژگان همیشه در مصرف مدعیان ، ازاین ذیل شرمنده ام مگرکه بعنوان ادای دینی تلقی شود .

« مرده آن است که نامش به نکویی نبرند »


چون که دررسد به ناگهان آن میهمان همیشهٌ ناخوانده

جهان شاخهٌ زیتونی ست بر منقار مرغ آتش درعبور شتابانش

یا پاره صخره یی فرو غلتیده بی هیچ مجال

به اعماق بی نهایت ظلمت .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۰ تیر ۴, شنبه

فسـتیوال بـزرگ بیـن الـملل مقـاومـت سـرفـراز ایـران


فسـتیوا ل بـزرگ بیـن المـلل مقا ومـت سـرفـراز ایـران



رحمان کریمی



هفت سال بود که ما هواداران مقاومت ایران و دوستداران آزادی به مراسم با شکوه و اثرگزار هفتده ژوئن که همزمان یا نزدیک به زمان چند روز تاریخی دیگراست ، به پاریس می رفتیم و می آمدیم . امسال برای همه واز جمله نگارنده این مراسم که مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت نام آن را فروتنانه « گردهمایی » گذاشته اند ؛ جلوه و عظمت و پیام پرمحتوای تازه و نوینی داشت بدانگونه و تا بدان حد که درحین غرق لحظه های از یادنارفتنی آن بی اختیار به خود گفتم : این گردهمایی نیست ، این یک فستیوال بزرگ بین الملل سیاسی مقاومت ایران است . و واقعاً بی هیچ گزافه و مبالغه یی چنین بود . نگارنده به حکم سن و سال و سوابق ، فستیوال سیاسی کم ندیده بودم . حزب توده لااقل درسال به مناسبت ، یکی دوتا فستیوال داشت . اما این تجمع عظیم بین المللی کجا و آن فستیوال ها کجا . اگر کسی سیاست دوپهلو و معلق و معطل دولت های جوامع دموکرات غرب را درقبال رژیم اوباش فاشیستی حاکم برایران و آلترناتیو به شدت مقاوم و سمج وهدفمند و امیدوار را مدّ نظر قراردهد وراهبندان های مستقیم و غیرمستقیم برسر راه این مقاومت ازایران گرفته تا عراق وعرصه جهانی ببیند می فهمد که بسیج توده ها یعنی چه و چقدر سخت و دشوارو وقت گیر ونفس بُر است. مقاومت پر افتخار ایران زمین از لیست سیاه اتحادیه اروپا بیرون آمده اما همچنان دردستگاه های خبری و تبلیغاتی دولت ها به نفع رژیم درسانسور وتاریکی ست . نمی خواهند که ملل غرب به حضورو وجود وماهیت این مقاومت رزمنده حق طلب پی ببرند چون اگر واقف شدند ، بخش زیادی درمقام حمایت برخواهند آمد ، همچنانکه پارلمانترها ، سناتورها ، حقوقدانان و وکلا و مجامع حقوق بشری وحتا بخشی از مقامات مهم سابق براساس این وقوف وآگاهی به حکم ندای وجدان و قضاوت تاریخ سال هاست که بطور روزافزون به حمایت از این اپوزیسیون آلترناتیو برخاسته اند . دشمن اصلی یعنی رژیم و ابواب تبلیغاتی آن هرساله هیاهوی کم نفس بی تأثیری راه می اندازد که مجاهدین خارجی ها را به گردهمایی خود می آورند . غیرتمندان دموکرات منش اپوزیسیون نما هم در بوق و کرنای دولت های غرب این مسئله را به حد اکثر برای لوث کردن وزن و اعتبار مجاهدین خلق مطرح و بلغورمی کنند . به این آقایان باید گفت : حق دارید اگر که بسوزید و جلزو ولز کنید وبه حساب خام خودتان ، هم هوای تنور جهنمی رژیم را داشته باشید وهم موقعیت و رزق و روزی خود را. جداً می گویم که حق دارید ، چرا ؟ چون این مقاومت از پای درنیامدنی روز به روز زیر ضربه های تیشه و اره می پاید و می بالد و سایه گستر جهان می شود . شما فاقد عقل و شعورنیستید ، احمق نیستید ، همه چیز را خوب می فهمید اما به حکم « کبوتر با کبوتر باز با باز » با عقابان تیز پرواز تسخیرناشدنی روبرو هستید . این همه ایمان و اراده و قبول مشقات و رنج ها تا پای ایثار جان ، ازحوزه شرف ، پندار و خواست و تمایلات فرصت طلبانه شما فرسنگ و فرسنگ ها بدوراست . پشت شما به چندتا لابی خارجی رژیم گرم است که امکانات صدارسانی را در اختیار تان گذاشته اند . اگر یک کوچولوی وزارتخانه مبارکه صاحبان قدرت سراغتان را بگیرد هفتاد پشتک از سر ذوق و غرور و منیت توی استراحتگاه خود می زنید و می گویید : « این منم طاووس علیین شده » ! . شما ای خوشگذرانان خوشچرای سیاسی امروز ! مجاهدین خلق ایران مورد سانسور و نادیده گرفته شدن دولت ها هستند . طبیعی ست که باید به سمت ملل بروند . تا می توانند ملل غرب و نیز ملل جهان تحت سیطره ما را به حوزه واقعیت و خواست های جنبش بیاورند . کدامین نهضت و جنبش آزادیخواهانه است که بی نیاز از حمایت ملت ها باشد ؟ این عیب و ایراد است ؟ سر مجاهدین خلق آنقدر گرم مسایل مهم تعیین کننده و پرونده سازی ها و مشکل آفرینی های رژیم اوباش فاشیستی در حال زوال ، گرم و مشغول است که مجال پرداختن بدین نکات سراسر یاوه را ندارند اما این نگارنده بعنوان یک هوادار ساده وقت دارد که به تقلبات ایادی با جیره ومواجب و بی حقوق در خارج کشور بنگرد و مطرح کند . مگر شما مدعی دموکراسی و بشردوستی نیستید ؟ ! مگر سواد سیاسی ندارید ؟ یک جنبش ضد استبداد باید پایگاه های مردمی خود را آنهم در تبعید نه فقط درمیان مردم خود بل ملل جهان محکم و استوار کند . این خود ضربه های کاری ست که به دشمن می خورد . مگر دشمن حاکم دست اندرکار پیدا کردن لابی های صاحب نفوذ و دزدیدن قاپ ملل مسلمان به بهانه دین و استکبار نیست ؟ اگر در کفش شبرو خود ریگی ندارید آشکارا بگویید رژیم حق دارد اما اپوزیسیون نه . لااقل یکی از شما درآن دریای پرخروش انسان ها در هیجده ژوئن نبودید تا جمعیت عظیم هموطنان عاشق آزادی را ببینید و بیشتر غمباد بیاورید . آنگاه که سالار بانوی قهرمان بی نظیر عصرما مریم به صحنه آمد ، تجسم زنده و عینی امید به پیروزی بود . شمایان از جنس دیگرید و جز مشابهات نوع خود ، سرشت و آیین دیگری را برنمی تابید . مجاهدین خلق ایران پدیده یی مکرر و متداول دردرازنای پرفراز ونشیب با هزاران بی راهه های گمراه کننده تاریخ ایران نیستند که بتوان براساس یک قیاس شتابزده ، آنان را حتا درنهایت حسن نیت ویا اغماض یا بی طرفی به آسانی شناخت و تعریف و تفسیرکرد . حضورپویا و جوشان وخروشان وبی وقفه این پدیده شگفت انگیز استثنایی را باید نه فقط درظرف و ظرفیت مکان ملی دید که لازم است ویژگی های شرایط و سیاست های زمانی را نیز از نظر دور نداشت . سخن از زمانه یی ست که پشت بسی پهلوانان و پیلتنان سیاسی را به خاک آورده و زمینگیرو سردرگم و وراج کرده است . به تأکید تکرار می کنم که این پدیده غریب و غرورآفرینی که رژیم را با تمامی امکانات وسیع مادی و سیاسی اش مچل و عاجز کرده است را باید درانقلاب درون سازمانی مریم قهرمان و نیز هدایت و رهبری بس هوشمندانه وآگاهانه و مصمم مسعود قهرمان دید و لاغیر. این مجموعه گرانبها که اینک حواس جهانی بدان معطوف و مشغول شده است ، از چنان بُعد انسانی برخوردار شده است که هیچ ناخالصی از سر غیظ و بغض وعناد و ضعف درونی تاب دیدن آن بدون نیش زدن و زهر ریختن نیست .


مهین صارمی ، غمبار و مصمم و راسخ در صحنه کنار مریم و عزیزترین عزیزان نسل من و بعد از من مادرعزیز ، چه با شکوه و چه پرپیام استوارو پر صلابت ایستاده بود. واقعاً که چه مقطع تاریخی گویا و عبرت آموزی بود که بارحد اقل یک قرن مبارزه برای آزادی و دموکراسی یک ملت را بردوش داشت . وقتی مریم قهرمان اعلام کرد که مهین صارمی همسر و همرزم قهرمان شهید علی صارمی از زندان گریخته و دراینجاست ، من دریافتم و امیدوارتراز پیش شدم که با بودن اینهمه همت و غیرت و هدفمندی ؛ ایران و مردم ایران نیز از بند و انقیاد وحوش عصر دایناسورهای گوشتخوار و نه گیاهخوار رهایی خواهند یافت . آنجا که من بودم و آنچه که من دیدم یک گردهمایی بزرگ نبود ، یک فستیوال بزرگ بین المللی مقاومت ایران بود با حضور بخش قابل ملاحظه یی از بشر دوستان نامدار و بی نام جهان . آنجا قلب ها و رگ ها وعصب ها و غیرت ها و غرور و حمیت ها برای اشرف قهرمان جهانی شده و ایران زمین عزیزمان به هلهله و غوغا می تپید و درجوش و خروش بی سابقه بود .


آن روز یک روز بزرگ تاریخی بود . ما درمانی برای درد ترمز دهندگان به تاریخ نداریم .


درود و درود و درود به مسعود یگانه و قهرمان ، پرچمدار آزادی خلق ایران در عرصه جهانی مریم قهرمان و قلب پرخون و تپش و انرژی آزادیخواهان ایران ، قهرمانشهراشرف .







ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه

سـیاسـت یک بــام ودو هــوای دول قدرتمــند غرب


سـیاست یک بام و دو هوای دول قدرتمنـد غرب



رحمان کریمی




زنده یاد هاله سحابی با آن مرگ فجیع تمام عیار جنایتکارانه آنهم در روز روشن و پیش چشم مشایعت کنندگان تابوت مرحوم عزت الله سحابی تا گورستان ، آخرین جنایت این حاکمیت فاشیستی نخواهد بود . تا این غائله هیولاصفتان در عین گرگ صفتی حتا درحق همگنان خود برایران زمین حاکم اند ، مرگ به سیری وانصاف نخواهد رسید . جالب اینجاست که سایت بی بی سی که من آن را « حاج بی بی » ملایان حاکم می خوانم ، خبررا چنین تیتر می زند « ابهامات درگذشت هاله سحابی و تشییع جنازه » . کاربرد ابهامات که مستقیماً به سود قاتلان است که ادعا می کنند هاله ایست قلبی پیدا کرده و بدین علت درگذشته است ، مصرف می شود . مکمل این مصرف فعل مرکب « درگذشت » است . یعنی یک اتفاق طبیعی و فیزیولوژیکی و نه قتل و زدن و کشتن . آمریکا نیز می گوید : « ایران باید درباره قتل هاله سحابی تحقیق کند » !! جل الخالق ! قاتل یعنی دولت استبدادی حاکم برایران حول این جنایت خود « تحقیق » !! بفرماید . دیگر لزومی به باز کردن و کالبد شکافی چنین جمله بس شرمگینانه و دموکرات منشانه نیازی نیست . متعاقباً متوجه بند به آب دادن می شوند و وزارت خارجه آمریکا آنهم روی سایت خود جنایت را محکوم می کند . نگارنده سال ها پیش به تناوب طی مقالاتی نوشت که از آخوند ترسوتر و فرصت طلب تر و نان به نرخ روزخورتر فقط خودش . در یک مراجعه دم دست تاریخی یعنی شرح احوال وکردار این وحوش را دردوره قاجاریه هم داده شد . اینهمه جسارت و گستاخی و بیباکی و بی اعتنایی مطلق نسبت به رعایت حداقل موازین حقوق بشر وروابط بین المللی ازکجا نشأت گرفته است ؟ متأسفانه از همین سیاست یک بام ودوهوای صاحبان قدرت جهانی ست که از پی سی سال هنوز حاضرنیستند یک توپوزی جدی به این مادون جانوران فاسد توسعه طلب و بس خطرناک بزنند . این حکایت امروز ودیروز نیست که بگوییم حالا رژیم فاشیستی – اوباشی ملا پاسدار حاکم برایران ، شبکه های زیادی درمنطقه وجهان دارد و تروریست های انتحاری در اختیار . هنوز عرق برمسند قدرت نشستن خمینی خشک نشده بود که همراه و همزمان با سرکوب مجاهدان و مبارزان ایران زمین ، در لبنان دویست تفنگدار دریایی آمریکا را دود هوا کرد . درآن زمان هنوز نه سپاه شکل قدرتمندی داشت و نه بسیج و امثالهمی درکاربود . وزارت اطلاعات هم درنطفه بود . آمریکا چنان ضربه و جنایت تجاوزکارانه را زیر سیبیلی رد کرد . پیش از انقلاب ، نگارنده دوسال در دبیرستان شاپور شیراز تدریس می کردم . دو دانش آموزبرادر داشتم بنام « مصلح » . ایندو دقیقاً مخالف کلاس من بودند که وقت و بی وقت نظام شاهی را نمد پیچ می کردم . بعد از انقلاب این دو برادر شدند از فرماندهان با نفوذ سپاه . چون فرار پیش آمد و از طریق دبی وترکیه و برلین شرقی به آلمان غربی بیست و شش سال پیش رسیدیم از رادیوهای فارسی زبان خارجی شنیدیم که فرمانده سپاه دردره بقاع لبنان فردی ست بنام « ابو مصلح » . درپی جست وجو معلوم شد که ابومصلح یکی از همان دو برادر طرفدار رژیم شاه است . آن شیربرنج وارفته ماسیده ، شده بود ابومصلح و فرمانده یی که می تواند دویست تفنگدار دریایی ابرقدرت آمریکا را با بمب از بین ببرد و درلبنان و فلسطین ودیگرکشورهای عربی برای اربابان حاکمش درتهران ، کسب وجهه ضد استکباری کند ! آیا این اغماض صرفاً به عنوان یک تاکتیک زودگذر ازطرف آمریکا واروپا باید تلقی کرد یا یک استراتژی کثیف دو چهره درقبال ایران و حکام مستبدش ؟ آن سیاست زودگذروموقت نبود بلکه تا به امروز قابل فهم و لمس و رؤیت است . دراین نوشتار نمی پردازم به عراق و اینکه چگونه بایک انتخابات بی موقع درزمانی که اهل تسنن آن را به اشتباه تحریم کرده بودند و هرروزه چتربمبی گوشه یی از بغداد و دیگرشهرها روی سرمردم باز می شد ونیزبه دست ایادی عراقی رژیم دسته دسته دانشگاهیان ، وکلا و حقوقدانان ، روزنامه نگاران مترقی ودانشجویان و حتا آرایشگران وهرکه با استیلای بنیادگرایی برعراق مخالف بود ازبین می رفتند ؛ « جرج بوش » انتخاباتی راه انداخت که برنده اش از پیش معلوم و آشکاربود . آیا این انتخابات فاجعه آفرین حاصل اشتباه بوش و دولتمردانش بود یا ادامه یک استراتژی مشکوک برای ایران و منطقه ؟ مگر می شود جهان غرب با آنهمه سازمان ها و امکانات اطلاعاتی پیشرفته ، پیوسته مرتکب غفلت و مسامحه و اشتباه بشود ؟ در انتخابات اخیر عراق با تمامی تقلبات مالکی و دارودسته اش و حمایت کامل اربابان تهران نشینش ، آقای علاوی کاندیدای ائتلاف العراقیه برنده شد . مالکی جاخوش کرد و به برنده جا نداد . آیا این جنایتکار دست نشانده هم فقط پشتگرمی اش به خامنه یی بوده وهست ؟ آیا آمریکا و انگلیس درعراق مداد بدون پاک کن هستند ولی درتونس ، مصر و لیبی صاحب قدرت ، تصمیم و عمل می باشند ؟ چرا برای به حرکت درآوردن مردم مصر علیه دیکتاتور متعارف و معمولی چون « مبارک » تمامی رسانه های دولتی و غیردولتی غرب با استفاده کامل از اینترنت بکارگرفته می شود اما هنوز درمورد ایران ، کسانی را روی خط می آورند و می نشانند به دهن گشایی که یا مستقیماً مدافع رژیم و ضد مجاهدین خلق هستند ویا دوچهرگانی که دردشمنی با فداکارترین نسل فعال و ایثارگر ایران زمین درطی یک قرن اخیر یعنی مجاهدین خلق ایران وقهرمانشهراشرف از دشمن اصلی ، دشمن تر هستند ؟ گناه مسعود قهرمان ، گناه مریم قهرمان ، گناه مجاهدین خلق وقهرمانان بی نظیراشرفی همانا گناهی ست که مصدق داشت ، فاطمی داشت ، ستارخان وباقرخان داشتند ، قائم مقام فراهانی وامیرکبیر داشتند و بابک خرمدین و مازیار و امثالهم . مریم قهرمان درعرصه این جمعه بازار سیاسی جهان ، پرچم آزادی ، صلح و امنیت و همزیستی بشری برای ایران ، برای منطقه و برای جهان بردوش گرفته و شبی اگر دوساعت چشم برهم نهد شبی آسوده دارد ، با همه حمایت های بی دریغ بشردوستان نامدار جهان ، هنوز مورد شک و بی اعتمادی ست اما نسبت به رژیم سی سال است از چنان اعتماد و انتظاری برخوردارند که فکرمی کنند شاید ازشکم خامنه یی ، جوجکی دست آموز بیرون بزند . نگارنده براین باور است که این درانتظار بودن هم فیلمی ست و خمره رنگریزی ست برای رنگ و مشغول کردن ملتی و ملل آزادیخواه منطقه . چرا ؟ چون می توانستند بطور کامل و بسیج ازطریق اینترنت وسایر رسانه های دراختیار بی اعتنا به توپ وتشر یک رژیم منحط روبه زوال ، حداقل موسوی و کروبی را حمایت جدی کنند یعنی همان کاری که در مصر کردند ، درلیبی کردند . تا خامنه یی توپ توخالی اش را درکرد ، عالیجنابان قیام مردم جان به لب رسیده ایران را از همان مختصرهم محروم کردند و بعد ازآن دگرباره ملت ایران کمافی السابق یتیم و بی پناه ماند . مردم درتنگنا و چنبره هیولای مخوف حاکم ناگزیرند مثل یک غریق به هرخس وخاشاکی چنگ بزنند . « سبز » اگر همچنان برای بی عملان ، وادادگان ، مستأصلان سر راه بخت و اقبال نشسته درخارج کشور هنوز رنگ و جلای بهشتی دارد اما مردم داخل ایران نشان دادند که رنگ برای لنگ کردن هیولا یک بهانه و پوش بیش نبوده است . سرنوشت امثال مرحوم عزت الله سحابی برای منتظران « وتنی » ! و دولت های قدرتمند جهانی کافی نیست ؟ درچند روزه توقیف با موسوی و کروبی چه کردند و چه گفتند که دم فروبسته ، شمشیر چوبین را غلاف کرده اند . پای منافع درمیان است ، از دولتمردان سوداگر جهان توقع زیادی نداریم اما ایرانیانی که هنوز درتبلیغ اند که دربرابر چنین رژیم بی ملاحظه فاشیستی باید مبارزه مسالمت آمیز وعاری از خشونت پیش گرفت ، جز سفسطه و مغلطه و خلط مبحث و لوث کردن ارزش های متعالی مجاهدین خلق ؛ چه حرف اصولی و اساسی و منطبق با واقعیت برای زدن دارند ؟ آیا ما هواداران مقاومت خونبار وسرفراز ایران حق نداریم که مشکوک بشویم ؟ آیا حق نداریم که بگوییم جز ملاحظه خود و حداقل جناحی از رژیم آنگونه سخن می گویید که اساتید ازل و ابدتان می خواهد ؟ . سی سال است که شاهد رنج و تلاش ومبارزه مسالمت آمیز ملی و ملی مذهبی ها را تا به امروز دیده ایم . آقایان ملی و ملی مذهبی ها که نه مجاهد خلق بودند و هستند ونه از شورای ملی مقاومت . سخت سرانشان مثل زنده یاد کاظم سامی و بعدتر داریوش و پروانه فروهر را کشتند و دیگران یک گام به جد برنداشتند و همچنان با کشیده شدن کارشان به زندان و شکنجه ، مبارزه مسالمت آمیز را تبلیغ و دنبال کردند . اگر پشت تابوت مرحوم عزت الله سحابی بودم نعره می کشیدم ، فریاد می زدم . آنقدر نعره و فریاد می زدم تا بل هزارنفر دوهزار نفر بشود . من پیرانه سر با پنجاه و هشت سال سابقه مبارزاتی به صراحت و وصیت اعلام می کنم که رهبر و آموزگار سازش ناپذیر و سخت مصمم و مجهزم مسعود قهرمان ، مریم قهرمان ویاران بلافصل ایندو بی نظیر در اشرف و عرصه گیتی ست . هرکس که دلش به حال ایران وایرانی می سوزد باید از توسل جویی های بیهوده دست بردارد ، برای یکبار هم که شده غرور و منیت وبی انصافی و عناد ولجاج را کناربگذارد . کلاه را قاضی کند وسیر این سی ساله مصیبت باررا مرور کند و ببیند با این رژیم چه می باید کرد ؟ مبارزه مسالمت آمیز یا تشویق توده های مردم به یک قیام و قعود جانانه . قدرت های خارجی که درمورد ایران ما سیاست یک بام و دوهوا دارند ، شماهم که به اشکال مختلف مکمل همین سیاست شده اید . مبارزه قهرآمیز درلیبی جایز است اما درایران و عراق حرام و درخورنشستن در لیست تروریستی ست . آن روز که مسعود قهرمان درامجدیه برسر خمینی دجال و جلاد شجاعانه فریاد برآورد اگر همراهی کرده بودید کارتا به امروز این چنین پرتلفات و معطل نمی ماند . تا آنجاکه به مجاهدین قهرمان خلق مربوط می شود چه با همراهی و همصدایی و چه کماکان عناد و دشمنی ، به راه حق و مقدس خود به هر قیمت که باشد ادامه خواهند داد ، یأس درقاموس آنها معنی ندارد همچنانکه واژه شکست . آنان که همواره با ایمان و ایثار ، بی وقفه برای آزادی و رهایی خلق خود می رزمند ، شکست از مفهوم لغوی خود تهی می شود . این منظر کاروان پرشکوه و پرصلابت مقاومت سرفراز ایران است که نه دولت های قدرتمند جهان می توانند نادیده بگیرندش و نه معاندان جور واجور ایرانی . مقاومت ایران با جوهره جوشان و سیلابی خود طی سی سال به تجربه نشان داده است که بر یک بام و دو هوای صاحبان قدرت نه گرمازده می شود ونه زکام . تیله مزدوران ریز و درشت ول معطلند . خطاب نگارنده به شخصیت ها و جریانات غیر وابسته یی ست که میان بام دوهوا معطل و بی تکلیف مانده اند و چون کاربایسته یی را نتوانند ، توانایان را به نیش می گیرند .


سلام به مسعود و مریم


سلام به اشرف قهرمان و مجاهدین خلق در سراسر جهان


وسلام به هواداران صدیق پایورز مقاومت وتمامی مبارزان راستین راه آزادی ایران .








ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

آیندگان در خواهند یافت واقعیت ها و خدمت ها و خیانت های امروز ما را


آینـدگان در خواهنـد یافـت واقعیـت ها و خدمت ها و خیا نـت های امـروز ما را



رحمان کریمی



به زبان ساده وهمه فهم ، ازیک فرد گرفته تا یک جمع مثل حزب وسازمان وتشکل های سیاسی وصنفی وظیفه و مسئولیت ملی و اجتماعی وبشریشان تابع این امرمسلم است که دریک جامعه دموکرات وآزاد زیست می کنند یا در زیر سایه مخوف ، تعقیب وسرکوب کننده استبدادی . درجامعه دموکرات ، مبارزه با نابسامانی ها ، کمبودها وتبعیضات و احقاق حقوق دریک شکل ومسیر مسالمت آمیز هشداردهنده به پیش می رود . اما دراستبداد هم اینگونه مبارزه ممکن است ؟ درحالیکه مستبدان حاکم طی سال ها تجربه به وضوح نشان داده اند که تحمل هیچ مخالف و منتقد و افشاگر جدی ندارند ، تا آنجا که حاضرند حتا یکدیگر را بدرند ، از صحنه خارج یا موش وسوسک کنند اما تیرک نظام استبدادی کمترین ترک و شکاف برندارد . مشکل اساسی برای مبارزان واقعی وراستین با هدف سرنگونی چنین استبدادی دراین است که پشت سرو رویاروی خود کوهباری از فرهنگ ، اخلاق و تأثیرات مهلک و ترمزدهنده برآمده از دوره های پیوسته و مداوم استبدادی دارند . این امر به ویژه درمورد کشورمان ایران وامثالهم کاملاً محسوس ودرخور مطالعه و بررسی وبازبینی عینی وبالینی ست . این نیست که استبدادی با سرکوب و اختناق و زندان و شکنجه و تهدید می آید و می رود . استبداد درطول حیات حاکمیت خود ، فرهنگ واخلاق و پندارهای خود را هم به شیوه یی نرم و قابل تحمل و حتا هضم و جذب به جامعه تحمیل و تلقین و تبلیغ می کند . معمولاً اینکار به اتکای آن بخش از سوابق تاریخی صورت می گیرد که می تواند آبشخور شناسنامه دار وفریبنده یی داشته باشد . رژیم اوباش فاشیستی ملا- پاسدار حاکم برایران که لبّاده دین بردوش دارد وکبّاده « غیرت » آن به چپ وراست می کشاند ، نمونه قابل لمس وفهمی ست برای انواع تکایای مستبدان تاریخ بشری وازجمله ومشخصاً ایران خودمان . نسل های تهیدست و بی پناه که زیرسیطره سنگین مستبدان سر کرده اند ، خود بی آنکه بخواهند یا بفهمند ؛ لااقل بخشی ازاخلاق و فرهنگ استبداد را درخود وبا خود حمل کرده و ناآگاهانه درمناسبات اجتماعی وسیاسی می پراکنند آنهم درحالیکه می پندارند که ضد دیکتاتوری هم هستند . این عارضه واپیدمی پنهان یا آشکارفقط دامنگیرعوام نیست که اتفاقاً روشنفکر استعداد مبتلا شدن بدین بیماری زیاد دارد. وقتی می گوییم روشنفکر البته به معنی عموم روشنفکران نمی باشد. روشنفکران متعهد حسابشان جداست . آنان خود را واکسینه می کنند ولی بخش قابل ملاحظه یی هم دریک پروسه فرصت طلبانه به یکی به میخ ویکی به تخته زدن عادت می کنند . اگر نه از حیث طبقاتی ونه فطری ووجودی انقلابی نباشند وحتا از یک مبارزه سیاسی جدی وبرانگیزاننده توده ها هم در ترس وشک باشند ، طبیعی ست که انقلابیون ومبارزان جدی فعال را برنتابند ودرعین حال به خود عنوان « فعالان سیاسی – اجتماعی هم بدهند . این است که به صرف تحصیلات وسوابق نمی توان درجامعه استبداد زده ، درمصاف نیازمند مبارزاتی ؛ به کسی نمره قبولی داد مگرآنکه اورا درکوره آزمون گذاشت وعیارش را سنجید . ما که روشنفکر نیستیم اما اینقدر می فهمیم که یک روشنفکر واقعی ونه مدعی تحت هیچ عنوان و استدلالی نمی تواند با مجموعه یک نظام دیکتاتوری که عدم قابلیت خود را برای کمترین استحاله وگشایش نشان داده است حتا درزاویه تنگ یک سلول ویاخته هم ، هم رأی و همصدا وهم نظر شود . اگر بشود یک جایش لت می زند ولنگ است . مقادیری آثارفرهنگ گستری مستبدان دراوست وخود نمی داند . تاریخ درمجموع همچون مصاف دو نیروی کاملاً متضاد ودر ذات و وجود متفاوت همچون نبرد اهورا با اهریمن است . اگر اکثریت با اهوراییان بود کار آسان وپیروزی قابل پیش بینی و در دسترس . اهورایی بودن یعنی به فضیلت و مقام ایثارگر آدمیت رسیدن . آهورایی بودن یعنی نورو نیکی برای جهان خواستن ، مستلزم لباس رزم و عزم پوشیدن واز سختی های راه نهراسیدن وبا هوشیاری مراقب حیله ها وترفندها ونقش و وانقش های اهریمن و اهریمنان بودن . این نبرد هیچگاه ساده و عاری از خطر نبوده ونیست . آنها که جدا ازصف اهورایی ، می نشینند تا مگر از سپاه اهریمن نیمچه اهورایی بیرون زند تا برایش هورا بکشند ، کف بزنند ، کف بردهان بیاورند و فریاد کنند : « یافتیم ، یافتیم » ! خواه ناخواه دریک محاسبه سرانگشتی تاریخی ازتیرآوران وهیزم بیاوران جهنم اهریمنی هستند ، چه باور کنند و چه نکنند . نگارنده نه افتخار مجاهد خلق بودن را دارد ونه عضویت در شورای ملی مقاومت . اگر با تمامی عشق و علاقه با مقاومت ایران هستم ودراین رهگذر سرم را هم بالا می گیرم به افتخار ، بدین خاطراست که از مدعیان بخاری که پوست کلفت ملایان حاکم را قلقلک دهد ونه اینکه بسوزاند ؛ ازاین حضرات ندیده ام و انتظاری هم ندارم جز آنچه تا کنون کرده و می کنند و عین خیالشان هم نیست . بخشی ازاین مدعیان نام خود را « فعالان سیاسی – اجتماعی » گذاشته اند . ازبار معنی عاطفی « فعال » درحوزه مبارزاتی می گذریم . من تنبل هم ممکن است پیش تنبل تراز خودم یک پا فعال باشم . سیاسی که آمد کلی سئوال ایجاد می کند زیرا « سیاسی » کلی ست و گنگ و مجهول . نکته اساسی اینجاست که بایک رژیم به تمام معنا سرکوبگر وتهدید وتحدید کننده ابتدایی ترین حق وحقوق فردی یک غیرسیاسی که فقط می خواهد مویش را فلان طور آرایش کند ویا فلان فرم لباس بپوشد یا بی مزاحم وسرخر وسرشر درپارک یا باغ و گلگشتی تفریح کند ؛ چگونه می توان با مسالمت و مدنیت مورد نظر آقایان ، برخورد بنیادی وتغییردهنده کرد ؟ حضرات چون بدینگونه پرسش ها که لیست بلندی هست ، پاسخی ندارند وقت و بی وقت یقه کسانی را می گیرند که از روز اول این جنس شیطانی – سادیستی را به درستی شناختند وتا به امروز با پرداخت سنگین ترین بهای ممکن ، دربرابرش زانو شل نکرده اند . گاه به کله ام می زند که نکند اینها ضد رژیم نیستند بلکه هووی حسود و بخیل و تنگ نظری هستند که حاضرند رژیم صد سال دیگر بماند و هووی ترگل ورگل و زبرو زرنگ به کام نرسد . حالا این هوو چه می خواهد و کامیابی اش درچه هست ، مهم نیست . هووی زرنگ ، هووست . جان برکفانی که لذت یک روز زندگی خوش وراحت را به خاطر خلقشان ، به خاطر نجات ملل منطقه و نجات جهان از یک تهدید جدی درراه ؛ برخود حرام کرده اند و آنگاه کامشان شیرین خواهد شد که ملت طعم شیرین آزادی را بچشد ، مورد نیش و کنایه این جماعت هم واقع می شود . به صراحت بگویم : از امثال اکبرگنجی کسی جز لجن پراکنی و سمپاشی چه در زرورق باشد وچه درجام میز وزارت اطلاعات رژیم انتظاری ندارد . وقتی در دانشگاه اوین دوره کارآموزی بازجویی و شکنجه گری می دید میان همگنانش به « اکبر پونزی » معروف بود . هر دختر یا زن مجاهد یا مبارز پیش او می آوردند ، در ابتدا پونزی به پیشانی آنان می کوبید . حالا برود بالا ، بیاید پایین ، روزی ده بار حمام به حمام کند جنسش عوض نخواهد شد . اما امثال آن فعالان ! مدعی باید یکباردیگر اطلاعیه خود را در رابطه با جنایت مالکی – خامنه یی دراشرف بخوانند و زیر سطوری که به کام و طبع رژیم خوش می آید ، خط قرمز بکشند . آخر یکی نیست به امثال این حضرات دودوزه باز بگوید که مردم ایران و جهان با رژیمی روبرو هستند که چیزی را پنهان نمی کند . سخنگوی وزارت خارجه اش می آید پشت میکرفن و در ملاء جهانی تعیین تکلیف نه فقط برای مالکی دست نشانده بلکه برای آمریکا و دولت های اتحادیه اروپا هم می کند . مبادا مجاهدین اشرفی را درسرزمین های خود پناه دهید ! درکجا این رژیم اعمال سرکوبگرانه خود را زیر عباو قبا پنهان کرده ؟ . حمله هشتم آوریل به قهرمانشهر اشرف وجدان انسان های آگاه جهان را به لرزه درآورد . حالا شما از پی آنهمه حمایت ها و همدردی ها و محکوم کردن های آن جنایت ، اطلاعیه سرقلم رفته اید که ماهم محکوم می کنیم اما محکوم تراز مهاجمان ، رهبران مورد هجوم قرارگرفتگانند . مطمئن باشید که وزیر اطلاعات رژیم بعد از مطالعه ، بی اختیار گفته است « دمتان گرم » . مرا به خیرتو امیدی نیست ، شر مرسان ، دقیقاً درمورد شما زحمتکشان سیاسی و اجتماعی !! که مثل و مانند هم ندارید صادق و درخور است . مجاهدین خلق ، کوه کنانند . شما بازیکنان دامنه بیش نیستید . با خود اخلاق ومنش و طینت استبدادی دارید و خود نمی فهمید . اگر می فهمیدید و کارجدی ازتان برنمی آمد لااقل با سعه صدر و علو طبع ، نخ و سوزن بدست لحاف دوز رژیم در خارج کشور نمی شدید . تحلیل و تفسیر درست محتوای تاریخی این زمان بعهده نسل های آینده و پژوهشگران بی حب و بغض آنان است . می بینید که امروزه عده یی پژوهشگر سیاسی – اجتماعی در پی یافتن علل توقف ها و عقب ماندگی ها و تداوم غیرعادی حکومت های استبدادی قرون گذشته اند که مثلاً چرا بابک خرمدین ویاران رزمنده اش بیست سال جانانه و جان برکف جلو دستگاه خلافت حاکم می ایستند و سرانجام بدست یک ایرانی که سردار خلیفه است اسیر ودر محضر او مُثله می شود ؟ آقایان سراز برف انبار بیرون بیاورید و کمی خوش خیالی و تشکراز خود را کنار بگذارید . فردایان همین سئوال را درمورد مسعود و مریم و اشرف و مجاهدین خلق و نظام استحاله ناپذیر ملا- پاسدار وامثال شمایان خواهند کرد . آن روز شما از اهوراییان نخواهید بود بل از مقصران و آتش بیار معرکه اهریمنان خواهید بود .







ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چـشــــم انداز محتــــــــوم


چشـــم انـــداز محتـــوم



رحمان کریمی



چندانکه گلوله ها از شدت رسوایی ها


آرام می گیرند در کمینگاه قاتلان


رگبار دروغ ها نشانه می روند .



گلستان بردوشان را خانه بدوش کنید


این باغبانان فصل فردایان


هریک در عبور خود ساقه یی که بنشاند


جنگل سبز آیندگان خواهد شد .



اگر « با شرف های » جهان نبودند با شما


به صد حیله و دغل


اگر مَشـَنگ نمی کردند حتا اهل خویش را


ای برزیگران مرگ و انحطاط و جهل و خدعه ها


گورتان برای خلق ما در دسترس بود .



حالیا


چندان بمانید در ننگ و رسوایی و هراس


تا باتلاق ها و لجنزارهای فرداهم


عفن لاشه هایتان را پس زند


به انزجار و اعتراض .



21 آپریل 2011







ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۰ فروردین ۲۸, یکشنبه

در بـاد هــای ســرخ ســوگـوار




در بــا د هــا ی ســرخ ســوگــوا ر



رحمان کریمی



درباد های سرخ سوگوار


صدای بال بال عقابان در پرواز


بر گستره یی از زخم و خون و آماج گلوله ها


برمی آشوبد خواب پنبه دانه یی


اشترگرگان مست مستأصل را .



در بادهای سرخ سوگوار


صدای عزم پررزم سوگواران


پرده های تزویر را فرو می ریزد


تا جهانیان ببینند دو چهرگی سودا گران سود و سرمایه را .



در بادهای سرخ سوگوار


توفان گلوله ها و ترکش ها


از پس عبور از پیکرها


کمانه می کنند به سینه قاتلان و عاملان .



در بادهای سرخ سوگوار


گلگون سایه خفتهٌ عقابان نیز


صاعقه می شود پشت دریچه های بسته مشکوک .


اینک آراسته کنید رسوایی مضطرب خویشتن را


با بیانی دولهجه و گنگ و عوامفریب .



در بادهای سرخ سوگوار


عدالت ، رنگ پریده و پریشان و منقلب


شبنم شرم بر پیشانی ، تن رنجور و لرزان


در معابر و میادین بی خبر جهان


با منادیان و معترضان حق طلب


همصدایی می کند .


نگاهش آتشین و فریادهایش لرزاننده :


ــ هلا ای جویندگان و کوشندگان راه آزادی !


من نیز چون شمایان زندانی عذاب کشیده قدرت سرمایه ام


اگر شما از رفیع عزت پرغرور خویش


برنمی تابید تحقیر و خفت تسلیم


اما مرا همواره به سودایی و دسیسه یی


سرشکسته و تحقیر کرده اند .



در بادهای سرخ سوگوار


تسخیر خاک و درو دیوار چه آسان است


اما


تسخیر قهرمانان چه مشکل


به هرکجا که باشند همان دلاوران اشرفی اند .



در بادهای سرخ سوگوار


تبرها را از جان های آذین به برق گلوله ها


برگرفته اند و به جان سنگ ها افتاده اند


دژخیمان می دانند که چه پر بها گنجینه یی


در دل « مروارید » نهفته است


طلای ناب اندر طلای ناب ، رج گوهران بی مثال .


تا برکنده شود قلعه های جن و جادو


برکنید سنگ ها را که نام عقابان طلایی ما


برتارک کوهساران تاریخ نشسته است .



در بادهای سرخ سوگوار


طوطی وشان در مکتب خانه بی بی جانشان درکرانه تایمز


تلقینات همیشه را تکرار می کنند .


در کارگاه بزرگ ولایت عظمای سرمایه است


که می توان کلاغ های دهان دریده را رنگ طوطی زد .



در بادهای سرخ سوگوار


آنکه در جستجوی نام است یا مال و جاه


بیهوده جلا می دهد تا آستانه فردایان


پندار خام خویش را به جاودانگی .



در بادهای سرخ سوگوار


دلشکسته با فریاد های شکننده


به دیدار جهانیان بیا


تا جانیان نمانند بی حریف و خصم


تا ایران نماند در حسرت آبرو دهندگان خویش .



14 آپریل 2011







ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

بـا فـرشــته بـود کـه ....


بــا فـــرشـــته بـــود کــه .....


رحمان کریمی



با فرشته بود که نخستین بهار دلنشین دلخواه را دیدار کردم .


با فرشته بود که از پی رنج و عذاب های بی تاب روز وروزگارانم


با مجاهدین خلق ، این حقیقت رهرو ؛ آشنا شدم .


با فرشته بود که مسعود و مریم را شناختم


و آن قدرت بی همتای اشرف قهرمان را


درایمان و ایستادگی های ناباور .



با آنکه هرگز از پای فتادگان نبودم ، اما


با فرشته بود که دل چنان درهوای بی قراری های رنج های بی فرجام


به لشکرگاه باغ نجیب اشرفی پر زد و رسم عاشقی آموخت .



چون از عادات مکرر دیرین برگذرم ، از خویشتن می پرسم :


به راستی بهار من در کجاست ؟ در کجای پندارهای فصل برفصل بشری ؟


ایا ای رفیقان همرزم و ای دوستان یکدل همدرد !


بهار من نه در باغ و گلزار خوش خیالان واژه پرداز خودنماست


نه در فصل مکرر بهاران هرساله


بهار من مسافر نیست ، یا هدیه یی به هرساله ، یکبار


بهار من فرشته ، چونان صفا و وفا و عزم ورزم اشرفی


یک ماندگار همواره در جوش و خروش و غوغای کیمیای آزادی


باغی پراز جاودانه گل های بی مثال و سراسر عطرافشان عشق وآوای جانبازان



هیا هی ، هیا هی ، هیا هی


طبل و دف و چنگ و نی


غلغل عشق است و فصل مردن دی



رفیقان ! در بهار من و فرشته و هرچه نیک نیک آیین


این یگانه اشرف است ، همه سرو قامت و سکندرسد


همه عاشق ، همه شوریده حال ملت خویش


همه سرباز ، همه جانباز ، همه بی باک


همه گوهر ، همه بی مثل ، همه یکتا



پس ای همه بیداران ، ای همه خفتگان در ترس عذاب !


اگرتان دل در هوای آزادی ست


خیزید و برکنید زبنیاد بساط استبداد .



25 آپریل 2011






ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ بهمن ۲۲, جمعه

خطــا ب بـی عتــا ب

تقدیم به آزادیخواهان راستین میهنم که در حصار بلند محاسبات

ومعادلات بین الدول سرمایه ، ازتلاش وامید بازنمی ایستند .

خطــاب بـی عتــاب

رحمان کریمی

سینه باغ وطن پر شده از داغ و محن

ای خلایق زچه رو طاقت هر زاغ و زغن

باد طاعون به جنون ، کشتن گل کرده هدف

گل پرستان به چه دل جانب هر دشت و دمن

سوز پرپر شدن گل به گلزار شما ای مردم

ناله افکنده به هرلاله و هرسرو و سمن

خویش بخشان شما تا به سردارگذشتند زجان

تا به کی فرصت اشرار دراین دور زمن

این جوانان وطن را مگذارید به میدان تنها

تا به کی در گذرند بهر شما از سر و تن

لقمه یی نان و چند کاسه خون در سفره

سهمتان این است از خاک زرانبار وطن ؟

تیز و پرشور و شرر، نعره زنان رقص کنان

سیل و توفان بشوید درکندن این خصم کهن

خشم رحمان از آیینهً مهر دل اوست ای یاران

که گرفتست غبار غم تنهایی احرار وطن

10 فوریه 2011

نگارنده سال های زیادی ست که از اشکال کلاسیک فاصله گرفته مگربه گهگاه به ضرورت . اما درهرحال از تبار

سنت شکنان بدعت گذار است حتا درفرم های عروضی .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed