۱۳۹۰ فروردین ۲۸, یکشنبه

در بـاد هــای ســرخ ســوگـوار




در بــا د هــا ی ســرخ ســوگــوا ر



رحمان کریمی



درباد های سرخ سوگوار


صدای بال بال عقابان در پرواز


بر گستره یی از زخم و خون و آماج گلوله ها


برمی آشوبد خواب پنبه دانه یی


اشترگرگان مست مستأصل را .



در بادهای سرخ سوگوار


صدای عزم پررزم سوگواران


پرده های تزویر را فرو می ریزد


تا جهانیان ببینند دو چهرگی سودا گران سود و سرمایه را .



در بادهای سرخ سوگوار


توفان گلوله ها و ترکش ها


از پس عبور از پیکرها


کمانه می کنند به سینه قاتلان و عاملان .



در بادهای سرخ سوگوار


گلگون سایه خفتهٌ عقابان نیز


صاعقه می شود پشت دریچه های بسته مشکوک .


اینک آراسته کنید رسوایی مضطرب خویشتن را


با بیانی دولهجه و گنگ و عوامفریب .



در بادهای سرخ سوگوار


عدالت ، رنگ پریده و پریشان و منقلب


شبنم شرم بر پیشانی ، تن رنجور و لرزان


در معابر و میادین بی خبر جهان


با منادیان و معترضان حق طلب


همصدایی می کند .


نگاهش آتشین و فریادهایش لرزاننده :


ــ هلا ای جویندگان و کوشندگان راه آزادی !


من نیز چون شمایان زندانی عذاب کشیده قدرت سرمایه ام


اگر شما از رفیع عزت پرغرور خویش


برنمی تابید تحقیر و خفت تسلیم


اما مرا همواره به سودایی و دسیسه یی


سرشکسته و تحقیر کرده اند .



در بادهای سرخ سوگوار


تسخیر خاک و درو دیوار چه آسان است


اما


تسخیر قهرمانان چه مشکل


به هرکجا که باشند همان دلاوران اشرفی اند .



در بادهای سرخ سوگوار


تبرها را از جان های آذین به برق گلوله ها


برگرفته اند و به جان سنگ ها افتاده اند


دژخیمان می دانند که چه پر بها گنجینه یی


در دل « مروارید » نهفته است


طلای ناب اندر طلای ناب ، رج گوهران بی مثال .


تا برکنده شود قلعه های جن و جادو


برکنید سنگ ها را که نام عقابان طلایی ما


برتارک کوهساران تاریخ نشسته است .



در بادهای سرخ سوگوار


طوطی وشان در مکتب خانه بی بی جانشان درکرانه تایمز


تلقینات همیشه را تکرار می کنند .


در کارگاه بزرگ ولایت عظمای سرمایه است


که می توان کلاغ های دهان دریده را رنگ طوطی زد .



در بادهای سرخ سوگوار


آنکه در جستجوی نام است یا مال و جاه


بیهوده جلا می دهد تا آستانه فردایان


پندار خام خویش را به جاودانگی .



در بادهای سرخ سوگوار


دلشکسته با فریاد های شکننده


به دیدار جهانیان بیا


تا جانیان نمانند بی حریف و خصم


تا ایران نماند در حسرت آبرو دهندگان خویش .



14 آپریل 2011







ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

بـا فـرشــته بـود کـه ....


بــا فـــرشـــته بـــود کــه .....


رحمان کریمی



با فرشته بود که نخستین بهار دلنشین دلخواه را دیدار کردم .


با فرشته بود که از پی رنج و عذاب های بی تاب روز وروزگارانم


با مجاهدین خلق ، این حقیقت رهرو ؛ آشنا شدم .


با فرشته بود که مسعود و مریم را شناختم


و آن قدرت بی همتای اشرف قهرمان را


درایمان و ایستادگی های ناباور .



با آنکه هرگز از پای فتادگان نبودم ، اما


با فرشته بود که دل چنان درهوای بی قراری های رنج های بی فرجام


به لشکرگاه باغ نجیب اشرفی پر زد و رسم عاشقی آموخت .



چون از عادات مکرر دیرین برگذرم ، از خویشتن می پرسم :


به راستی بهار من در کجاست ؟ در کجای پندارهای فصل برفصل بشری ؟


ایا ای رفیقان همرزم و ای دوستان یکدل همدرد !


بهار من نه در باغ و گلزار خوش خیالان واژه پرداز خودنماست


نه در فصل مکرر بهاران هرساله


بهار من مسافر نیست ، یا هدیه یی به هرساله ، یکبار


بهار من فرشته ، چونان صفا و وفا و عزم ورزم اشرفی


یک ماندگار همواره در جوش و خروش و غوغای کیمیای آزادی


باغی پراز جاودانه گل های بی مثال و سراسر عطرافشان عشق وآوای جانبازان



هیا هی ، هیا هی ، هیا هی


طبل و دف و چنگ و نی


غلغل عشق است و فصل مردن دی



رفیقان ! در بهار من و فرشته و هرچه نیک نیک آیین


این یگانه اشرف است ، همه سرو قامت و سکندرسد


همه عاشق ، همه شوریده حال ملت خویش


همه سرباز ، همه جانباز ، همه بی باک


همه گوهر ، همه بی مثل ، همه یکتا



پس ای همه بیداران ، ای همه خفتگان در ترس عذاب !


اگرتان دل در هوای آزادی ست


خیزید و برکنید زبنیاد بساط استبداد .



25 آپریل 2011






ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ بهمن ۲۲, جمعه

خطــا ب بـی عتــا ب

تقدیم به آزادیخواهان راستین میهنم که در حصار بلند محاسبات

ومعادلات بین الدول سرمایه ، ازتلاش وامید بازنمی ایستند .

خطــاب بـی عتــاب

رحمان کریمی

سینه باغ وطن پر شده از داغ و محن

ای خلایق زچه رو طاقت هر زاغ و زغن

باد طاعون به جنون ، کشتن گل کرده هدف

گل پرستان به چه دل جانب هر دشت و دمن

سوز پرپر شدن گل به گلزار شما ای مردم

ناله افکنده به هرلاله و هرسرو و سمن

خویش بخشان شما تا به سردارگذشتند زجان

تا به کی فرصت اشرار دراین دور زمن

این جوانان وطن را مگذارید به میدان تنها

تا به کی در گذرند بهر شما از سر و تن

لقمه یی نان و چند کاسه خون در سفره

سهمتان این است از خاک زرانبار وطن ؟

تیز و پرشور و شرر، نعره زنان رقص کنان

سیل و توفان بشوید درکندن این خصم کهن

خشم رحمان از آیینهً مهر دل اوست ای یاران

که گرفتست غبار غم تنهایی احرار وطن

10 فوریه 2011

نگارنده سال های زیادی ست که از اشکال کلاسیک فاصله گرفته مگربه گهگاه به ضرورت . اما درهرحال از تبار

سنت شکنان بدعت گذار است حتا درفرم های عروضی .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

عاشق جانفشان خلق فراز دار می رود ، به پیش یار می رود

طرفین ، یعنی مظلمه سخت سادیستی حاکم برایران و مظلمه سوداگران سودپرور جهان ؛ هنوزفاجعه عظیم فراگیررا در سیاست اتحاد وانتقاد به نشست و برخاست های بی حاصل سپری می کنند . ما صدای آن اتفاق شوم درراه را همواره فریاد کرده و می کنیم . رشیدترین فرزندان ایران زمین با ایثار جان خود این فریاد های حق را جاودانه و تاریخی می کنند . شعر زیر با یاد و ادای احترامی ست به علی صارمی ، محمد آقایی ، جعفرکاظمی و تمامی شهدای راه آزادی .

عاشق جانفشان خلق ، فراز دار می رود ، به پیش یار می رود

رحمان کریمی

سحرگه ست و مرغ حق

میان گزمه های حق کـُشان

خواب بی خیال خرگوشان

به پای دار می رود

فراز دار می رود

به پیش یار می رود .

سحرگهان اگر که خامش است

صدای طبل و هرچه سنج

نعره زنان سفیر عشق ، غریق عشق

به پای دار می رود

فراز دار می رود

به پیش یار می رود .

سحرگهان و بی گهان

اگر چه خفته اند غافلان

برای رنج و درد توست هموطن !

که شیر ما ، دلیر ما

هلهله افکن و سبک

به پای دار می رود

فراز دار می رود

به پیش یار می رود .

غلغله افکن سحر

تاج شرف به روی سر

نامه رسان شهر عشق

اشرف همچو نهر عشق

به پای دار می رود

فراز دار می رود

به پیش یار می رود .

عاشق عاشقان ببین

عارف عارفان ببین

خالص خالصان ببین

نعره زنان و بی دریغ

به پای دار می رود

فراز دار می رود

به پیش یار می رود .

گرد جهان سفر کنید

بی خبران خبر کنید

مسیح دیگری زما

بشیر دیگری زما

به پای دار می رود

فراز دار می رود

به پیش یار می رود .

24 ژانویه 2011

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

دوربین هایتان را بکارید تا ببینید دماغه خلیج خون و نفت و اسلحه را

دوربین هایتان را بکارید تا ببینید دماغه خلیج خون و نفت و اسلحه را

رحمان کریمی

ای نیم خفتگان و نیم بیداران آرامشهرهای متمدن غرب !

حیرت مکنید از تجمع ما درامنیت معابر و میادین آسوده خویشتن

اینجا که ما ایستاده ایم در یخبندان خلوتگاه سرد

صدای به بند کشیدگان ایرانیم

فریاد شهیدان و شکنجه شدگان ملتی

اینجا انعکاس نعره های پرصلابت « علی صارمی » ست

تا عروج بر چوبه دار ویک آسمان ستارگان .

یاران من به هر فصل و وقت و فرصتی

آنقدر ایستاده اند به فریاد اشرفی

کامروز می بینمتان که دیگر نتوانید از کنار حماسه ها و فاجعه های مشرق زمین

بی فلش دور بینی ، بی تفاوت بگذرید .

آری هر چوبه دار ، تولدی ست وهر فلش ، جرقه یی

در مغز .

هرچه قهرمانان را برخاک می افکنند

هرچه بر « اشرف » سخت تر می گیرند

صدای مقاومت و پیام پرعصیان خلق ما

جهانگیرتر می شود .

ای عابران لحظه های توقفی کوتاه به کنجکاوی !

دوربین هایتان را بکارید براین جمع هلهله

ما از ایران می آییم ، از سرزمینی که شعرآفرینانش

در زندان ها و پای چوبه های دار هستند

و شاعران بی شمارش * ، بافندگان واژگان و از شدت فروتنی

بسی مغرور و سربلند .

کوچک ترین منم که در شعر و شعار قهرمانان بی همتای میهنم

درمانده ام به عجز واژگان وهرچه سرودن ازآن خویش .

ای عابران دوربین بر دوش توریست و غیرتوریست !

این جمع خون دل خوردگان به سال های سخت ناباور

از تبارخاموشان نیستند .

غلیان سوزان بسی ستم ها را برلب دارند و فقط گوشه یی از آنهمه انبوه

فریاد می کنند .

گام می کنند و خفتگان و بی خبران این سیاره را مگر بیدار .

این جمع ، جمعیت دل پریشانی ایران است

دوربین هایتان را بکارید تا ببینید

دماغه خلیج خون و نفت و اسلحه را .

پنجشنبه نهم دیماه 1389

* نگارنده با عنوان « آن بیشماران » شعرواره یی یازده سال پیش درشماره 482 نشریه وزین مجاهد بچاپ رساندم . همچنانچه بیاد می آورم که ترکیب زیبا و پرمعنا « قرارگاه بی قراران » برای شهراشرف ساخته هنرمند و نویسنده صاحب سبک ناهید همت آبادی بود که بخوبی جاافتاد . درهرحال مأخذی در دسترس ندارم تا بدانم قدمت واژه مرکب بیشماران ازدیگری هست یا نه ؟ هرچه هست درانبوه تولیدات اهل ادب ، نه چیز بخصوصی ست ونه نوبری . فقط مانده بودم که آن را دراین شعر درگیومه بگذارم یا نه .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

علی صارمی قهرمان شهید مجاهد خلق هم رفت ، مگر به روزی خوش غیرتان سکاندار جهان هم از رو بروند

علی صارمی قهرمان شهید مجاهد خلق هم رفت ، مگر به روزی خوش غیرتان سکاندار جهان هم

از رو بروند

درکتاب مقدس بخش عهد عتیق ( تورات ) آمده است که : « و خدا انسان آفرید ، کلمه آفرید » . البته این آفریدگار شیطان هم با کلمات و اعمال پیش از انسان آفریده بود و بدین دلیل بود که تاریخ حیات بشری ، عرصه نبرد همه جانبه این دو ضد شد . نبرد اهورامزدا با اهریمن ، نبرد انسان راستین متکامل با شیطان ، نبرد عدالت با بی عدالتی ، نبرد آزادی با استبداد ، نبرد مبارزان راه حق با ناحق و جمیع مدافعان و جیره خواران و تسلیم طلبان و تئوری بافان آن . نکته قابل ملاحظه اینکه کلمات مورد استفاده این دوسپاه متخاصم بوده و هست . واژگان مثل هوا برای حق طلبان و حق کشان قابل تنفس و استفاده است . به ویژه دراین زمانه که مبارزه با ابزار کلمات بدون عمل و بـُرد حرکتی ، کارایی نخواهد داشت . مستبدان مدعی آزادی و آزادیخواهی و حق طلبی و حق به جانبی هستند و آزادیخواهان و مبارزان راستین ضد استبداد هم که همین می گویند . اگر فقط پای گفتن و مصرف کلمات باشد میان این دو متضاد حد و مرزی برای تمیز و تشخیص باقی نمی ماند . عمل هست که می تواند ادعا را توضیح و توجیه کرده و به اثبات برساند . باید بی تعارف ومجامله گفت انسان امروز به ویژه واز جمله ملت ما از حرف و حرف و حرف خسته و بیزار شده اند . دیگر نه شاعران دم مسیحایی دارند ونه نویسندگان و گویندگان . درعرصه سیاسی به عمل ونوع عمل و میزان آن نگاه می کنند . مجاهدین خلق ایران اکنون از پی سال های متمادی سمپاشی و قلب حقایق اوباش فاشیست های حاکم و حامیان ریز و درشت خودی و غیرخودی ، چنان از کوره گدازان عمل و ایثار وایستادگی سرافراز قد برافراشته اند که روز به روز پایگاه مستحکم تر مردمی پیدا می کنند . مجاهدین و مبارزان جان برکف ایران قربانی های بسیار درراه رهایی مردم داده اند . سال های قتل عام همراه با سکوت جهانی و بی خبری مردم ، آنان را نه تنها دلسرد و نومید نکرد که به استواری و عزم و جزم شان نیز افزود . قهرمان شهید اخیر علی صارمی یادگار وجلوه زنده یی از مجاهدانی بود که از پی بیست و چهارسال اسارت استبداد تا آخرین نفس ایستاد و به ایستادن خواند و خطاب به مردم خود گفت که مقاومت ایران به همراهی و کمک شما نیازمند است . علی صارمی در سن شصت ودو سالگی درچنگال خونریز مخوف ترین استبداد تاریخ بشری ، تجسم زنده امید به فردای پیروزی اهورا بر اهریمن بود . پیش از آنکه حلقه طناب برگردن مردانه اش بیاندازند ، اوپشت مرگ را با شجاعت وهیبت و قدرت ایمانی و انسانی خود به خاک آورده بود . کسی که درنبرد رهایی بخش از مرگ نهراسد از چه کس ممکن است بترسد ؟ از هیچکس . اگر ترسی باشد از احتمال ضعف و زبونی نشان دادن است ، تسلیم دشمن شدن است . او معلم بود اما بعنوان شاگرد بس ممتاز کلاس آزمون تاریخی به تاریخ پیوست . روانش شاد و نامش جاودان باد .

فرشته و رحمان کریمی

29 دسامبر 2010

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

علی صارمی قهرمان شهید مجاهد خلق هم رفت ، مگر به روزی خوش غیرتان

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ آذر ۲۵, پنجشنبه

دگـربـاره با جــام پــر جـوش و خــروش اشــرفـی

اشرفی نامه ( 2 ) *

دگـر بـاره بـا جـام پـر جـوش و خــروش اشــرفـی

رحمان کریمی

زمین بایر پیرم

لهیب تشنگی بر لب

شراب ارغوان گیرم

ز غـُلغـُل خـُمخانه های اشرفی

امشب .

خوش مرام ِ خوش گفتار ، ای رفیق من !

مکن چنان که برکشم واژه ها به آتش خشم

بریز و سیرابم کن از آن سیراب های

صدر مجلس رزم .

دلم گرفته و سرریز صبرو طاقت شد

نشان خط صداقت بر بوم میهنم چه کم آمد

اگر نبود آتشدان غوغاییان اشرفی

اگر نبود شراره های صفا و وفا

می رفتم به فریاد تا بام به بام کاخ سرمایه .

شرابه یی از شلالهٌ خیزابی موج بر موج یارانم ده

تا مددکار شوم هرکه را توان برخاستن نیست .

آنقدر نعره برکشم و عریان شوم از هرچه عاریه

که برخیزند ز گور خود نسل بر نسل خاموش رفتگان .

اگر دریغ کنی به خست یا به کاهلی و بی میلی

چنان فغان برآورم از جگرگاه سوخته ام به حکم نیاز

که بشکند هرچه دیواره های عایق سپید خطا نقش جهان فریب .

جار و جیغ این پیر بلند مکن !

بریزش یکی جام دیگر از آن اشرفی .

اهل ریا مباش ، با راستان ؛ راست گوی

هواخواه نام و اعتبار خویشتنی یا هوادار غوغاگران اشرفی ؟

به چابکدستی تو دانم که کدامینی به راستی

بریز و دلیر بریز آتش بی تاب جان خود

بر صفحهٌ سیاه روزگار زشت

چونان که می ریزند عرق ذلت و خفت و نکبت از جوارح جانیان تبهکار

قهرمانان بی مثال اشرفی .

در آسمان بسی ستاره است

الماسگون و چشمک زن و شعرآفرین

اما بگو که در سرزمین ما ، در پهنهٌ جهان

امروزه چندین ستاره است ؟

بریز و شماره کن ، شماره کن و بریز

بریز و از هرچه من و من آزادم کن .

شب از نیمه گذشت و هنوز خـُمار خمارم

سحر نرسیده ، می کوبد به سینه

این دل چموش کم حوصله ام

اگر تورا نیست خستی چو طبع این زمانه بد

بریز و شوقمرگم کن !

مترس و بریز ، بریز و مترس

تا صبح ظفرنمون آزادی

بریز ، بریز ، بریز

از « جام جهانمای » اشرفی

بریز .

12 دسامبر 2010

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

*اشرفی نامه ( 1 ) با عنوان « بریز ، از جام اشرفی بریز » به سال 1386 شمسی در شماره 864 نشریه وزین و گرامی « مجاهد » به چاپ رسید .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ آذر ۴, پنجشنبه

اشـرف ، حماسـه یی عظیــم در فقدان عصر حماسـه سازان جهان

اشـــرف ، حماســه یی عظیـم در فقـدان عصـر حماسـه سـازان جهـان

رحمان کریمی

امروزه موضوع مقاومت شهر اشرف قهرمان درفاز سیاسی – انسانی ( حقوق بشر ) جهانگیر واز جمله مسایل عمده بین الملل می باشد ، به ویژه درخاورمیانه و مشخصاً عراق . ایران را نگفتم چون اشرف به طورمستقیم و بی واسطه دراین رابطه با یک رسالت بی نظیر تاریخی قد برافراشته است ، هم برای رژیم اوباش فاشیستی ملا – پاسدار حاکم و هم مردم به تنگ آمده و عاصی ایران به صورت یک شاخص و مظهر درآمده است . برای مردم و آزادیخواهان مبارز ، به عنوان مرکز ثقل امید و انتظار وبرای رژیم ؛ تجسم عینی مرگ تدریجی نظام نکبت بار ولایت سفاکان و سفیهان . حول قهرمانشهر ایرانشهر اشرف ، قلم و بیان به فراوانی بکار رفته است . مخالفان « وتنی !» و خارجی بس اندک و ناچیز و ضد ارزش و موافقان و مدافعان ، اکثریتی چشمگیر و تأثیرگذار و همواره درصحنه . از دید یک تقسیم بندی و صف آرایی کلی ، مخالفان و لغزخوانان و ژاژخایان چه بخواهند و چه نخواهند در طیف پلشت ، ننگین و رسوای رژیم قرار می گیرند گیرم در ارتباط یا بی ارتباط ، با مزد و مواجب یا بی مزد و مواجب . موافقان و مدافعان اشرف در صفوف متشکل مقاومت و نیز بشردوستان متعهد جهان قرار دارند . سکوت کنندگان دراین میان درکجا ایستاده اند ؟ ما نمی گوییم ، رژیم یعنی دشمن مشترک با زبان بی زبانی می گوید که : سکوت موجب رضایت خاطر اوست . وزارت بد نام اطلاعات ، سازمان فرهنگ اسلامی ، وزارت ارشاد ، رادیو – تلویزیون و صدها شبکه های مرئی ونا مرئی رژیم در خارج کشور سال هاست که جذب عناصر و گروه ها چه مستقیم و چه غیرمستقیم در برنامه پرسرمایه خود دارد . لازم نیست که یک گروه را یکجا خریداری کند . کافی ست عناصری مؤثر را عضوگیری کند تا آن گروه به کبریت بی خطر مبدل شده و به کاغذبازی و چانه گرمی ایام مبارزه ! را سپری کنند . خنثی سازی هم از جمله برنامه های مورد هدف رژیم می باشد . بنابراین آن هنگام که باید بدوراز اختلافات مسلکی و حب و بغض ها براساس ابتدایی ترین اصول بشری به دفاع و اعتراض نسبت به گروه مورد ستم قرارگرفته دیگر برآمد ، سکوت آبی ست که لاجرم به آسیاب رژیم ریخته خواهد شد . چگونه می توان ادعای مبارزه داشت و از سرنوشت مبارزان دیگر غافل ماند ؟ چگونه ممکن است کسی خود را دموکرات و آزادیخواه بداند و دربرابر جنایات رژیم و دست نشاندگان آن درعراق سکوت کند ؟ درقانون جنگل آدمکشان تروریست پرور حاکم ، مجاهد بودن گناهی ست کبیره که حد اقل سزا شکنجه و مرگ حتمی ست . نکند خانم ها و آقایان مبارز و دموکرات دوآتشه کنجد زده فرد اعلا ، رعایت و حمایت از حقوق بشر هر دیارالبشری حتی اگر مرتکب جرایمی هم شده باشد وظیفه خود می دانند به شرط آنکه مجاهد خلق نباشد ، نکند مجاهد خلق بودن آنهم از نوع فاخر و درخشان آن چون اشرفیان قهرمان ، همان گناه کبیره است . امروز اشرف قهرمان به یمن مقاومت و پایداری بی نظیر خود با هدایت صادق ترین رهبران در چنان قله رفیعی از سرفرازی و حق و حقیقت ایستاده است که خیل بشردوستان جهان را به حمایت درکنار خود دارد . چنان آوازه پایداری بی دریغش « داستان بر سر هر بازاری » شده است که نیازی به امثال مخلص نداشته باشد . نکته مورد بحث امتحان اصالت و صداقت پس دادن است در کوره آزمون امروز . هرکه به دفاع از اشرف برخیزد در حقیقت از شرف و اعتبار انسانی و مبارزاتی خود دفاع کرده است . کسی نمی گوید فلانی یا بهمان گروه هوادار مجاهدین خلق شده است . اگر بگویند ، می گویند مردانگی کرده است ، انصاف نشان داده است . شیراوژن زنی اشرفی مبتلا به سرطان است . مزدوران عراقی که دستشان به خون یاران او تا مرفق آلوده است نمی گذارند که با یک مترجم اشرفی به بیمارستان برود . قاتلان می خواهند او را تنها بردارند و ببرند و یحتمل تحویل رژیم دهند و بگویند او خودش داوطلب رفتن به ایران شد . آزموده را آزمودن خطاست . اینان که مسلح دراشرفند گوش به فرمان مالکی مزدور و خامنه یی جنایتکار هستند . ما شاهد بشردوستان جهان از اروپایی و آمریکایی تا عرب و غیرعرب بوده و هستیم . اما می پرسیم که بشردوستان یقه چاک و کف برلب آورده « وطنی ؟ » کجا هستند ؟ اگر جناح غالب ولایت فقیه فضیح یک بلندگو برسردر خانه امیر سبزی فروشان نصب کند و مزاحم آسایش آن لیدر شجاع و بی باک و جان برکف !! و خانواده محترم او گردد ، چه قشقرقی از واحقوق بشرا در خارج راه خواهند انداخت که آن سرش نا پیدا . ولی مبارزان اشرفی ؟ بگذریم .

مقاومت شهر اشرف قهرمان ، صدای رسای یک تاریخ به زندان افتاده ، شکنجه شده ، تیرباران و حلق آویز شده ، یک تاریخ سراسر ستم دیده ، گرسنگی کشیده ، بی خانمان ، کارتن خواب ، آواره و تحت تعقیب است . اشرف صدای انتقام خلق است ، صدای مظلومان ، صدای صدا در گلو خفته شدگان است . اشرف تجسم عینی و زنده و پردینامیک نسل جوانی ست که می رود تا زنجیرهای اسارت و بندگی را بگسلد و آزادی را از حلقوم دیو صفتان حاکم بیرون بکشد . اشرف را بنا به موازین ادبی همچون تمثیل ، سمبل و تشبیه و استعاره بنا نشده است . اشرف فقط اشرف است یعنی شرف انسانی ، غیرت و همت و ایثار خالص انسانی . اشرفیان نه رستم اند نه گیو و توس و نوذر ، اشرفیان نه پرنده اند نه عقاب نه شاهین و باز . اشرفیان ، پولاد های در کوره انقلاب ایدئولوژیک مریم و مسعود آبدیده شده اند . اشرف میتولوژی نیست ، واقعیت درخشان قابل حس و لمس است . عقاب هم که باشی ، شکارچیان می توانند تو را شکار کرده و دست آموز کنند . شیرو پلنگ هم که باشی می توانند در سیرک ها به نمایشت بگذارند . اما این اشرفیانند که امروز با سربلندی ضعف و زبونی یک رژیم فاشیستی تا بن دندان مسلح را به نمایش جهانیان گذاشته اند . و چنین است که می گویم اشرفیان قهرمان فرزندان صدیق و خلف مریم و مسعودند . بی هیچ مداهنه و مبالغه ، نگارنده در هفتاد و چهارسالگی سن خود در برابر کم سن و سال ترین اشرفی ، فرزند کوچک نوآموزی بیش نیستم . از آنان درس هایی گرفته و می گیرم که حتا به قول ویکتورهوگو آموزگار روزگار هم به من نیاموخته است . پدر بزرگم اما فرزند صغیر اشرف قهرمان . اینک صدای عزیزان رزمنده ما تا به کنگره آمریکا و وزارت خارجه و پنتاگون و بناگزیر کاخ سفید هم رسیده است . ولوله یی دیپلوماسی غرب را فرا گرفته . هنگام است که اشرف شاهد پیروزی حاصل از پایداری های خود باشد . ما هواداران مقاومت سرفراز ایران و اشرف قهرمان ، یک جشن بزرگ به خود بدهکاریم .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed