۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

هنـــوز ، بــایــد آمـوخــت


رحمان کریمی

آن شب ،

شور شراب

چنان شعوری دادم

که صدای رویش هر گیاه را شنیدم

واز گمان بی رحمی توفان

ترسیدم .


نازک ساقه یی کوچولو

جام از من برگرفت و نوش گفت .

بادی تند و مشکوک دراو پیچید

واو ،

درباد .


باد ،

پای گریز گرفت و رفت

جام شکسته بود ، اما

من هنوز از شعور ، کم داشتم .

میل دانستن ، تشنه می دوید درمن و گیاه .

گیاه ماند و من لگدکوب آن بُزمچهٌ فهم خویش

شدم .


آه

ای رفیق هم پیاله با من درآن شب های دراز از یادرفته

این همیشه خُمار می دانست

آن خورشیدی که درغبار میگساری ها

فراز پیاله ها می گشت

درشب های آن پیاله ها

کسوف خواهد کرد .


آری

آن شب که تنها می زدم پیاله ها

خمار بودم و تـُندر سُکر شور و شعوربالیدن

دررگ های نازک گیاهکی که می دیدم

زنده رود جوشان بود .


هنوز باید

نوشیدن و جوشیدن و خروشیدن را

از نومستان خُمخانه های شراب بیابانی و خیابانی آموخت .


هنوز

باید

آموخت .
هشتم آگوست 09

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه

چــــه بی خــــبرهســـتید ، ای جــــلادها !


رحمان کریمی



این « سخن سلاح » در مراسم احترام به شهدای قهرمان شیرانشهر اشرف

با حضور مریم قهرمان پرچمدار آزادی بعنوان ادای دینی نه درخور ، خوانده شد .



این خونین کاکُل سرفرازی ها

برتارک تاریخ نشسته است ، به سال ها

ای جلادها !


چه بی خبر هستید ، ای جلادها !

چه بی رحم و ضعیف و ترسو

حقا که نامردی ست سلاح برروی سلحشوران بی سلاح کشیدن .

وشما

همان نامردان نامردید .

این چهره های گلگون ، وین استخوان های شکسته

راه بر تو بسته اند ، ای نافقیه افیونی

درشهر شهر ایران و درهرمعبرش .


ادامه مطلب


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

برچيده شدن نظام ولايت فقيه....



برچيده شدن نظام ولايت فقيه مبرم ترين و اولين خواست ملت بپا خاسته ايران است


سرانجام بعد از سي سال استبداد مطلق العنان و همه جانبه ، نفس بُر و آدمکش فقاهتي ، ملت صبور و ستمديده و جريحه دار غرور و عزت و شرف و اعتبار بين المللي ؛ با دست خالي چنان بپاخاسته اند که ارکان به شدت ارتجاعي ، پوسيده و فاسد و تبهکار ولي شقي فقيه را در معرض ديد جهانيان به لرزه درآورده و به رسوايي جبران ناپذير کشانده اند . تمامي شعارها يک مخرج مشترک عمده و پايه اي دارد و آن مطالبه « آزادي و دموکراسي » مي باشد . مردم جان برکف به ميدان آمده ايران نيک دريافته اند که اولين و اساسي ترين مانع تحقق آزادي حتا در مقياس حد اقل آن نظام سرکوبگر و تروريست پرور و ضد بشري ولايت فقيه هست . اين دريافت ملي ، حاصل تجربه است . درتجربه هاي تلخ و گرانسنگ بوده که مردم در بند ايران به نخستين راه حل اساسي يعني ساقط کردن نظام ديکتاتوري لگام گسيخته ولايت فقيه رسيده اند . اصولاً موضعگيري هاي مبتني بر تصميم و اراده عمل بايد استوار بر شناخت تجربي و آگاهي لازم باشد . و امروز به شادماني مي توانيم بگوييم که ملت ما بدين نکته و نقطه رسيده است که با دست خالي و بدون حمايت خارجي و فقط با سلاح عزم و اراده و ارزاني داشتن جان و هستي به خيابان هايي به خروش و فرياد درآمده اند که در اشغال لباس شخصي هاي مسلح آدمکش و تک تيراندازان کمين کرده مي باشد . اين هم يکي ديگر از نشانه هاي بارز نامردي توأم با بيم و هراس و مکرو حيله نظام ولايت فقيه هست .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

به کانون نویسندگان ایران( در تبعید )


رحمان کریمی


دوستان و یاران قدیم همیشه آشنا و اعضای جوان امروز

با گرمترین سلام ها اطلاعیه شما نشان داد که در بزنگاه های حساس و سخت تحمیلی و بی انصاف دنیای سیاست و اقتصاد با مضمون فی المثل بانک جهانی با نظم نوین ضعیف کش خود ؛ همچنان برسر معیارهای انسانی استوار و پایمردید . من از استعفای سرگشاده خود در گذشته از این کانون همانقدر شرمنده نیستم که امروز خاک پای شمایان را به دلیل یک موضعگیری ملی و بشری توتیای چشم خود کنم و روی نازنین تک تک شما را ببوسم . من هوادار مقاومت در برابر بی عدالتی ها و تجاوزات به حریم انسانی هستم به ویژه به حریم مألوف و مأنوس ملی خود . دعوا و اختلاف برسر کس و کسانی نیست . ما باید فرزند موقعیت های زمان خود باشیم .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۸ مرداد ۱۴, چهارشنبه

مـن نـدانســتم ، باغ پـُـر از داغ میهنــم دانســت


رحمان کریمی

هنگام

که فصل طلوع باغ رسید

از عطر شورش حیاتی گل های از یاد رفته

مَشام جهان را

ولوله خبر گرفت .


آه

ای باغ اهورایی

در اشغال « مؤمنان » دروغ فصل های بادیه

همچنانت زنده و شاداب بمانی به جاودان !

دربی نکوبیدند مهاجمان کوله بارشان ثروت و فرهنگ

مگر به تاراج و پاسداری « قِدیسان » دوزخی .


آه

ای باغ من فتاده در چنبره رنج های بیشمار !

در مصیبت نامه شب های سخت تو

عمرم غروب کرد در سطر سطر واژه ها .


اینک ،

در ستیز پرخروش برگ برگ تو

من ، شکسته دل سال ها

شادمان برمی خیزم تا آستان غوغایی تورا

سجده ها کنم .


دریغا که من ندانستم

درذات آتش

چگونه گل کنم .

شکوفه های گـُر گرفته تو هست

که می آموزدم بسی درس ها .


آری ،

من ندانستم

باغ پر از داغ میهنم دانست .

20 ژولای 09

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed